در واشنگتن، ناامیدی فزایندهای وجود دارد که چرا ایرانیان هنوز برای سرنگونی به خیابانها نیامدهاند. ایالات متحده حملات هوایی خود را بر فراز زیرساختهای سرکوب افزایش داده است، اما بمبها قلبها و ذهنها را تسخیر نمیکنند؛ این امر مستلزم اقدام مستقیمی است که به مردم ایران نشان دهد ایالات متحده آنها را به عنوان متحد و دوست میبیند.
تا به امروز، آن بخش از عملیات خشم حماسی غایب است. اما دولت فرصتی دارد تا از طریق مجموعهای از تغییرات محدود اما نمادین در سیاست مهاجرتی خود، این موضوع را اصلاح کند.
ایرانیان عادی نسبت به مداخله بیگانگان، و به ویژه در مورد ایالات متحده، حساس هستند. به مدت دو قرن، ایرانیان به دنبال حمایت خارجی بودهاند، هم برای پیشرفت اقتصاد خود و هم برای ایجاد تعادل در برابر قدرتهایی که زیادهروی، توهین، سوءاستفاده یا تسخیر میکردند.
حافظه تاریخی در ایران عمیق است. همانطور که شاهان متوالی به دنبال حفظ استقلال در برابر بریتانیا و روسیه بودند، برای حمایت به کشورهای کوچکتر و ظاهراً بیطرف روی آوردند: اتریش به ساخت ارتش مدرن ایران کمک کرد. بلژیک مالیات و خزانهداری آن را سازماندهی کرد. کمی قبل از جنگ جهانی اول، شاه برای کمک به لغو بدهیها و قراردادهای نامطلوبی که شاهان قبلی با بریتانیا و روسیه منعقد کرده بودند، به ایالات متحده روی آورد. همین شهرت به حمایت از حاکمیت ایران بود که باعث شد ایرانیان به جای نارضایتی از لشکرکشی نظامی قبلی ایالات متحده در ایران، آن را بپذیرند. بین سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۶، حتی زمانی که نیروهای آمریکایی راهروهایی را از طریق ایران اشغال کرده بودند تا ماشین جنگی شوروی را تأمین کنند، بریتانیا و روسیه همچنان به عنوان تهدیدهای اصلی برای خودمختاری ایران دیده میشدند.
تنها زمانی که واشنگتن در دهه بعد شروع به دخالت مستقیمتر در سیاست ایران کرد، خصومت با واشنگتن افزایش یافت. حمایت کورکورانه بعدی از شاه، نارضایتی را به نقطه جوش رساند. شعارهای «مرگ بر آمریکا» آیتالله روحالله خمینی، حداقل در ابتدا، طنینانداز شد، زیرا واشنگتن مدتها حمایت ایالات متحده از مردم ایران را با پذیرش شاه اشتباه گرفته بود.
رئیس جمهور ترامپ و وزیر امور خارجه مارکو روبیو اکنون بسیاری از اشتباهات مشابه را مرتکب میشوند، چه در صحبتهایشان در مورد مدل ونزوئلا و چه در سیاستهایی که با ایرانیان عادی به عنوان دشمن و نه متحد که برای رهایی خود از یوغ دیکتاتوری تلاش میکنند، رفتار میکنند.
ژوئن گذشته، ترامپ ورود ایرانیان را چه به عنوان مهاجر و چه به عنوان غیرمهاجر (بازدیدکنندگان تجاری، دانشجویان، کارگران موقت، گردشگران و غیره) به حالت تعلیق درآورد، در حالی که بستگان درجه یک شهروندان آمریکایی را از این قانون معاف کرد. از اول ژانویه امسال، همسران و فرزندان شهروندان آمریکایی نیز از ورود به کشور منع شدهاند. وزارت امور خارجه در همان روز صدور ویزای مهاجرتی و غیرمهاجرتی برای ایرانیان را به حالت تعلیق درآورد. در ماه دسامبر، خدمات شهروندی و مهاجرت ایالات متحده، درخواستهای موجود برای همه وضعیتها و مجوزهای موقت یا دائم، حتی از داخل ایالات متحده را به حالت تعلیق درآورده بود.
این محدودیتها مطمئناً برای کسانی که در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خدمت میکنند و اعضای خانواده مقامات ارشد ایرانی منطقی است. اینکه دختر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، در ایالات متحده کار میکرد در حالی که پدرش، که با او صمیمی است، سعی در نابودی آمریکا دارد، رسواکننده است. همچنین تمایل برخی از دانشگاههای نخبه - پرینستون، جان هاپکینز و اوبرلین - برای تطهیر مقامات ارشد یا فرزندانشان با کرسیهای استادی نیز رسواکننده است.
پایان دادن به ممنوعیت ورود ایرانیان عادی نشان میدهد که واشنگتن ایرانیان را متحد آمریکا میداند. اینکه چنین اقدامی در جریان یک درگیری مسلحانه و از سوی دولتی با سیاستهای مهاجرتی محدودکننده انجام شود، تنها به معنای آن میافزاید.
از نظر تاریخی، مانع اصلی برای ایرانیان برای دریافت ویزا به ایالات متحده همیشه جمهوری اسلامی بوده است. وزارت امور خارجه به جمهوری اسلامی اجازه میدهد تا یک "دفتر حافظ منافع" در سفارت پاکستان برای صدور ویزا، یک کنسولگری به جز نام، در یک ساختمان جداگانه با ایرانیان دو تابعیتی گزینششده و عکسهای آیتالله خمینی و آیتالله خامنهای بر روی دیوارها، اداره کند. وقتی دولت جورج دبلیو بوش درخواست اقدام متقابل کرد، با ایجاد یک سیستم مشابه در تهران برای صدور ویزای ایالات متحده بدون نیاز به سفر اولیه ایرانیان به دبی یا استانبول، امتناع ورزید. حکومت از قدرت تصویر ایرانیانی که در مرکز شهر تهران صف کشیده بودند و به دنبال فرصتی برای خروج بودند، آگاه بود.
ممانعت ورود ایرانیان اساساً کار کثیفی است. یک استراتژی بسیار مؤثرتر برای روبیو این بود که یک سرکنسول برای تهران منصوب کند - کسی که منتظر است تا در لحظه تغییر، عملیات خود را به تهران منتقل کند.
