یکشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۲۴

هدف آمریکا در جنگ رمضان، مهار یا نابودی جمهوری اسلامی؟

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

تصمیم دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، برای پیوستن به اسرائیل در آغاز یک کمپین نظامی گسترده علیه ایران، انبوهی از سوالات بی‌پاسخ را ایجاد کرده است. چرا رئیس جمهوری که بارها قول داده است ایالات متحده را از باتلاق‌های نظامی بیرون بکشد، کشور را در یک جنگ خطرناک دیگر در خاورمیانه فرو برد؟ آیا ترامپ در دیپلماسی کوتاهی کرد و خیلی سریع به سمت جنگ رفت؟ آیا او در توجیه جنگ برای مردم آمریکا و متحدان ایالات متحده به اندازه کافی عمل کرد؟

اینها سوالات مهمی هستند، اما تحت الشعاع مسئله فوری‌تر اهداف استراتژیک قرار گرفته‌اند. آیا واشنگتن می‌تواند کمپین نظامی خود علیه ایران را به یک نتیجه سیاسی مطلوب تبدیل کند؟ نحوه پایان این جنگ در نهایت تعیین خواهد کرد که آیا تصمیم ترامپ برای حمله به ایران در تاریخ به عنوان یک عمل عجولانه و احمقانه ثبت می‌شود یا یک موفقیت استراتژیک شجاعانه.

ترامپ دو گزینه دارد. گزینه کم‌خطرتر، خودداری از براندازی و در عوض، تغییر رفتار جمهوری اسلامی است. اسکلت نهادی دست نخورده باقی می‌ماند، اما رهبران ارشد آن - که تعداد قابل توجهی از آنها از قبل فوت کرده‌اند - با کادری کمتر ایدئولوژیک و عملگراتر جایگزین می‌شوند. این ساختار جدید که توسط میانه‌روها و تشکیلات نظامی اداره می‌شود، از طریق محدودیت‌های شدید بر برنامه هسته‌ای، قابلیت‌های موشکی و حمایت از نیروهای نیابتی منطقه‌ای، تضعیف خواهد شد. این رویکرد قبلاً «مدل ونزوئلا» لقب گرفته است - قطع سر و به دنبال آن وادارسازی دولت باقی مانده به تسلیم.

انتصاب فرزند رهبر فقید به عنوان رهبر جدید قطعاً مانعی بر سر این رویکرد است. او یک تندرو است که روابط آشکاری با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دارد و ممکن است به دنبال انتقام از دست دادن پدر و سایر اعضای خانواده‌اش در حملات اولیه باشد. اگر قرار باشد یک ساختار میانه‌روتر شکل بگیرد، او باید برود.

گزینه دیگر ترامپ تلاش برای براندازی دولت ایران است. این نظریه این است که ترکیبی از حملات ویرانگر، تسلیح و حمایت از کُردهای ایرانی و دیگر نیروهای نیابتی بالقوه در میدان، و تشویق به یک قیام مردمی، به حکومت پایان خواهد داد. فرد یا گروهی که این شورش را رهبری کند، هنوز ظهور نکرده است. اما، طبق این استدلال، جمهوری اسلامی مشروعیت خود را از دست داده و یک قیام مردمی در انتظار وقوع است.

ترامپ باید در انتخاب بین این دو گزینه، کار آسانی داشته باشد. او باید هدف خود را خنثی کردن ساختار قرار دهد، نه سرنگونی آن. یک انقلاب مردمی جذاب به نظر می‌رسد، اما بسیار خطرناک است. نتیجه احتمالی برچیدن جمهوری اسلامی، دموکراسی پایدار نیست، بلکه تجزیه، هرج و مرج و بی‌ثباتی فزاینده است.

رئیس جمهور باید هدف خود را ثابت نگه دارد. ترامپ، همانطور که انتظار می‌رفت، این جنگ را بدون مشخص کردن یک هدف استراتژیک روشن آغاز کرد. گاهی اوقات، او مردم ایران را به قیام تشویق کرده است: "وقتی کار ما تمام شد، دولت خود را به دست بگیرید. این دولت از آن شما خواهد بود." ترامپ با رهبران کُرد در ایران و عراق همسایه تماس گرفته و پیشنهاد داده است که آنها می‌توانند نیروهای زمینی مورد نیاز برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران را با حمایت نیروی هوایی ایالات متحده و اسرائیل فراهم کنند. یک هفته پس از جنگ، او خواستار «تسلیم بی‌قید و شرط» ایران شد.

