دیدار رهبران دو قدرت بزرگ جهان در حالی صورت میگیرد که جنگ ایالات متحده علیه ایران باعث تشدید بیثباتی جهانی شده و چین همچنان به تثبیت سلطه خود بر مواد معدنی حیاتی و تحکیم اعتبارش به عنوان یک تامینکننده جهانی انرژی ادامه میدهد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، و شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، قرار است در روزهای ۱۴ و ۱۵ مه در پکن با یکدیگر دیدار کنند؛ نشستی که در ماه مارس و در پی حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران به تعویق افتاده بود. این رویداد، نخستین سفر رسمی یک رئیسجمهور آمریکا به چین از سال ۲۰۱۷ (زمانی که ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری خود بود) به شمار میرود.
تنشهای ژئوپلیتیک، به ویژه در زمینههای تجارت، تایوان، جنگ ایران و هوش مصنوعی، سایه خود را بر این دیدار پیشرو انداختهاند. در همین حال، اقتصاد جهانی همچنان تحت تأثیر افزایش چشمگیر قیمت نفت و گاز ناشی از محاصره تنگه هرمز و آتشبس شکننده تجاری میان ایالات متحده و چین قرار دارد.
برای کالبدشکافی آخرین تحولات، پنج تن از کارشناسان «شورای روابط خارجی» ابعاد مختلف روابط ایالات متحده و چین و انتظارات موجود از این نشست را تحلیل میکنند.
نشست ترامپ-شی؛ فرصتی برای پکن جهت «مدیریت» واشنگتن
راش دوشی، همکار ارشد بنیاد سی.وی. استار در مطالعات آسیا و مدیر ابتکار استراتژی چین در شورای روابط خارجی.
هنگامی که دونالد ترامپ در ۱۴ مه وارد پکن شود، این نشست بسیار کمفروغتر از سفر قبلی او در سال ۲۰۱۷ خواهد بود. در آن زمان، شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، یک سفر رسمی ویژه تدارک دیده بود که شامل شام خصوصی در شهر ممنوعه، رژه در میدان تیانآنمن و مراسمی در تالار بزرگ خلق برای رونمایی از قراردادهای تجاری به ارزش ۲۵۰ میلیارد دلار بود. اما اکنون، ترامپ با رهبری چینی ملاقات خواهد کرد که متقاعد شده خود برنده این بازی است.
«شی» مدتهاست به کادرهای حزب میگوید که «شرق در حال طلوع و غرب در حال افول است» و «زمان و شتاب حرکت» به نفع چین است. اعتماد به نفس او سال گذشته و زمانی بیشتر تقویت شد که توانست با استفاده از ابزار اضطراری چین یعنی «مواد معدنی کمیاب و آهنرباها»، در برابر تشدید بیسابقه جنگ تجاری ترامپ—که تعرفهها را به بیش از ۱۴۰ درصد رسانده بود—مقاومت کند. هنگامی که شی در آوریل و اکتبر ۲۰۲۵ تهدید به محدود کردن این جریانها کرد، ترامپ به جای تهدید معتبر به تشدید تنش، عقبنشینی نمود. در این میان، پکن به فشارهای خود ادامه داده است؛ از جمله قطع و وصل کردن گاهبهگاه عرضه مواد معدنی کمیاب و آهنرباها به ایالات متحده و توسعه زرادخانه تحریمهای خود علیه بیگانگان. نتیجه این اقدامات، یک تنشزدایی ناپایدار بوده که البته به نفع پکن سنگینی میکند.
