دونالد ترامپ از درگیری در یک فرآیند بدبینانه که در آن مذاکرهکنندگان بارها و بارها به دنبال تمدید مهلت تا پایان زمان هستند، خودداری میکند. ایران معتقد بود که میتواند مذاکرات را بر سر جزئیاتی مانند ملیت بازرسان متوقف کند؛ ولی نمیفهمید که ترامپ نه اوباما است و نه بایدن، و نه وزیر امور خارجه مارکو روبیو به سادگی جان کری یا آنتونی بلینکن. وقتی ترامپ میگوید برنامه هستهای را پایان دهید، منظورش همین است. و وقتی عواقب را تهدید میکند، منظورش محاکمه مخفی مضاعف نیست.
با این حال، رهبری به دو دلیل وضعیت را اشتباه تعبیر میکند: اول، او هم فضیلت دیپلماتیک رهبران غربی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد را که اسرائیل را محکوم میکنند و هم پذیرش رسانهای تهمت نسلکشی را به عنوان مدرکی دال بر برتری خود میبیند. و دوم، این واقعیت که ایرانیان قیام نکردند، او را متقاعد میکند که جمهوری اسلامی قویتر از آن چیزی است که هست.
با تشدید برنامههای هستهای و موشکی، به نظر میرسد که اسرائیل یا ایالات متحده دوباره به تأسیسات هستهای و نظامی ایران و مقامات مسئول آنها حمله خواهند کرد. در حالی که ترامپ طفره رفتن را رد میکند، او همچنان به توافق هستهای متعهد است و تغییر را به دلیل عملگرایانه، حتی اگر گمراهکننده باشد، رد میکند، زیرا میخواهد رهبری ایران آن را امضا کند. همانطور که ترامپ خود را در حال دریافت جایزه صلح نوبل در استکهلم تصور میکند، به نظر میرسد مراسم امضایی به سبک ناو یو اس اس میسوری را تصور میکند. بسیاری از مشاوران ترامپ همچنین نگران خلائی هستند که ممکن است در صورت ترور رهبر معظم توسط ایالات متحده یا اسرائیل یا پیامدهای هدف قرار دادن یک رهبر مذهبی در داخل ایران ایجاد شود.
در حالی که رهبری ایران ادعای مرجعیت مذهبی و سیاسی دارد، فرزند ۵۶ ساله او دفاتر رهبر را اداره میکند. او دسترسی به پدرش را کنترل میکند و امپراتوری تجاری چند میلیارد دلاری رهبر معظم را مدیریت میکند. او مدتهاست که فعالیتش بر این مبناست تا اطمینان حاصل کند که فقط وفاداران زنده میمانند. او همچنین امور روزمره سرکوب، انتقال پیام به قضات اعدام و اطمینان از اینکه در پشت صحنه هیچ مخالفتی وجود ندارد را انجام میدهد. هرگونه تعامل بین دفتر رهبری و سپاه پاسداران و دانشمندانی که برنامههای مخفی هستهای و موشکی ایران را اداره میکنند، از طریق مجتبی انجام میشود. فرزند [آیتالله] خامنهای همچنین رابط دفتر رهبری برای حمایت از نیروهای نیابتی، از حماس گرفته تا حزبالله و حوثیها، است.
وقتی پدر ۸۶ ساله و ضعیف او نباشد، فرزندش فردی کلیدی برای حفظ نظام خواهد بود. او گرهی است که نیروهای امنیتی مختلف را کنترل میکند و میتواند با آنها تماس بگیرد. او ممکن است به دلیل برچسب حکومت موروثی، بلافاصله جانشین پدرش نشود - یک آیتالله حتی مسنتر میتواند به عنوان جانشین چند ماهه، سکان امور را به دست بگیرد - اما ساختار بدون حمایت او نمیتواند دوام بیاورد. در عین حال، از آنجا که نقش فرزندش غیررسمیتر از رسمی است، او در هیچ گونه سلب مالکیت رسمی از برنامه هستهای ایران دخیل نخواهد بود.
بر این اساس، اگر ترامپ یا بنیامین نتانیاهو، میخواهند بدون ایجاد خلاء فوری، به توانایی جمهوری اسلامی برای ادامه حیات آسیب بزنند، ایالات متحده یا اسرائیل باید فرزند رهبری را هدف اصلی خود قرار دهند. چنین ترورهایی هم طبق قوانین ایالات متحده و هم قوانین بینالمللی قانونی هستند.
از آنجا که وی به تنهایی امپراتوری مالی رهبر و محل حسابهای خارجی آن را درک میکند، از بین بردن او هدایت درآمد حاصل از اختلاس خانواده رهبری را برای سرکوب مردم ایران پس از درگذشت رهبر دشوارتر میکند. ترور فرزند رهبری همچنین به رهبری فشار میآورد تا بفهمد که علیرغم تصوراتش، او فقط در سایه مردانی که از آنها متنفر است، وجود دارد.
بسیاری از دیپلماتهای غربی استدلال میکنند که ایران هرگز از جاهطلبی هستهای خود دست برنخواهد داشت، اما این گفته تاریخ را نادیده میگیرد. سلف او، آیتالله روحالله خمینی، زمانی سوگند یاد کرد که نه گروگانهای آمریکایی را آزاد میکند، مگر اینکه ایالات متحده به خواستههای گزاف او عمل کند و نه جنگ ایران و عراق را بدون رسیدن به اهداف مشترکش یعنی سرنگونی صدام پایان میدهد. با این حال، در هر دو مورد، هزینه سیاستهای او حتی برای ایدئولوگهایی مانند رهبری فقید نیز بسیار سنگین شد. همانطور که او هنگام پذیرش آتشبس برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق توضیح داد، این کار مانند «نوشیدن جام زهر» بود، اما اگر میخواست جمهوری اسلامی زنده بماند، چارهای نداشت. ترور فرزندش جام زهر این دهه خواهد بود. امنیت منطقهای و آینده ایران به دادن آن جام به رهبری بستگی دارد.