با این حال، در مواقع دیگر، ترامپ رویکرد کاملاً متفاوتی را پذیرفته و ادعا کرده است که «این [سیاست] مانند ونزوئلا عمل خواهد کرد.» او اظهار داشته است که می‌خواهد در انتخاب رهبر بعدی ایران نقشی داشته باشد، اگرچه اعتراف کرده است که حملات هوایی اکثر افرادی را که کاخ سفید برای جانشینی در نظر داشت، کشته است. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، اظهار داشته است که تغییر «هدف نیست»، در حالی که پیت هگست، وزیر دفاع، کارزار علیه ایران را به عنوان یک جنگ ملت‌سازی رد کرده است. این پیام‌های متناقض، مردم و متحدان ایالات متحده را در مورد اهداف دولت در حالی که درگیری به هفته دوم خود رسیده است، سردرگم کرده است.

علیرغم ماهیت دمدمی مزاج ترامپ، او باید هدف خود را ثابت نگه دارد و قاطعانه از استراتژی‌ای حمایت کند که به دنبال مهار و نه سرنگونی است. ملاحظات متعددی این تصمیم را بدیهی می‌کند.

ایالات متحده و اسرائیل کنترل مؤثری بر حریم هوایی ایران دارند و حملات هوایی قدرت آتش چشمگیری را به ارمغان می‌آورد. اما آنها هیچ نیروی زمینی ندارند که بتوانند با آن همکاری کنند، مشکلی بزرگ با توجه به اینکه قدرت هوایی به تنهایی ابزاری کاملاً ناکارآمد برای سرنگونی است. ایالات متحده می‌تواند تلاش‌های خود را برای مسلح کردن اقلیت‌های ایران - از جمله کُردها، آذری‌ها و بلوچ‌ها - ادامه دهد، اما انجام این کار می‌تواند منجر به جنگ داخلی شود. و با توجه به جمعیت زیاد کردها، آذری‌ها و بلوچ‌ها در کشورهای همسایه ایران، بعید است که جنگ داخلی در ایران ادامه یابد.

علاوه بر این، ایران عمیق و گسترده و سرنگونی آن بسیار دشوار خواهد بود. این کشور با بیش از یک میلیون نیرو، یکی از بزرگترین نیروهای مسلح در خاورمیانه را دارد. سپاه نزدیک به دویست هزار نفر نیرو دارد و بر بسیج، نیروی شبه‌نظامی که می‌تواند بیش از نیم میلیون داوطلب را جذب کند، کنترل دارد. سپاه پاسداران عمیقاً در اقتصاد ایران ریشه دوانده و ابزاری قدرتمند برای کنترل اجتماعی است. نیروی انتظامی کشور بالغ بر دویست هزار پرسنل دارد و در کنار سپاه و شبه‌نظامیان بسیج برای سرکوب مخالفان داخلی فعالیت می‌کند. با وجود بمباران‌های بی‌وقفه، دستگاه امنیتی ایران هیچ نشانه‌ای از فروپاشی نشان نمی‌دهد. برعکس، رهبر جدید، مورد علاقه سپاه پاسداران است و انتصاب او نشان دهنده نفوذ مداوم سپاه است.

بسیاری از ایرانیان مطمئناً از سال‌ها سختی اقتصادی و سرکوب ناراضی هستند. با این حال، آمادگی مداوم برای استفاده از خشونت برای سرکوب ناآرامی‌های داخلی مؤثر بوده است. در اوایل امسال، جمهوری اسلامی هزاران ایرانی را در سرکوب معترضان کشت. هیچ چشم اندازی از یک اپوزیسیون سازمان یافته که قادر به مقاومت در برابر دستگاه امنیتی دولت باشد، دیده نمی‌شود.

درس‌هایی از گذشته آشفته خاورمیانه
حتی اگر جمهوری اسلامی سرنگون شود، بعید است که به یک دولت باثبات ایرانی که به ثبات منطقه‌ای متعهد باشد، منجر شود. تاریخ اخیر بارها این را نشان داده است. ایالات متحده برای تغییر از طریق زور در افغانستان، عراق، لیبی و سوریه، خون و ثروت زیادی خرج کرد. نتایج فاجعه‌بار بود.

