برای دههها، جایگاه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در معادلات حکمرانی جمهوری اسلامی ایران در حال افزایش بود. ترور آیتالله سید علی خامنهای و آغاز رهبری فرزند وی، نقش سپاه را در تصمیمگیریهای استراتژیک کشور بهبود بخشید. هرچند خیلی از فرماندهان ارشد سپاه در اوایل جنگ رمضان ترور شدند؛ اما فرماندهان باتجربهی دیگری جای آنها را گرفتند که تا حالا توانستهاند این جنگ پیچیده را مدیریت کنند. سپاه که فقط در برابر رهبری مسئول است، حالا علاوه بر جنگ با دشمنان خارجی، مسئول حفظ نظم داخلی هم هست. قدرت سپاه فقط به نیروی نظامی ختم نمیشود؛ خیلی از نخبگان اقتصادی که در دوران تحریم از نزدیکی به مراکز قدرت سود بردهاند، الان در سپاه پستهای مهمی دارند. جنگ، ایران را به سمت یک ساختار دوگانه ساده غیرنظامی در برابر امنیتی هل نداده است. در عوض، قدرت بیشتری درون یک هسته نظامی - امنیتی متمرکز شده است. این سیستم هم از طرف دیپلماسی خارجی و هم از طرف پایگاه رادیکال داخلی (که هر انعطافی را ضعف میداند) تحتفشار است. از زمانی که جنگ شروع شده، اختیار جنگ، دیپلماسی و تشدید تنش به یک هسته نسبتاً منسجم نظامی - امنیتی منتقل شده است. نهادهایی مثل وزارت خارجه هنوز تصمیمهای شورایعالی امنیت ملی را اجرا میکنند و افرادی مثل عباس عراقچی در سیستمی کار میکنند که دیپلماسی از استراتژی نظامی جدا نیست. همان ساختاری که تشدید تنش را مدیریت میکند، کاهش تنش را هم تنظیم میکند. ریشههای تاریخی بعد از انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، نظام سیاسی ایران دو ساختار موازی پیدا کرد و نهادهای انتخابی (مثل مجلس و ریاستجمهوری) و نهادهای انقلابی که زیر نظر مستقیم رهبری اداره میشوند، در این ساختار حلول پیدا کردند. نامزدهای انتخابات مجلس و ریاستجمهوری باید توسط شورای نگهبان تأیید میشدند که خودش بخشی از نهادهای تحت امر رهبری است. بهاینترتیب، جمهوری اسلامی از…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.