یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا، ممنوعیت استفاده از زور را احیا میکند، به دنبال یک قطعنامه الزامآور در سازمان ملل برای تأیید «توافق نهایی» است و برای اجرای آن به نهادهای چندجانبه متکی است. اما آیا آمریکا و ایران واقعاً در حال بازگشت به پایبندی به حقوق بینالملل هستند؟ برقرار کردن صلح دشوارتر از آغاز جنگهاست؛ واقعیتی که پرزیدنت دونالد ترامپ طی چند ماه گذشته به تلخی آن را درک کرده است. اکنون که متن یک توافق آتشبس یا یادداشت تفاهم علنی شده است، میتوان آنچه را که بر سر آن توافق شده با معیارهای حقوق و رویههای بینالمللی سنجید. این سند ۱۴ مادهای تقریباً تمام فهرست خواستههای ایران را در بر میگیرد؛ خواستههایی که در طول درگیری فعال، کاملاً غیرواقعبینانه به نظر میرسیدند. ایالات متحده در حال از دست دادن اهرمهای فشار اصلی خود—چه اقتصادی و چه نظامی—است و تعهدات هستهای ایران نیز هنوز مشخص نشده است. سایر اهداف جنگی، مانند متوقف کردن حمایت ایران از نیروهای نیابتی، هیچ جایی در این سند ندارند. اما آیا این سند اصلاً یک توافقنامه الزامآور حقوقی است؟ یک یادداشت تفاهم میتواند یک تعهد سیاسی یا یک تعهد حقوقی باشد. اما یک معاهده رسمی نیازمند مشاوره و تصویب مجلس سنای آمریکا خواهد بود. یادداشت تفاهم در اولین جمله خود تأیید میکند که ایالات متحده و ایران «مشترکاً موافقت کردهاند»؛ عبارتی که ممکن است نشاندهنده یک توافق حقوقی غیررسمی باشد—توافقی که بر پایه «حسن نیت» استوار است. این احتمالاً حداکثر تصمیمی است که طرفین میتوانستند اتخاذ کنند تا از ایجاد تصور یک معاهده رسمی اجتناب کرده و در عین حال، قصد خود را برای پایبندی نشان دهند. طرفین متعهد میشوند که ظرف حداکثر ۶۰ روز درباره یک «توافق نهایی»—که دقیقاً یک اصطلاح حقوقی و فنی برای یک پیمان صلح جامع نیست—مذاکره کنند. قرار است «توافق نهایی» توسط یک قطعنامه «الزامآور» شورای امنیت سازمان…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.