اولین موضوع، دستور کار اقتصادی است. هدف چین خریدن زمان بیشتر برای تثبیت موقعیت تکنولوژیک و صنعتی خود و رونق دوباره به اقتصاد رو به افولش است؛ در حالی که هدف ایالات متحده احتمالاً کسب دستاوردهای نمادین است تا اصلاحات ساختاری معنادار در مدل اقتصادی چین. پکن احتمالاً برای ایجاد ثبات، مایل به خرید هواپیماهای بوئینگ و دانه سویا از آمریکا و همچنین اعلام تشکیل «شورای تجارت» و «شورای سرمایهگذاری» موازی است که پیش از این در گفتگوهای سطوح کارشناسی به کلیات آن اشاره شده بود. تعهد چین به یک سرمایهگذاری بزرگ و خبرساز محتمل است، اما ممکن است در نهایت چندان معتبر نباشد؛ تفاهمنامه ۸۳.۷ میلیارد دلاری ویرجینیای غربی که در جریان سفر سال ۲۰۱۷ ترامپ به پکن امضا شد، از کل تولید ناخالص داخلی این ایالت فراتر بود و هرگز رنگ واقعیت به خود نگرفت.
دومین موضوع، تایوان است. در طول نیم دوجین گفتگوی میان ترامپ و شی از ژانویه ۲۰۲۵، بیانیههای ایالات متحده بر مسائل اقتصادی متمرکز بوده، در حالی که بیانیههای چین به طور فزایندهای بر مسئله تایوان تمرکز یافته است. تحلیلگران چینی معتقدند پکن برای تغییر در سیاست اعلامی ایالات متحده فشار خواهد آورد—ایدهآل آنها یک موضعگیری صریح در «مخالفت» با استقلال تایوان است، نه صرفاً «عدم حمایت» از آن—و همچنین خواستار پیشمذاکره درباره فروش تسلیحات آمریکا به تایوان خواهد شد که هر دو مورد، تغییراتی بزرگ در سیاست ایالات متحده محسوب میشوند. دولت ترامپ پیش از این ارسال یک بسته تسلیحاتی بزرگ را به تعویق انداخته و ترامپ نیز علناً به گفتگو با شی درباره فروش سلاح اذعان کرده است.
سومین موضوع، ایران است. این وضعیت بسیار غریب است که همزمان با دیدار رهبران، نیروی دریایی ایالات متحده تنگه هرمز را محاصره کرده و نفتکشهای عازم چین—بزرگترین خریدار نفت خام ایران—را متوقف میکند. در همین حال، پکن در حال ارائه حمایتهای سیاسی و احتمالاً اطلاعاتی به تهران است و ممکن است به دنبال احیای جریان ارسال قطعات پهپاد، تجهیزات پدافند هوایی و موشک باشد. هیچیک از دو طرف احتمالاً در این زمینه پیشرفتی نخواهند داشت، اما همین که به نظر میرسد نشست با وجود این شرایط غیرعادی برگزار میشود، نشان میدهد هر دو رهبر خواهان نمایش ثبات ظاهری هستند، حتی اگر پایههای آن لرزان باشد.
چهارمین موضوع، هوش مصنوعی است. در نشستهای بایدن و شی در سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴، شاهد شکلگیری گفتگوهای سطح کارشناسی در حوزه هوش مصنوعی و توافق بر عدم اتصال هوش مصنوعی به سیستمهای فرماندهی و کنترل هستهای بودیم. این دیدار ممکن است بر همان پایه استوار شده و دستاوردهای محدودی به همراه داشته باشد.
دیدارهای بیشتری در پی این نشست انجام خواهد شد. دو رهبر احتمالاً بار دیگر در مجمع همکاریهای اقتصادی آسیا-پاسفیک در شنژن چین، نشست گروه بیست در میامی و همچنین در جریان سفر رسمی مجزای شی به واشنگتن با یکدیگر ملاقات خواهند کرد. پکن ممکن است از این دیدارها برای «مدیریت» ایالات متحده استفاده کند و ترامپ را ترغیب کند تا گامهای رقابتیِ لازم را به خاطر حفظ ثبات دوجانبه به تعویق بیندازد. این امر به نوبه خود، تنشزدایی فعلی را با شرایطی که به نفع پکن است، تثبیت خواهد کرد.