افغانستان دوباره تحت کنترل طالبان است. سرنگونی بعث در عراق، شورش خشونت‌آمیزی را ایجاد کرد که اشغال ایالات متحده را مختل کرد و در نهایت منجر به ظهور داعش شد. لیبی پس از سقوط معمر قذافی به یک کشور شکست‌خورده و آهنربایی برای گروه‌های افراطی تبدیل شد. سوریه سال‌ها درگیر جنگ داخلی بود که داعش را قادر ساخت تا وارد عمل شود و خلافتی را تأسیس کند. حمایت ایران و روسیه به رئیس جمهور بشار اسد کمک کرد تا اواخر سال ۲۰۲۴، زمانی که دولت او به دست شبه‌نظامیانی که قبلاً با القاعده مرتبط بودند، افتاد، دوام بیاورد. دقیقاً سابقه‌ای نیست که بتواند شور و شوق برای سرنگونی جمهوری اسلامی را برانگیزد.

مطمئناً، ایران یکی از معدود کشورهای ارگانیک خاورمیانه است که تاریخ امپراتوری طولانی و ریشه‌های فرهنگی عمیقی دارد. جامعه آن بر اساس خطوط قبیله‌ای سازماندهی نشده است، و این باعث می‌شود که احتمال کمتری وجود داشته باشد که قربانی چندپارگی داخلی شود که حکومت جمعی را در جوامع قبیله‌ای مانند افغانستان و لیبی خنثی کرد. اما ایرانیان تنها حدود ۶۰ درصد از جمعیت را تشکیل می‌دهند و کُردها، ترک‌ها، اعراب، چرکس‌ها و سایر اقلیت‌ها بقیه را تشکیل می‌دهند. همانطور که در بسیاری از کشورهای دیگر خاورمیانه اتفاق افتاده است، بی‌ثباتی و تغییر می‌تواند رقابت‌های قومی و فرقه‌ای را تحریک کند.

نتایج بهار عربی هشداری هشدار دهنده در این زمینه است. بهار عربی به جای ایجاد اصلاحات اسلامی و موجی از دموکراتیزاسیون، باعث افزایش اسلام سیاسی و بی‌ثباتی گسترده شد. حتی تونس، تنها کشوری در منطقه که از دل قیام‌ها به عنوان یک دموکراسی کارآمد بیرون آمد، در سال ۲۰۲۱ به حکومت استبدادی بازگشت. سرنگونی افراد قدرتمند به جای هموار کردن راه برای کثرت‌گرایی و تساهل، شکاف‌های مذهبی، فرقه‌ای، قومی و قبیله‌ای را که حکومت قهری مدت‌ها از آنها جلوگیری کرده بود، آشکار کرد. واشنگتن باید مراقب آنچه که آرزویش را دارد باشد.

ترامپ دلایل دیگری نیز برای محتاطانه گام برداشتن و هدف قرار دادن یک درگیری نسبتاً کوتاه دارد. با توجه به جایگاه سیاسی خود و انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر، او باید از دخالت ایالات متحده در یک "جنگ ابدی" دیگر جلوگیری کند. اکثر آمریکایی‌ها با کارزار علیه ایران مخالفند و پایگاه ماگای خود ترامپ نیز نگران است. ذخایر سلاح در ایالات متحده، اسرائیل و کشورهای همسایه مورد حمله نامحدود نیست. کارزار نظامی علیه ایران تنگه هرمز و حریم هوایی منطقه‌ای را بسته و باعث افزایش قیمت نفت و هزینه‌های حمل و نقل شده است. حملات تلافی‌جویانه ایران جان انسان‌ها را می‌گیرد، زندگی روزمره را مختل می‌کند و به تجارت آسیب می‌رساند. این درگیری با افزایش درآمدهای انرژی روسیه و معطوف کردن توجه و منابع ایالات متحده و متحدان اروپایی‌اش به خاورمیانه، به جنگ روسیه علیه اوکراین کمک و آن را تحریک می‌کند. ترامپ دلایل خوب زیادی برای پایان دادن هرچه زودتر به این جنگ دارد.

