ایران، در مواجهه با خشم عمومی از وضعیت نابسامان ارز، تورم و فساد محاسبه کرد که ادامه مسیر مستلزم سرکوب گسترده و خشونت است. گزارشهایی همچنان از ایران به بیرون درز میکند که نشان میدهد سپاه بیش از ۴۰ هزار مرد، زن و کودک را در خیابانهای شهرهای کوچک و بزرگ ایران قتل عام کرده است. نیروهای امنیتی به زنان در زندانها حمله کردهاند.
نظام محاسبه کرد که میتواند در چنین کشتار جمعی شرکت کند و از مجازات فرار کند. فرضی که دور از ذهن نبود. اروپا پس از فتوای آیتالله روحالله خمینی مبنی بر قتل سلمان رشدی، نویسنده بریتانیایی-هندی، با خشم واکنش نشان داد. کشورهای اروپایی سفیران خود را فراخواندند و گفتند تا زمانی که جمهوری اسلامی درخواست قتل را لغو نکند، آنها را برنمیگردانند. پس از یک اختلاف طولانی، رهبران ایران اشاره کردند که قرارداد مربوط به رشدی را دنبال نخواهند کرد. نه تنها کشورهای اروپایی قارهای، بلکه خود بریتانیا نیز سفیران خود را به تهران بازگرداندند. روز بعد، سپاه پاسداران اعلام کرد که فتوای ضد رشدی هنوز پابرجاست. هیچ کشور اروپایی سفیران خود را به خانه فرا نخواند.
سپس، در سال ۱۹۹۲، اتحادیه اروپا «گفتگوی انتقادی» خود را با ایران آغاز کرد. ایده ساده بود: اروپا با ایران تجارت میکرد، اما از گفتگوی خود برای پرداختن به مسائل دشوار مربوط به حقوق بشر و تروریسم نیز استفاده میکرد. با این حال، به سرعت، جنبه «انتقادی» گفتگو کنار گذاشته شد، زمانی که مقامات ایرانی سوالات ناخوشایندی را مطرح کردند که در روابط تجاری دخالت میکرد. به عنوان مثال، بین سالهای ۱۹۹۵ و ۱۹۹۶، اوج گفتگوی انتقادی، مجازات اعدام دو برابر شد.
حتی پس از حکم ترور کافه میکونوس در سال ۱۹۹۷، وعدههای اروپا برای تحریمها به حاشیه رانده شد، زیرا حتی آلمان، محل قتلها، نه تنها شروع به تجارت با تهران کرد، بلکه ابزارهای سرکوب را نیز به جمهوری اسلامی فروخت.
و اروپا تنها مشکل نبود. بیل کلینتون دستور داد گزارش افبیآی در مورد بمبگذاری برجهای خُبر در سال ۱۹۹۶ پس از آنکه ایران را مقصر دانست، پس گرفته شود. کلینتون نگران بود که این یافته تلاشهای او در دیپلماسی را تضعیف کند. به جای اینکه ایران را به خاطر گروگانگیریهای سریالیاش پاسخگو کنند، ابتدا باراک اوباما و سپس جو بایدن میلیاردها دلار باج و کاهش تحریمها را پیشنهاد دادند.
غرب در هر فرصتی به ایران پاداش داده و اجازه داده است که به هزینه مردم ایران، عقبنشینی کند. قماری که شرطبندی امنی بود.
ایران تنها کشوری نیست که در آن اقتصاد به شدت تضعیف شد. در طول دهه گذشته، چهار ارز دیگر نیز ارزش خود را از دست دادهاند: پوند لبنان، بولیوار ونزوئلا، پزوی آرژانتین و لیر ترکیه. در سال ۲۰۲۵، ارز ترکیه یکی از بدترین ارزهای جهان از نظر عملکرد بود. همانطور که در ایران میلیاردها دلار اختلاس شد، رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه نیز چنین میکند. او ممکن است یک ضبط صوتی فاش شده در مورد پنهان کردن دهها میلیون دلار را انکار کند، اما دولت ایالات متحده آن را واقعی ارزیابی میکند. اردوغان میلیاردها دلار از رشوه و حقالسکوت به دست آورده است.