نحوه رویکرد ترامپ به گفتگوهای هوش مصنوعی با چین: گفتگوی هدفمند، فشار حداکثری
کریس مکگوایر، همکار ارشد در حوزه چین و فناوریهای نوظهور در شورای روابط خارجی.
پرزیدنت دونالد ترامپ و پرزیدنت شی جینپینگ قصد دارند در دیدار خود در پکن درباره هوش مصنوعی گفتگو کنند—و این کار درستی است. هوش مصنوعی در حال بازسازی اقتصاد جهانی و میدانهای نبرد مدرن است و قدرت قدرتمندترین مدلهای هوش مصنوعی هر چهار ماه یکبار دو برابر میشود.
گزارشها حاکی از آن است که دو دولت در حال بررسی ایجاد یک کانال گفتگوی ایمنی هوش مصنوعی هستند؛ موضوعی که چین مدتهاست به دنبال آن بوده است. ایالات متحده و چین در جلوگیری از انتشار مدلهای هوش مصنوعی با قابلیتهای خطرناک خاص، منافع مشترکی دارند. با این حال، تمایل واقعی دولت چین برای ایجاد و پایبندی به تعهدات محکم در زمینه ایمنی هوش مصنوعی ناچیز است. پکن به این گفتگوها در درجه اول به عنوان فرصتی برای افزایش دسترسی خود به فناوریهای ایالات متحده و پر کردن شکف فناوری هوش مصنوعی مینگرد.
این پویایی در سال ۲۰۲۴، در جریان تنها گفتگوی میان دولتهای آمریکا و چین پیرامون ایمنی هوش مصنوعی، به وضوح عیان شد. ایالات متحده کارشناسان فنی خود را برای تشریح خطرات مشترک اعزام کرد؛ اما چین دیپلماتهای خود را فرستاد تا از کنترلهای صادراتی آمریکا بر تراشههای هوش مصنوعی شکایت کنند. شرکتهای هوش مصنوعی چینی و رهبران دولتی این کشور بارها اعلام کردهاند که کنترلهای صادراتی ایالات متحده، بزرگترین مانع در راه توسعه هوش مصنوعی در چین است.
ایالات متحده در زمینه هوش مصنوعی حدود هشت ماه از چین جلوتر است—این یک حاشیه امنیت قابل توجه است، اما شکافی است که چین باور دارد میتواند آن را پر کند. با پیشرفت سریع قابلیتهای هوش مصنوعی، حملات سایبری و عملیات نظامی چین مجهز به هوش مصنوعی ممکن است به زودی به بزرگترین تهدید امنیت ملی علیه ایالات متحده و متحدانش تبدیل شود. هرچه این شکاف کوچکتر باشد، چین بیشتر میتواند ایالات متحده را به مخاطره بیندازد و سهم بیشتری از بازار جهانی را تصاحب کند. تا زمانی که چین باور داشته باشد شانس رسیدن به ایالات متحده در حوزه هوش مصنوعی را دارد و از تلافی آمریکا به خاطر عدم پایبندی احتمالی واهمهای نداشته باشد، دستيابی به یک توافق موثر میان آمریکا و چین در زمینه ایمنی هوش مصنوعی غیرممکن است.
اما اگر برتری ایالات متحده از هشت ماه به هجده یا بیست و چهار ماه افزایش یابد—که در سرعت توسعه هوش مصنوعی یک ابدیت محسوب میشود—پکن انگیزههای قوی برای مذاکره و پایبندی به آن پیدا خواهد کرد؛ چرا که از شناسایی و تلافیجوییِ ناشی از مدلهای برتر ایالات متحده خواهد ترسید. آمریکا میتواند با تقویت کنترلهای صادراتی که مانع از ساخت، خرید یا اجاره تراشههای هوش مصنوعی آمریکایی توسط چین میشود (تراشههایی که توسعه هوش مصنوعی چین به شدت به آنها وابسته است)، به این هدف دست یابد.
