هنگامی که ایالات متحده و اسرائیل در اواخر فوریه جنگ خود را علیه ایران آغاز کردند، تهران در موقعیتی بیسابقه از ضعف قرار داشت. این کشور با بحرانهای زیستمحیطی و اقتصادیِ موجودیتی، توانمندیهای دفاعی تضعیفشده، و پس از سرکوب بیمعترضان در ژانویه که به کشته شدن هزاران نفر از مردم انجامید، با آشوبهای داخلی و زیر ذرهبین رفتنهای بینالمللی مواجه بود. اما پس از ۴۰ روز جنگ و دو ماه آتشبس شکننده، جمهوری اسلامی دستنخورده، جسورتر و مسلح به ابزار بازدارندگی جدیدی سر برآورده است که حتی قویتر از تمام سلاحهایی به نظر میرسد که متخاصمانش با حملات هوایی آسیب زدند: تسلط بر تنگه هرمز. در اواخر آوریل، روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، اذعان کرد که این تنگه به «سلاح هستهای اقتصادی» ایران تبدیل شده است. اکنون جهان متوجه شده است که اگر به ایران حملهای شود، این تنگه را مسدود خواهد کرد و بازارهای انرژی را در سراسر جهان به هم خواهد ریخت. به بیان ساده، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، هم جنگ را باخت و هم مذاکرات پایان دادن به آن را. اما اگر تهران بیش از حد تند برود، ممکن است صلحی را که در پی آن میآید نیز ببازد. یادداشت تفاهم امضا شده میان ایران و ایالات متحده، حلوفصل بیشتر مسائل دشوار (از جمله محدودیتها بر برنامه هستهای ایران) را به یک دوره مذاکره ۶۰ روزه موکول میکند. اما وضعیت در تنگه هرمز بسیار پیچیدهتر و ظریفتر از آن است که اکثر مردم تصور میکنند. این یادداشت التزام عبور امن و بدون هزینه کشتیهای تجاری را برای ۶۰ روز فراهم میکند؛ فرآیندی که طی آن ایران و احتمالاً ایالات متحده میکوشند اداره پس از جنگِ این تنگه را تعریف کنند. اما صرفنظر از اینکه توافق نهایی حاصل شود یا خیر، ایران بهروشنی اعلام کرده است که قصد دارد پس از پایان دوره مذاکره، محدودیتها و…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.