در اسلام، تشیع همواره جزو غالبترین نیروهای فکری بوده است. سنت پیروی از تنها مراجع تقلید زنده، تکامل علمی مداوم را برانگیخته است. از آنجا که تفسیر مجدد فقه اسلامی امری ثابت است، جوامع شیعی از نظر تاریخی بسیار مداراتر، انعطافپذیرتر و قادر به سازگاری با موقعیتها و فناوریهای جدید نسبت به همتایان سنی خود هستند.
سنیها ممکن است به چنین ارزیابی اعتراض کنند، اما با بسته شدن «دروازههای اجتهاد» در قرن دهم میلادی، که اساساً تفسیرهای جدید را بر برخی از اصول کلیدی ممنوع کرد، دکترین سنی متحجر شد. علمای شیعه هرگز هیچ محدودیت معادلی را بر تفسیر خود اعمال نکردند.
البته نیم قرن گذشته ژئوپلیتیک، این موضوع را در ذهن آمریکاییها تحت الشعاع قرار داد. مفهوم حکومت روحانی که آیتالله روحالله خمینی ابتدا بر ایران و سپس به نمایندگی از او بر جامعه شیعه لبنان تحمیل کرد، یک ناهنجاری است. خمینی مفهوم ولایت فقیه را ایجاد نکرد، اما آن را از گمنامی احیا کرد. در میان نهادهای روحانیت، به ویژه در نجف، این مفهوم همچنان در اقلیت است. در تئوری، شیعیان خمس، یک پنجم عشر پس از پرداخت تمام هزینههای مشروع دیگر، را به مرجع تقلید خود برای حمایت از خیریه، مساجد و نهادهای شیعه میپردازند. این یک انتخاب فردی است. اکثر عراقیها خمس خود را به دفتر آیتالله العظمی علی سیستانی میپردازند، نه به آیتالله العظمی علی خامنهای، که خود را رهبر عالی ایران مینامد.
تلاش جمهوری اسلامی برای تحت الشعاع قرار دادن و تعریف مجدد تشیع همیشه برای اکثر پیروان آن آزاردهنده بوده است، اما اکنون با بحرانی روبرو هستند که جاهطلبیهای قبلی ایران را عجیب و غریب جلوه میدهد.
امروزه، تشیع با یک بحران سهجانبه روبرو است.
اول، اخبار درز کرده از ایران نشان میدهد که ساختار از زور بیرحمانه برای سرکوب جنبش اعتراضی فعلی استفاده میکند. اگر گزارشهای اولیه مبنی بر ۲۰۰۰۰ کشته و صدها یا شاید هزاران اعدام بعدی که همگی به نام تشیع توسط یک آیتالله شیعه انجام میشود، درست باشد، تأثیر آن بر دیدگاه جوانان ایرانی نسبت به نهاد روحانیت - و احتمالاً خود تشیع - بسیار زیاد خواهد بود. آسیبی که تمایل خودخواهانه و فاسد ساختار برای قتل مخالفانش به تشیع وارد میکند، نظام را به راحتی بیشتر شبیه خلفای اموی میکند تا امامان شیعه. در عمل، جوانان ایرانی مدتی است که علیه مذهب سازمانیافته روی آوردهاند. با این سرکوب، بعید است که رهبران ایران موقعیتی داشته باشند.
دوم، ظهور مجدد نوری مالکی در عراق به عنوان نخست وزیر موقت، نگرشها نسبت به تشیع را در میان جوانان عراق تیرهتر خواهد کرد. در حالی که شیعیان دو دهه پیش، مالکی را در بدو نخست وزیری تحمل میکردند، اگر نگوییم مورد تحسین، اما فرصت خود را با فساد گسترده از دست داد. شاید عراقیها در آن زمان میتوانستند این را نادیده بگیرند، اما عراق ۲۰۲۶ عراق ۲۰۰۶ نیست. بیش از ۷۰ درصد عراقیها پس از سرنگونی صدام متولد شدهاند. آنها سیاستمداران شیعه را نه به عنوان مقاومت در برابر یک دیکتاتور منفور، بلکه به عنوان روسای مافیایی میشناسند که خود را به طرز بدبینانهای در نماد عدالت و ارزشهای مذهبی میپوشانند. با این کار، آنها تشیع را لکهدار میکنند. مالکی به سادگی فاجعه را تشدید میکند و جوانان عراقی را، مانند هممذهبان ایرانی خود، به رویگردانی از خود سوق خواهد داد.
عنصر سوم آیتالله العظمی علی سیستانی است. در حالی که او برجستهترین و محترمترین مرجع تقلید امروز است، ۹۵ سال سن دارد و طبق گزارشها، در کما است. پسرش بیشتر امور او را اداره میکند، اما او صرفاً یک جانشین است که به نام پدرش عمل میکند اما فاقد اعتبار مذهبی پدرش است. در گذشته، مرجعیت نجف از طریق خطبه، سخنان غیرمستقیمی را برای محکوم کردن قتل عامهای ایران و فساد مالکی بیان میکرد، اما امروزه، سلامتی و پیری منجر به سکوت میشود، در حالی که صدای رسا بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز است.
تغییر در ایران، عراق و به همین ترتیب، لبنان نیز رخ خواهد داد. این تغییر نه تنها سیاسی، بلکه جامعهشناختی نیز خواهد بود. با این حال، هر گلولهای که جمهوری اسلامی دستور شلیک میدهد و هر دلاری که مالکی منحرف میکند، تیری به اعتبار تشیع خواهد بود که هم آن را از درون تضعیف میکند و هم خوراک کسانی را در داخل و خارج از اسلام فراهم میکند که به دنبال تهمت زدن به آن هستند.