هدف ترامپ در پکن نباید رسیدن به یک توافق با چین در زمینه ایمنی هوش مصنوعی باشد، بلکه باید ایجاد شرایط برای چنین توافقی در آینده باشد. اگر دولت ترامپ گفتگویی را با چین در زمینه هوش مصنوعی آغاز کند—که میتواند به پایهریزی مذاکرات ماهوی کمک کند—باید انتظارات روشنی را تعیین کند مبنی بر اینکه گفتگوها صرفاً بر مسائل ایمنی متمرکز خواهد بود و شامل کنترلهای صادراتی نمیشود. همچنین باید این گفتگوها را با یک کمپین «فشار حداکثری» همراه کند که تمامی روزنهها را در کنترلهای صادراتی ایالات متحده میبندد تا برتری آمریکا نسبت به چین در حوزه هوش مصنوعی تا حد ممکن افزایش یابد.
راههای جایگزین این است که ابزارهای پیشرفت را در اختیار چین قرار دهیم و امیدوار باشیم که از روی حسن نیت عمل کند و از این قابلیتها علیه ایالات متحده استفاده نکند—یا اینکه منتظر بمانیم تا یک فاجعه رخ دهد تا حس مسئولیتپذیری جهانی واقعی را در پکن بیدار کند. هیچکدام از این دو، گزینهای مسئولانه نیستند. استراتژی «فشار حداکثری همراه با گفتگو» نه تنها رهبری ایالات متحده در هوش مصنوعی را حفظ میکند، بلکه بهترین راه برای دستیابی به ایمنی بلندمدت هوش مصنوعی است.
سلطه چین بر مواد معدنی حیاتی، به پکن پیش از نشست سران اعتماد به نفس میبخشد
هایدی ای. کربو-ردیکر، همکار ارشد در مرکز مطالعات ژئواکونومیک در شورای روابط خارجی.
نشست اواسط ماه مه میان دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، و شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، در بستری از یک چرخش بزرگ در قدرت اقتصادی رقم خواهد خورد؛ چرخشی که از زمان آخرین دیدار دو رهبر در نشست آپک سال ۲۰۲۵ در بوسان کرهجنوبی ایجاد شده است. مرکز ثقل این رویارویی، دیگر از «تعرفهها»—که ترامپ مدتها آن را اهرم قطعی خود میدانست—فراتر رفته و به سمتی ساختاریتر متمایل شده است: کنترل چین بر مواد معدنی حیاتی، عناصر کمیاب خاکی و زنجیرههای تأمین آهنربا که زیربنای توانمندیهای نظامی مدرن و تولیدات پیشرفته را تشکیل میدهند.
از زمان آتشبس شکننده تجاری در اکتبر ۲۰۲۵، تنشهای میان ایالات متحده و چین به اندازهای فروکش کرده که بازارها به ثبات نسبی برسند. اما ایالات متحده در حالی قدم به این نشست میگذارد که با یک واقعیت تلخ مواجه است: مصرف سریع و گسترده سیستمهای تسلیحاتی پیشرفته آمریکا در خاورمیانه و اوکراین، آسیبپذیریهای عمیق این کشور را در زنجیرههای تأمینی که به عناصر کمیاب خاکی و آهنرباهای دائمی وابسته هستند، دوچندان کرده است؛ نهادههایی که پکن به طرز قاطعی بر آنها تسلط دارد. پر کردن دوباره انبارهای سیستمهای موشکی، مهمات هدایتشونده دقیق، موشکهای رهگیر و صنایع الکترونیک پیشرفته، اکنون به دسترسی هرچه بیشتر به موادی بستگی دارد که تقریباً به طور کامل در اکوسیستم مواد معدنی حیاتی چین فرآوری یا تولید میشوند.