گام‌های بعدی
دولت ترامپ باید اطمینان حاصل کند که کارزار نظامی‌اش با هدف خنثی‌سازی جمهوری اسلامی همسو است. این به معنای تمرکز بر تضعیف توانایی نظامی ایران، توانایی آن برای انجام حملات تلافی‌جویانه، زیرساخت‌های فرماندهی و کنترل آن و تأسیسات هسته‌ای باقی‌مانده آن است. اما این رویکرد همچنین به معنای اجتناب از حملاتی است که با هدف نابودی نهادهای حکومتی انجام می‌شوند و از تلاش برای مسلح کردن نیروهای نیابتی که به دنبال سرنگونی هستند، خودداری می‌کند. دولت باید کانال‌های ارتباط دیپلماتیک را باز نگه دارد و به دنبال برقراری ارتباط با نخبگان ایرانی باشد که آماده‌اند تا راه‌های خروج از بحران را بررسی کرده و با ایالات متحده همکاری کنند.

حتی در یک حکومت دینی که توسط مذهب و جاه‌طلبی ایدئولوژیک هدایت می‌شود، نخبگان مستعد سازش‌های عمل‌گرایانه‌ای هستند که قدرت سیاسی و منافع اقتصادی آنها را حفظ می‌کند.

تصمیم ترامپ برای پیوستن به اسرائیل در آغاز یک جنگ تمام‌عیار علیه ایران، پتانسیل قابل توجهی برای پایان دادن به همان بدی تهاجمات نظامی اخیر ایالات متحده در افغانستان، عراق، لیبی و سوریه دارد. اما دولت می‌تواند با کاهش هدف خود و تلاش برای اصلاح به جای پایان دادن به جمهوری اسلامی، احتمال از دست دادن کنترل این درگیری را کاهش دهد. در آینده، تکامل سیاست ایران ممکن است ساختار را با یک دموکراسی سکولار جایگزین کند، اما این تغییر را نمی‌توان با عجله انجام داد و باید به صورت ارگانیک از درون پدیدار شود.

اگر ساختار فعلی پابرجا بماند و تندروها در قدرت بمانند - که با توجه به انتصاب فرزند رهبری فقید، این اتفاق به خوبی ممکن است رخ دهد - ایالات متحده و اسرائیل باید ایران را از نزدیک زیر نظر داشته باشند و تلاش‌های بالقوه آن برای تجدید تسلیحات را مهار کنند. اما حتی این نتیجه نیز نسبت به سرنگونی جمهوری اسلامی و خطرات ناشی از آن ارجحیت دارد. ایالات متحده هنوز از عواقب حمله اشتباه واشنگتن به عراق در سال ۲۰۰۳ رنج می‌برد. کاخ سفید نمی‌تواند ریسک انجام همان اشتباه را در ایران بپذیرد.

اگر این جنگ در خنثی کردن مؤثر تهدید نظامی و ایدئولوژیکی ایران برای منطقه‌اش موفق شود، خاورمیانه می‌تواند متحول شود. ایران عروسک خیمه‌شب‌بازی محور مقاومت بوده است. در کنار برچیده شدن مؤثر حماس و حزب‌الله و ظهور دولتی در سوریه که به نظر می‌رسد در مسیر درست قرار دارد، یک ایران انعطاف‌پذیرتر و صلح‌طلب‌تر، مرکز ثقل سیاسی منطقه را تغییر خواهد داد. بسته به مسیر سیاسی خود اسرائیل و آمادگی آن برای پیشرفت در تعیین سرنوشت فلسطینیان، عادی‌سازی روابط اسرائیل با عربستان سعودی و سایر همسایگان می‌تواند به پیش برود.

از خشونت و رنج جاری، می‌تواند اتفاق خوبی رخ دهد. اما برای رسیدن به این نتیجه، واشنگتن باید مسیری ثابت را با هدف مهار جمهوری اسلامی، نه سرنگونی آن، تعیین کند.

منبع گزارش:
https://www.cfr.org/articles/trump-should-defang-irans-government-not-destroy-it

مقالات مشابه

ضرورت مهار دائمی برنامه هسته‌ای ایران
منافع ترکیه در جنگ رمضان
وساطت پاکستان، زمان و مکان مناسب؟

انتخاب سردبیر

user