ایالات متحده در چه نقطهای از برخورد با تنگه هرمز به عنوان یک بحرانِ تحت مدیریت دست میکشد و شروع به دیدن آن به عنوان فرصی برای بازطراحی دائمی نقشه جهانی انرژی میکند؟ برای هفتهها، ایران از یک فرض استراتژیک پایه بهره برده است: تنگه هرمز برای اقتصاد جهانی مهمتر از آن است که ایالات متحده و شرکایش بتوانند اختلال طولانیمدت در آن را تحمل کنند. طبق این دیدگاه، اگرچه تهران ممکن است نتواند از نظر نظامی ایالات متحده را شکست دهد، اما میتواند فشار اقتصادی کافی بر واشنگتن و متحدانش وارد کند تا آنها را پای میز مذاکره به دادن امتیاز واغُمارد.این فرض اکنون در حال آزموده شدن است؛ و با گذشت هر روز، از صحت آن کاسته میشود. این به معنای ناچیز بودن پیامدهای اقتصادی ناشی از ابزارسازی مداوم ایران از تنگه نیست؛ پیامدها ناچیز نیستند. ذخایر نفتی به شدت کاهش یافته، فرآوردههای نفتی همچنان در مضایقه هستند و اقتصادهای واردکننده انرژی در حال جذب هزینههای سنگینی میباشند. اما مسئله اصلی برای استراتژی ایالات متحده این نیست که آیا بسته شدن هرمز دردناک است یا خیر. بله، دردناک است. مسئله اصلی این است که آیا این درد از نظر استراتژیک، قابل تحملتر از امتیازاتی است که تهران امیدوار است در ازای پایان دادن به آن به دست آورد؟ برخلاف مزیتی که ایران از برنامه هستهای خود به دست میآورد، اهرم فشار این کشور بر اقتصاد جهانی با هر روزی که تنگه هرمز را به گروگان میگیرد، ضعیفتر میشود. در مه ۱۹۹۸، هند دست به انجام سلسلهآزمایشهایی با ابزارهای هستهای زد. پاکستان هفتهها بعد مسیر مشابهی را پی گرفت. محکومیتهای بینالمللی بلافاصله آغاز شد و تحریمها از پی آن آمدند، اما واقعیت بنیادی استراتژیک قابل بازگشت نبود. هر دو کشور توانمندیهای تسلیحات هستهای خود را به اثبات رسانده بودند. با گذشت نزدیک به سه دهه، هر دو همچنان کشورهایی…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.