با وجود نتایج ضعیف و دور از انتظار، این جنگ نشان داد که بسیاری از شرکای منطقهای آمریکا توانایی و تمایل دارند بار بیشتری از مسئولیت تأمین منافع مشترک را به دوش بکشند؛ گرچه این مسئله بدون یک فرایند برنامهریزی جامع، دقیق و مشارکتی در سیاست خارجی آمریکا ارزش چندانی نخواهد داشت. نیمه نخست سال ۲۰۲۶ شاهد تغییری تند و شاید کوتاهمدت در رویکرد ایالات متحده نسبت به خاورمیانه بود. در پی جنگهای عراق و افغانستان که آمریکاییها آن را بسیار پرهزینه و ناموفق ارزیابی کردند، رؤسای جمهور، ترامپ و بایدن، از تکرار این اشتباهات خودداری میکردند؛ اما این اکراه در رویکرد هر یک به شکل متفاوتی بروز یافت. بایدن ژستهای اخلاقگرایانه دوره قبل را حفظ کرد، اما اتکا به نیروی نظامی را کنار گذاشت. در مقابل، ترامپ اخلاقگرایی را به نفع منفعتطلبیِ محض کنار زد، در حالی که همچنان از نیروی نظامی محدود استفاده میکرد؛ مانند اقداماتی که در اوایل سال ۲۰۲۵ در یمن یا در ژوئن ۲۰۲۵ در ایران انجام داد. این تغییرات صرفاً از ترس تکرار اشتباهات رؤسای جمهور پیشین ناشی نمیشد، بلکه بر این باور استوار بود که ایالات متحده دیگر منافع حیاتی و چندانی در خاورمیانه ندارد و این منطقه نسبت به گذشته ارامتر و کمتر بحرانخیز است. در سال ۲۰۲۳ و پیش از حمله ۷ اکتبر حماس به اسرائیل، جِیک سالیوان، مشاور وقت امنیت ملی نوشت: «اگرچه خاورمیانه همچنان با چالشهای دیرینه دستوپنجه نرم میکند، اما منطقه آرامتر از هر زمان دیگری در چند دهه گذشته است.» به همین ترتیب، در استراتژی امنیت ملی دولت ترامپ در سال ۲۰۲۵ تأکید شد: «تنش و درگیری همچنان آزاردهندهترین پویایی در خاورمیانه است، اما ابعاد این مسئله امروزه بسیار کمتر از آن چیزی است که سرتیتر اخبار نشان میدهند.» در مجموع، این تمایلات و ارزیابیها به اتخاذ یک سیاست خویشتندارانهتر و بلندمدتتر از سوی آمریکا در قبال…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.