سه شنبه ۱۴۰۵/۰۲/۰۱

پیامدهای قطع اینترنت بر ناآرامی‌های اجتماعی

مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

در ۱۰ آوریل، موسسه واشنگتن یک نشست مجازی سیاست‌گذاری با حضور مهسا علیمردانی، نازنین بنیادی و رویا برومند برگزار کرد. علیمردانی مدیر وابسته تهدیدها و فرصت‌های فناوری در این سازمان حقوق بشری است. بنیادی مدافع حقوق بشر، بازیگر و تهیه‌کننده است. برومند یکی از بنیانگذاران و مدیر اجرایی مرکز حقوق بشر عبدالرحمن برومند در ایران است.

مهسا علیمردانی
قطعی‌های اینترنت اعمال‌شده توسط دولت ایران، بحران فزاینده‌ای را در محیط اطلاعاتی ایجاد کرده است. این قطعی‌ها هم به عنوان ابزاری برای سانسور و هم به عنوان یک استراتژی محتوا برای خاموش کردن صداهای اصیل ایرانی و ارائه یک روایت واحد مورد تأیید دولت به جهان خارج استفاده می‌شوند. این استراتژی زمانی آشکار شد که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، به صورت زنده در تلویزیون آمریکا اعلام کرد که او «صدای ایرانیان» است و دسترسی به اینترنت منحصراً به او به عنوان سخنگوی تعیین‌شده جمهوری اسلامی داده می‌شود، در حالی که ۹۳ میلیون نفر دیگر همچنان از اینترنت محروم هستند.

هوش مصنوعی، پیمایش در این محیط اطلاعاتی را به طور قابل توجهی دشوارتر کرده است. قتل عام‌های بی‌سابقه‌ای که علیه مردم در جریان قیام ضد رژیم در ژانویه انجام شد، این موضوع را به وضوح نشان می‌دهد و زمینه را برای «سود دروغگو» فراهم می‌کند - مفهومی که در آن صرف وجود جعل هوش مصنوعی، به بازیگران بد پوششی برای بی‌اعتبار کردن هر چیزی می‌دهد. به عنوان مثال، عکس یک معترض تنها که در جریان اعتراضات با نیروهای امنیتی روبرو شده بود - که به لحظه «مرد تانکی» ایران معروف است - از زوایای مختلف توسط منابع مستقل تأیید شد، اما وقتی از نرم‌افزار ویرایش برای وضوح بیشتر آن استفاده شد، به عنوان «اشتباه هوش مصنوعی» رد شد. اصالت به سادگی اهمیت خود را از دست داد.

این پویایی در هر دو جهت جریان دارد. سابقه طولانی تبلیغات جمهوری اسلامی، مردم را به بی‌اعتمادی به هر چیزی که دولت ارائه می‌کند، شرطی کرده است و این واکنش در طول جنگ خطرناک شد. حمله هوایی ۲۸ فوریه که منجر به کشته شدن بیش از صد کودک در مدرسه‌ای در میناب شد، توسط منابع معتبر تأیید شد، اما از آنجا که نظام این مرگ‌ها را به تبلیغات تبدیل کرد، بسیاری از ایرانیان به این نتیجه رسیدند که این داستان ساختگی است. متأسفانه، به دلیل همین بی‌اعتمادی، برخی از مردم بر اساس این فرض که در معرض خطر بمب‌ها نیستند، رفتارهای ناامنی را انجام دادند.

هجوم ۵۰ تا ۱۰۰ هزار ترمینال استارلینک، دریچه‌ی باریکی به روی قیام ژانویه و جنگ فعلی گشود، اما قاچاق سخت‌افزار به کشوری با ۹۳ میلیون نفر جمعیت، راه‌حل نیست. مبارزه‌ی واقعی، نظارتی است. فناوری اتصال مستقیم به سلول، که اتصال را مستقیماً از ماهواره به تلفن همراه و بدون ترمینال فیزیکی هدایت می‌کند، می‌تواند دسترسی به اینترنت را ظرف دو تا پنج سال از کنترل دولت خارج کند. در واقع، چارچوب‌های مدیریت طیف فرکانسی که به آن وابسته است، همین حالا در حال شکل‌گیری هستند. با این حال، چین و روسیه نقش غالب را در این فرآیند در اتحادیه‌ی بین‌المللی مخابرات سازمان ملل متحد بر عهده گرفته‌اند. نشست بزرگ که قرار است سال آینده در شانگهای برگزار شود، نقطه‌ی عطفی در این زمینه خواهد بود، اما هنجارهای بین‌المللی که پیش از آن نشست تدوین می‌شوند، نمی‌توانند به دولت‌هایی واگذار شوند که بیشترین سود را از بی‌اطلاعی مردم خود می‌برند.

