واشنگتن در سراسر طول جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، از به رخ کشیدن برتری نظامی متعارف خود لذت برده است. دولت دونالد ترامپ به دستاوردهای کمی خود بالیده است: پیش از آتشبس ۸ آوریل، ایالات متحده به تنهایی بیش از ۱۰,۰۰۰ سورتی پرواز جنگی انجام داد، بیش از ۱۳۰,۰۰۰ هدف را درهم کوبید و ۱,۷۰۰ موشک و پهپاد ایرانی را رهگیری کرد. طبق اعلام فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، این کارزار نظامی بیش از ۸۵ درصد از تاسیساتی را که تهران برای تولید موشک و پهپاد از آنها استفاده میکرد نابود ساخت، بخش عمدهای از شناورهای نیروی دریایی ایران را غرق کرد و ۷۰ درصد از زیرساختهای پرتاب موشک این کشور را از بین برد. اما تضعیف توانمندیهای نظامی ایران، آن هدف راهبردی کلانی نبود که ترامپ در روزهای آغازین «عملیات خشم حماسی» ترسیم کرده بود. او در مقاطع مختلف وعده داده بود که به تسلیم کامل ایران دست یابد، از مردم ایران در برابر بیرحمی رهبرانشان محافظت کند، منطقه را بهطور کامل از نفوذ مخرب ایران پاک سازد و توافق هستهای بهتری نسبت به توافق سال ۲۰۱۵ باراک اوباما از تهران بگیرد. تمامی این اهداف دستنیافتنی باقی ماندهاند. تهران جان سالم به در برد و به شکلی هوشمندانه خود را با یک استراتژی فرسایشی هماهنگ کرد؛ استراتژیای که زرادخانه ایالات متحده را به شدت تحت فشار قرار داده، زیرساختهای غیرنظامی را در سراسر خاورمیانه تهدید کرده و با بستن عملی تنگه هرمز و تحت فشار قرار دادن اقتصاد جهانی، بعد جدیدی از قدرتنمایی را به نمایش گذاشته است. اگرچه رویکرد نظامی ایالات متحده در منطقه موفقیتهای عملیاتی بسیاری به همراه داشت، اما جنگ ایران نقاط ضعف جدی آن را آشکار کرد و چالشهای جدیدی آفرید. پنتاگون همزمان با نمایش توانایی بینظیر خود در اعزام سریع قدرت عظیم هوایی و دریایی، روابط خود را با ارتشهای خاورمیانه، بهویژه…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.