در حالی که زمانی انتظار میرفت ترکها یک بازیگر اقتصادی بینالمللی، شاید در میان ده اقتصاد برتر جهان، باشند، این رویا از بین رفته است. اردوغان امروز به صورت دیپلماتیک تلاش میکند تا از هرگونه فهرست شدن در گروه ویژه اقدام مالی که ممکن است او را مجبور به افشای حسابها و افشای ماهیت واقعی اقتصاد ترکیه کند، جلوگیری کند.
ترکها همچنین از تخریب محیط زیست در دوره اردوغان خشمگین هستند. او فضاهای سبز را آسفالت کرده و جنگلهای حفاظتشده را برای ساخت کاخها قطع کرده است.
درست مانند ایران، ترکها برای اعتراض به خیابانها آمدهاند. در سال ۲۰۱۳، قیام میدان گزی بود که با تلاشهای اردوغان برای توسعه فضای سبز در قلب استانبول آغاز شد. یک دهه بعد، قطع جنگل آکبلن توسط یک شرکت انرژی مرتبط با دولت منجر به اعتراضات مجدد شد. همانطور که دانشجویان ایرانی به سانسور و دخالت دولت در آزادی دانشگاهی اعتراض کردهاند، دانشجویان دانشگاه بوغازیچی ترکیه نیز زمانی که اردوغان به دنبال تحمیل رئیس جدید بود، به این اعتراض پرداختند. اولین سالگرد اعتراضات پس از دستگیری اکرم امام اوغلو، شهردار استانبول، در ۲۳ مارس ۲۰۲۵ به سرعت در حال نزدیک شدن است.
اقتصاد ترکیه و جنبش اعتراضی آن اکنون همان مسیر ایران را دنبال میکنند؛ آنها فقط چند سال عقبتر هستند. اردوغان به اندازه خامنهای احتمال ندارد که داوطلبانه از قدرت دست بکشد. بلال، پسر اردوغان، معادل فرزند [آیتالله] خامنهای است.
در حالی که به نظر میرسد دونالد ترامپ، رئیس جمهور، آماده است تا از اوباما و بایدن پیروی کند و به رهبری اجازه دهد از مجازات این کشتار فرار کند، اردوغان احتمالاً با دقت اوضاع را زیر نظر دارد. دیکتاتور ترکیه هرگز نمیتواند در انتخابات آزاد و عادلانه پیروز شود. در حالی که او تلاش میکند قدرت را حفظ کند و میلیاردها دلار اختلاس میکند در حالی که ترکها برای حفظ سر خود تلاش میکنند، احتمال اینکه ترکها به طور گسترده به خیابانها بیایند، افزایش مییابد.
اردوغان دوستان واقعی کمی دارد. کُردها به خاطر نژادپرستیاش از او متنفرند. ترکهای «سفیدپوست» شهری او را یک روستایی بیعرضه میدانند. تاجران به خاطر سوءمدیریتش از او متنفرند. اکثر مشاوران ارشد اردوغان صرفاً به خاطر پول این کار را میکنند. اردوغان میداند که اگر در دوران تصدی خود به مرگ طبیعی نمیرد، احتمالاً پس از یک انقلاب مردمی، نه چندان متفاوت با انقلابی که ایرانیان در ژانویه ۲۰۲۶ به آن دست زدند، از چوبه دار آویزان خواهد شد.
اردوغان امروز احتمالاً به این نتیجه رسیده است - و برای این احتمال آماده میشود - که ممکن است مجبور شود از رهبری ایران پیروی کند و دهها هزار ترک را که میگویند «دیگر بس است» قتل عام کند. در حالی که ایران از سپاه پاسداران و شبهنظامیان نیابتی برای قتل عام غیرنظامیان استفاده میکرد، اردوغان سادات و گروههای مختلف اخوان المسلمین و وابستههای اسلامگرا را از حماس گرفته تا هیئت تحریر الشام و حرکت المجاهدین و شاید حتی تا حزبالله دارد که ترکیه به حامی جدید آن تبدیل میشود. در جریان کودتای «آتشسوزی رایشتاگ» در سال ۲۰۱۶، سادات تمایل خود را برای تیراندازی به غیرنظامیان و انداختن تقصیر آن به گردن دیگر معترضان نشان داد و صفحهای از کتاب راهنمای جمهوری اسلامی را پاره کرد.
آنچه در ایران اتفاق میافتد، در ایران باقی نخواهد ماند. اردوغان با دقت اوضاع را زیر نظر دارد. اگر ایران از مجازات قتل عام قسر در برود، اردوغان احتمالاً خیلی عقب نخواهد ماند.