نازنین بنیادی
پس از چهل و هشت ساعت خشونت وحشتناک علیه مردم ایران در اواخر ژانویه، گفتگوهای پراکنده با زندانیان سیاسی، فعالان و مخالفان ساکن ایران، موجی از حمایت از مداخله خارجی تحت اصل بشردوستانه «مسئولیت حفاظت» را آشکار کرد. و هنگامی که چند هفته بعد رهبر انقلاب و دیگر چهره‌های ارشد، در حملات نظامی کشته شدند، بسیاری از ایرانیان جشن گرفتند. با این حال، با گذشت زمان، به نظر می‌رسید که ساختار باقی است و احساس ناامیدی بر آنها غلبه کرد. این احساس زمانی به هشدار تبدیل شد که ترامپ تهدید به حملات گسترده به زیرساخت‌های غیرنظامی و نابودی تمدن ایران کرد.

در همین حال، امروز چهل و دومین روز از قطعی اینترنت ایران - طولانی‌ترین قطعی در تاریخ این کشور - است. احتمال اینکه این قطعی برای مدتی ادامه یابد، رو به افزایش است. بسیاری از ایرانیان نگران دائمی شدن آن هستند. هیچ دولتی که ادعای مشروعیت در نظر مردم خود را دارد، هرگز نیازی به قطع ارتباط آنها با اینترنت و جهان خارج نخواهد داشت.

برخی از ایرانیان احساس می‌کنند که وقتی رهبران ایالات متحده و دیگر مقامات غربی تهدیدهایی را در مورد تمدن ایران مطرح می‌کنند، روایت حکومت ایران را تقویت می‌کنند، روایتی که نماینده مردم ایران در صحنه یا آینده‌ای که آنها آرزو دارند، نیست. اگرچه ایالات متحده و اسرائیل به پیروزی‌های جنبشی دست یافته‌اند، اما جنگ پیام‌رسانی را صرفاً به این دلیل که اینترنت هنوز قطع است، باخته‌اند. اگر رهبران حاضر باشند صدها میلیون دلار را برای ادامه این خاموشی با وجود شرایط وخیم اقتصادی کشور فدا کنند، این خود گواه دیگری بر عدم مشروعیت آنهاست.

برای کسانی که در حال بررسی سیاست‌هایی هستند که باید در قبال ایران در پیش بگیرند، چند نکته برجسته است. اول، تغییر هنوز اتفاق نیفتاده است؛ سیاست‌گذاران باید تشخیص دهند که مردم ایران هنوز در حال خاموشی هستند. دوم، هر سیاست آینده‌نگرانه‌ای باید مشوق ریزش در سطح میانی، از جمله مقاماتی باشد که ممکن است دستشان به خون آلوده نباشد، اما نقش محوری دارند. مذاکرات فعلی ایالات متحده و ایران با نمایندگان میانه‌رو انجام نمی‌شود، بلکه با گروهی از ایرانیان جسورتر و انتقام‌جوتر انجام می‌شود. سوم، آزادی زندانیان سیاسی باید در اولویت قرار گیرد. و در آخر، اینترنت باید احیا شود تا صدای مردم ایران به رسانه‌های غربی برسد. صداهای نظام در گزارش‌های رسانه‌ای و میزگردها در حال تکثیر است و آنها را قادر می‌سازد تا به سرکوب صداهای داخل ایران ادامه دهند و در عین حال سعی در کنترل روایت و پخش تبلیغات داشته باشند. در واقع، گفتگوی بین‌المللی از تأثیر بشردوستانه بحران فاصله گرفته است. سیاست‌گذاران باید درک کنند که تلفات غیرنظامی می‌تواند اثرات منفی داشته باشد که برای دهه‌ها طنین‌انداز می‌شود، به خصوص اگر جمهوری اسلامی در قدرت باقی بماند.

رویا برومند
در گفتگوهای صریح با شهروندان ایرانی که از جمهوری اسلامی آسیب دیده‌اند، آنها تمایل دارند نه بر نگرانی‌های ایدئولوژیک، بلکه صرفاً بر تحمل روزمره تمرکز کنند. ناظران خارجی باید به خاطر داشته باشند که جنگ در چارچوب اجتماعی-سیاسی اعتراضات ژانویه رخ داده است. در ابتدا، معترضان دلیلی برای امیدواری داشتند - جامعه بین‌المللی علناً از آرمان آنها حمایت کرد و ایالات متحده هشدار داد که هرگونه وحشیگری علیه مردم با زور پاسخ داده خواهد شد. با این حال، هنگامی که کمک‌های وعده داده شده محقق نشد، جمهوری اسلامی با دستگیری‌ها و اعدام‌های گسترده از معترضان انتقام گرفت.