برای پکن، این وضعیت ارزش سرمایهگذاری استراتژیکش روی سلطه بر مواد معدنی حیاتی را بیشتر میکند. کنترل چین بر فرآوریهای واسطهای و تولید آهنربا، با افزایش تقاضای جهانی، نه تنها کمرنگ نشده بلکه محوریتر هم میشود. تسلیح مجدد و همزمان ایالات متحده، اروپا و ژاپن—در کنار گسترش تقاضای تجاری برای باتریها، نیمههادیها و لوازم الکترونیکی مصرفی—کنترل چین بر زنجیرههای تأمین جهانی را بیش از پیش تقویت خواهد کرد. آنچه زمانی یک مزیت صنعتیِ محدود به شمار میرفت، اکنون به یک اهرم سیستماتیک برای اعمال نفوذ ژئوپلیتیک تبدیل شده است.
احتمالاً «شی» با رویکردی برخاسته از آرامش و اعتماد به نفس به این نشست نزدیک خواهد شد و پیام ثبات و تداوم را تقویت میکند. هدف او تقابل نخواهد بود، بلکه اعمال کنترل است—امری که به پکن اجازه میدهد تا یک تعادلِ مدیریتشده را حفظ کند که اولویتهای داخلیاش را جلو ببرد. در صدر این اولویتها، شتاب بخشیدن به خودکفایی در تولید نیمههادیها و مصونسازی بیشتر چین در برابر وابستگیهای فناوری به غرب تحت استراتژی «گردش دوگانه» قرار دارد؛ همزمان، پکن به دنبال سفت کردن پیچ و مهرههای دسترسی بیگانگان به نوآوریهای چینی و تیزتر کردن ابزارهای اقتصادی قهری خود خواهد بود.
این چالش برای واشنگتن حادتر است. اگرچه ایالات متحده و متحدانش با سرعت در حال بسیج سرمایهگذاریها به سمت زنجیرههای تأمین جایگزین برای مواد معدنی حیاتی (عمدتاً در ظرفیتهای جدید معدنکاوی و فرآوری) هستند، اما به ثمر نشستن این تلاشها سالها، اگر نه دههها، زمان خواهد برد.
بهترین دستاورد این نشست، تمدید ضمنی آتشبس فعلی به همراه برخی دستاوردهای ملموس در بخشهای کشاورزی، هوافضا و سرمایهگذاری است. این ثباتِ متزلزل به نفع هر دو طرف است: به چین زمان میدهد تا استقلال فناوری خود را تثبیت کرده و کنترلهای امنیت اقتصادیاش را تیزتر کند، و به ایالات متحده و شرکایش یک فرصت کوتاه و محدود میدهد تا مقداری انعطافپذیری و پایداری در پایگاههای صنعتی خود ایجاد کنند.
با این حال، عدم تقارن بنیادین میان دو کشور پابرجا خواهد ماند. در عصر نوظهور حکمرانی اقتصادی، قدرت را میزان کنترل بر مواد حیاتی تعریف میکند، نه صرفاً کنترل بر بازارها و فناوری. و در این جبهه، پکن با یک برتری قاطع پای میز مذاکره میآید.
آیا تایوان هم گزینهای روی میز این نشست خواهد بود؟
دیوید ساکس، پژوهشگر مطالعات آسیا در شورای روابط خارجی.
شی جینپینگ، رهبر چین، احتمالاً سفر دونالد ترامپ به پکن را فرصتی مغتنم برای ایجاد تغییر در سیاستهای ایالات متحده قبال تایوان میداند. وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، پیش از این با هشدار به مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، سیگنالی در این باره فرستاده و گفته بود که مسئله تایوان «بزرگترین ریسک در روابط چین و ایالات متحده است». وانگ از ایالات متحده خواست تا «به تعهدات خود پایبند باشد و انتخاب درستی انجام دهد تا فضای جدیدی برای همکاری میان چین و آمریکا باز شود.» به عبارت دیگر، اصلاح سیاستهای ایالات متحده در قبال تایوان، بهای جلب همکاری چین در مسائل دوجانبه و جهانی است.
