سه ماه پس از آغاز عملیات نظامی اسرائیل و آمریکا علیه ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، نادیدهانگاری یک پارادوکس غیرممکن شده است: جمهوری اسلامی اکنون در موقعیت ژئوپلیتیکی قویتری نسبت به شبِ پیش از آغاز درگیری قرار دارد. برنامه هستهای آن برچیده نشده است. توانمندیهای بالستیک آن همچنان قابل توجه است. کنترل آن بر تنگه هرمز تقویت شده است. و مهمتر از همه، ایران خود را حول یک مرکز ثقل سیاسی جدید بازآرایی کرده است. این پارادوکس صرفاً محصول اشتباهات دشمنان آن نیست. بلکه نتیجه درک و هوشمندی استراتژیک واقعیِ ایران، پنهانسازی عامدانه توانمندیهای نظامی، و تسلط مؤثر بر جنگ اطلاعاتی است. پیامدهای این امر بسیار فراتر از خود ایران است: این پیامدها بر انسجام شورای همکاری خلیج فارس، اعتبار تضمینهای امنیتی آمریکا، تقویت محور پکن-مسکو-تهران و در نهایت جایگاه اروپا در یک سیستم بینالمللیِ در حال گذارِ عمیق، تأثیر میگذارد. وقتی قدرت عریان در برابر عمق استراتژیک قرار میگیرد شکستهای ائتلاف اسرائیلی-آمریکایی این جنگ در حالی آغاز شد که مذاکرات غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن با میانجیگری عمان همچنان در جریان بود. وزیر امور خارجه عمان تنها یک روز پیش از حمله، علناً اعلام کرده بود که انتظار میرود هر دو طرف طی چند روز آینده در وین دیدار کنند. بنابراین، این درگیری نه در فقدان گزینههای دیپلماتیک، بلکه با وجود یک مسیر دیپلماتیک فعال و کاملاً باز آغاز شد. سه شکست عمده، پیامدهای پس از آغاز جنگ را توضیح میدهند: شکست اول، یک ناکامی اطلاعاتی بود. نهادهای اطلاعاتی آمریکا پیشتر به این نتیجه رسیده بودند که ایران تصمیم سیاسیِ قطعی برای دستیابی به سلاح هستهای نگرفته است. از این رو، مداخله نظامی در تضاد با ارزیابیِ خودِ جامعه اطلاعاتی آمریکا انجام شد. این ناکامی با یک شکست سیاسی نیز تشدید شد. طبق گزارش روزنامه نیویورک تایمز، بنیامین نتانیاهو و مقامات اطلاعاتی اسرائیل، دونالد ترامپ را متقاعد کردند تا…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.