با ادامه درگیری، حتی کسانی که در ابتدا تحت تأثیر قرار نگرفته بودند، شاهد تأثیرات مستقیم فزاینده‌ای بودند. شبه‌نظامیان بسیج و سپاه پاسداران برای جلوگیری از هدف قرار گرفتن هوایی، شروع به استفاده از ساختمان‌های بی‌نشان در محله‌های مسکونی کردند و غیرنظامیان اطراف را به خطر انداختند. بسیاری از ساکنان شهرها در روزهای اولیه جنگ خانه‌های خود را به مقصد مناطق روستایی ترک کردند، اما برخی دیگر همچنان باقی ماندند. و با نظامی شدن شهرها و ادامه بمباران، خسارات اقتصادی شروع به افزایش می‌کند. بسیج شب‌ها گشت‌های منظم انجام می‌دهد، بازرسی‌های تصادفی انجام می‌دهد و سلاح‌های خود را در هوا شلیک می‌کند. در طول روز، غیرنظامیان در خانه‌هایشان پناه می‌گیرند و مشاغل همچنان تعطیل هستند. قیمت شیشه در اوایل جنگ افزایش یافت و بسیاری از پنجره‌های شکسته را بدون تعویض گذاشت. و اکنون قیمت غذا و دارو روزانه در حال افزایش است.

با این حال، طولانی‌ترین بخش جنگ، تأثیر روانی آن بر مردم ایران خواهد بود. آسیب‌های ماندگار سرکوب ژانویه، مردم را مضطرب، افسرده و به دلیل قطعی مداوم اینترنت منزوی کرده است، در حالی که حضور گسترده بسیج، محیطی از ترس را ایجاد کرده است و نیروها به طور فزاینده‌ای از پادگان‌های مشخص شده به مساجد، مدارس و بیمارستان‌ها منتقل می‌شوند.

بمباران بی‌وقفه، مقامات را از ارعاب مردم باز نداشته است - بلکه آنها از جنگ به عنوان بهانه‌ای برای نظامی کردن شهرها، سرکوب آزادی بیان، افزایش اعدام‌ها و تشویق همسایگان به اطلاع‌رسانی در مورد یکدیگر استفاده کرده‌اند. این درگیری نه تنها به عنوان یک جنگ خارجی، بلکه به عنوان یک نبرد داخلی علیه "خائنان" مطرح شده است و اعدام به اصطلاح "عوامل دشمن" را توجیه می‌کند. پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵، جمهوری اسلامی قانونی را برای تشدید مجازات جاسوسی تصویب کرد و از این اقدام برای توجیه احکام سنگین زندان برای افرادی که صرفاً اطلاعات را به اشتراک می‌گذارند یا دیدگاه‌های مخالف خود را ابراز می‌کنند، استفاده شده است. تعداد اعدام‌ها و دستگیری‌های دولتی نیز از ژوئن چند برابر شده است، به طوری که قضات اعترافات تحت شکنجه را می‌پذیرند و بر اساس اتهامات اغراق‌آمیز جاسوسی، احکام اعدام صادر می‌کنند.

اکنون که مقامات با آتش‌بس موافقت کرده‌اند، این پیام را به مردم می‌فرستد که این دستگیری‌ها و اعدام‌ها برای جامعه بین‌المللی قابل قبول است. جمهوری اسلامی احتمالاً این تحول را به عنوان اجازه ضمنی برای اقدام بدون مجازات در داخل کشور تفسیر خواهد کرد و مردم می‌دانند که دستگیری‌ها ادامه خواهد یافت. همانطور که یک جوان ایرانی گفت، "آتش‌بس به معنای صف‌های اعدام است… جهان بار دیگر ما را در کشتارگاه تنها گذاشت." در همین حال، ریزش بعید است زیرا عوامل هیچ جایگزین معناداری ندارند و هیچ راهی برای ترک جمهوری اسلامی وجود ندارد. و بمباران برای تغییر کافی نیست، زیرا دستگاه سرکوب در هر نهادی ریشه دوانده و در سراسر جهان وفادارانی دارد.

منبع گزارش:
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/dark-and-danger-irans-internet-shutdown-and-wartime-repression

مقالات مشابه

مردم داخل ایران، جبهه دوم جنگ رمضان
نگرش عمومی در ایران به جنگ رمضان
نقش هوش مصنوعی در نبرد روایت‌های جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user