رویکرد دوگانه و تردیدآمیز ترامپ نسبت به تایوان، از نظر چین، روزنهای را برای تحت فشار قرار دادن ایالات متحده جهت تغییر سیاستهایش ایجاد کرده است. ترامپ باور ندارد که ایالات متحده در یک رقابت استراتژیک بلندمدت با چین قرار دارد یا اینکه این دوران با تقابل میان دموکراسی و استبداد تعریف میشود—چارچوبی که اهمیت تایوان را برای ایالات متحده برجسته میکند. او ابراز تردیدهایی درباره دفاع از تایوان داشته و این جزیره را متهم کرده که صنعت تولید نیمههادیهای ایالات متحده را ربوده است. ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری خود، درخواست لای چینگ-ته، رئیسجمهور تایوان، برای عبور ترانزیتی از ایالات متحده را رد کرد و بر اساس گزارشها، فروش یک بسته تسلیحاتی بزرگ به این جزیره را به تأخیر انداخته است.
«شی» میتواند ترامپ را تحت فشار بگذارد تا به طور رسمی با استقلال تایوان مخالفت کند (که این گامی فراتر از سیاست فعلی ایالات متحده مبنی بر «عدم حمایت» از استقلال تایوان است)، از «بازپیوستن مسالمتآمیز» حمایت کند یا حتی «اصل چین واحد» پکن را تأیید نماید؛ اصلی که ادعا میکند تایوان بخشی از جمهوری خلق چین است. افزون بر تلاش برای تغییرات کلامی و لفاظیها، شی همچنین میتواند ترامپ را متقاعد کند تا فروش تسلیحات به تایوان را محدود و همکاریهای امنیتی با این جزیره را کاهش دهد. شی همچنین مصمم است کاری کند که تاکایچی سانائه، نخستوزیر ژاپن، بهای توصیف شرایط اضطراری تایوان به عنوان یک «وضعیت تهدیدکننده بقا» را بپردازد—عبارتی که میتواند ژاپن را مجاز کند تا مقررات دفاع از خودِ جمعی را فعال کرده و به نیروهای ژاپنی اجازه دهد در کنار نیروهای آمریکایی عملیات انجام دهند. شی میتواند ترامپ را تحت فشار بگذارد تا از موضع تاکایچی فاصله بگیرد و از ژاپن بخواهد که از مسائل مربوط به تایوان دور بماند.
شی برای پیشبرد استدلالهای خود نزد ترامپ، میتواند از سفر اخیر چنگ لی-وون، رئیس حزب ناسیونالیست چین—که خواهان روابط نزدیکتر با چین است—سوءاستفاده کند تا «لای» را به عنوان کسی تصویر کند که نماینده افکار عمومی جامعه تایوان نیست. در چارچوب ذهنی شی، لای رهبری بیپروا است که پکن و واشنگتن باید با همکاری یکدیگر او را مهار کنند. رهبر چین همچنین میتواند تعهدات اقتصادی مورد اولویت ترامپ—مانند تضمین تداوم جریان مواد معدنی حیاتی و عناصر کمیاب خاکی، خرید کالاها و حتی سرمایهگذاریهای احتمالی در ایالات متحده—را با امتیازگیری در موضوع تایوان معاوضه کند.
رهبران تایوان حس میکنند که این پویاییها میتواند تایپه را در موقعیتی متزلزل قرار دهد. یک مقام ارشد تایوانی اخیراً در مصاحبهای با بلومبرگ گفت: «بزرگترین ترس ما این است که تایوان به گزینهای روی میز گفتگوهای شی جینپینگ و پرزیدنت ترامپ تبدیل شود.» اگر ترامپ تحت فشار چین رویکرد ایالات متحده به تایوان را تغییر دهد، این امر به بیاعتمادی تایوانیها به ایالات متحده دامن میزند، که به نوبه خود حمایت داخلی در تایوان از سرمایهگذاریهای بسیار حیاتی دفاعی را تضعیف خواهد کرد. اگرچه برخی ممکن است استدلال کنند که ایمان کمتر به واشنگتن میتواند تایپه را بر آن دارد تا اقدامات بیشتری برای به دست گرفتن دفاع خود انجام دهد، اما در واقع این اعتماد به ایالات متحده است که به تایوان فضای سیاسی و استراتژیک لازم را برای سرمایهگذاری در دفاع از خود میدهد. تایوان در حال حاضر پیشرفتهای چشمگیری در بازسازی ارتش، افزایش بودجه دفاعی و سرمایهگذاری روی قابلیتهای نامتقارن داشته است. تغییر در سیاستهای ایالات متحده، این تلاشها را دقیقاً در زمانی که تعهد تایوان به دفاع از خود رو به رشد است، تضعیف خواهد کرد.
هدف چین ایجاد بیاعتمادی در میان تایوانیها نسبت به ایالات متحده است تا از این طریق تلاشهای این جزیره برای سرمایهگذاری در بخش دفاعی را از بین ببرد و این تصور را در میان مردم تایوان ایجاد کند که تنها گزینه آنها اتحاد با چین است. بنابراین، تغییر رویکرد ایالات متحده به تایوان تحت فشارهای چین، شی را به هدف نهایی خود یعنی بلعیدن تایوان نزدیکتر میکند. ایستادگی ترامپ، بهترین راه برای بستن این روزنه فرصتی است که چین برای اصلاح سیاستهای ایالات متحده در قبال تایوان متصور شده است.
جنگ ایران، برگ برنده انرژی ترامپ را پیش از نشست با شی تضعیف کرده است
دیوید ام. هارت، همکار ارشد در حوزه اقلیم و انرژی در شورای روابط خارجی.
«سلطه»، درونمایه اصلی سیاست انرژی دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده است. او به دنبال آن است که از تولید فزاینده نفت و گاز طبیعی آمریکا به عنوان یک اهرم ژئوپلیتیک استفاده کند. شی جینپینگ، رئیسجمهور چین نیز هدف مشابهی دارد؛ او میخواهد از تولید رو به رشد فناوریهای تولید و مصرف برق در چین برای پیشبرد موقعیت کشورش بهره بگیرد. در حالی که هر دو رهبر دستاوردهایی داشتهاند، اما قمار نظامی ترامپ در ایران، دست او را به شدت ضعیف کرده است.
مانند بسیاری از اصطلاحات مخصوص ترامپ، تعریف دقیق «سلطه انرژی» کار آسانی نیست. دولت دوم ترامپ نیروگاههای زغالسنگ قدیمی و زیانده را پابرجا نگه میدارد، حتی در شرایطی که به دنبال یک «رنسانس» برای انرژی هستهای است. این دولت ادعا میکند که رقابت هوش مصنوعی با چین یک نبرد وجودی است، اما در عین حال به دنبال فلج کردن منابع تجدیدپذیر و بهینهسازی است؛ یعنی همان منابعی که سریعترین مسیر برای تأمین انرژی مورد نیاز شرکتهای بزرگ فناوری را فراهم میکنند که شدیداً التماس آن را دارند.
خالصترین جلوه «سلطه انرژی» را میتوان در توافقهای تجاری ترامپ یافت. اتحادیه اروپا، ژاپن، کرهجنوبی و شمار زیادی از شرکای دیگر موافقت کردهاند که در ازای تخفیفهای تعرفهای برای صادرات خود به ایالات متحده، صدها میلیارد دلار گاز طبیعی مایع (LNG) و دیگر محصولات انرژی را از آمریکا خریداری کنند. در صورت تحقق، این خریدها نیازمند زیرساختهای بادوامی خواهد بود که تولیدکنندگان آمریکایی میتوانند در دهههای آینده از آنها تغذیه کنند.
پکن میخواهد شرکای تجاریاش نوع متفاوتی از زیرساختها را بسازند که چین بتواند آنها را تغذیه کند. چین بر تولید جهانی پانلهای خورشیدی، توربینهای بادی، باتریهای لیتیوم-یونی، خودروهای الکتریکی و مواد و قطعاتی که در آنها به کار میرود، تسلط دارد. با اشباع شدن بازارهای داخلی، تولیدکنندگان چینی در حال عرضه فناوریهای برقی به جهان با قیمتهای ناچیز هستند.
نسخه شی از «سلطه انرژی» در بستهبندی ملایمتر و بیخطرتر از نسخه ترامپ ارائه میشود. یک «دولت برقی» وعده توسعه اقتصادی سریعتر و امنتر با اثرات زیستمحیطی کمتری را نسبت به یک «دولت نفتی» میدهد. اگرچه چین با اختلاف زیاد، بزرگترین منبع انتشار گازهای گلخانهای در جهان است، اما قدرت فناوریهای پاک این کشور، در ترکیب با تکذیبهای تند و تیز ترامپ [در مورد تغییرات اقلیمی]، به پکن اجازه میدهد تا ادعایی باورپذیر برای رهبری اقلیمی جهان داشته باشد.
هنگامی که دو رهبر در این ماه ملاقات کنند، ترامپ ممکن است از شی بخواهد که خرید نفت و گاز مایع از ایالات متحده را از سر بگیرد. هرگونه قولی که شی در این زمینه بدهد، احتمالاً بیشتر جنبه نمایشی خواهد داشت تا واقعی. استراتژی چین در جهت مخالف در حرکت است. اگرچه چین بیشترین حجم تجارت آسیبدیده از محاصره تنگه هرمز را در میان تمام کشورها داشته، اما با ذخیرهسازی استراتژیک و تنوعبخشی به واردات خود، قویترین سپرها را در برابر شوک انرژی ایجاد کرده است. در همین حال، روند برقیسازی در چین، مصرف نفت و گاز مایع این کشور را تعدیل میکند.
در واقع، جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، چشمانداز جهانی «دولت برقی» را به طرز غیرقابلاندازهای تقویت کرده است. صادرات کالاهای انرژی چین در حال اوجگیری است. وابستگی به چین برای تامین کالاهای سرمایهای مورد نیاز جهت ساخت زیرساختهای برق، برای بسیاری از واردکنندگان انرژی جذابتر از وابستگی مداوم به ایالات متحده، خاورمیانه یا روسیه برای سوختهای مصرفی روزانه است. هنگامی که این زیرساختها مستقر شوند، تهدید ناشی از اختلال تجاری در کالاهای برقی، تنها به کندتر شدن رشد در آینده محدود میشود، نه یک بحران اقتصادی فوری که ناشی از کمبود سوخت باشد.
هر روز که این تنگه بسته بماند، موقعیت بلندمدت چین قویتر میشود. با این حال، دستاوردهای حاشیهای در این مقطع محدود است. کشورهایی در سراسر آسیا و فراتر از آن که پیش از این آسیبهای سنگینی در بحران فعلی دیدهاند، بعید است آن را فراموش کنند. از قضا، شی میتواند از این نشست سران برای کمک به بازگشایی تنگه هرمز استفاده کند و اهرم فشار چین بر ایران را به رخ بکشد. ترامپ بیش از شی به این نتیجه نیاز دارد، امری که میتواند به چین اجازه دهد تا هم در کوتاهمدت و هم در بلندمدت، به عنوان برنده از این نشست خارج شود.
صرفنظر از جذابیت داخلی، «سلطه انرژی» هرگز فرمول برندهای در عرصه بینالمللی نبوده است؛ چرا که هیچ کشوری دوست ندارد تحت سلطه باشد. محور رو به تزاید تقابل «دولت برقی در برابر دولت نفتی» در سیاست بینالملل، لفاظیهای ترامپ را به بوته آزمایش گذاشته است. رویکرد نرمتر چین در اعمال قدرت و فناوری پاکتر آن، در حال اثبات خود به عنوان یک برگ برنده است.
