بحرانی که با بسته شدن تنگه هرمز به روی بخش عمدهای از کشتیرانی تجاری آغاز شد، مدخلی است که از طریق آن میتوان موانع برنامهریزی برای «گذار سبز» (گذار به انرژیهای تجدیدپذیر) را از پیرامون جهانی مورد بررسی قرار داد. اثرات انباشته اقدامات مداخلهجویانه و مانعتراشیهای ایران و ایالات متحده در تنگه هرمز و اطراف آن، شامل تأثیری قدرتمند بر اقتصاد دو کشور بزرگ منطقه مغرب عربی است. مراکش که تولید کودهای فسفاته آن به واردات گوگرد و آمونیاک از خلیج فارس وابسته است، در زمانی با اختلال در زنجیره تأمین مواجه شد که استراتژی صنعتی سبز آن—که با هدف جایگزینی این وابستگی طراحی شده بود—هنوز به بهرهبرداری کامل نرسیده است. از سوی دیگر، الجزایر در پی افزایش قیمت نفت، در آستانه بهرهمندی از درآمدهای هیدروکربنی بیشتر قرار دارد؛ اما دقیقاً به همین دلیل، با فشارهای مجددی برای به تعویق انداختن گذار به انرژی سبز روبروست—گذاری که جدول زمانی آن پیش از این نیز محل مناقشه بود. مصائب دو غول اقتصادی مغرب عربی، نشاندهنده تنش میان «حاکمیت انرژی» مورد نظر کشورهای در حال توسعه و آن دست از تلاطمهای جهانی است که مانع از تحقق آن میشود. در واقع، بحران هرمز این واقعیت را برجسته میکند که یک اختلال ژئوپلیتیکی در خلیج فارس یا خاورمیانه—حتی بیش از جنگ اوکراین—لزوماً در منطقه مبدأ خود محدود نخواهد ماند. این واقعیت بر نحوه هدایت گذار به انرژی سبز در الجزایر و مراکش تأثیر میگذارد و همچنین توازنِ از پیش شکننده میان استقرار داخلی و ملاحظات خارجی را در هر دو کشور تحت فشار بیشتری قرار میدهد. شتابگیری انرژیهای تجدیدپذیر: پویاییهای رانش و کشش گذار سبز به عنوان وعدهای برای تحول و تغییر ساختاری وارد سیاستگذاریهای جهانی شد. از زمان توافقنامه پاریس در سال ۲۰۱۵—که چارچوبی جهانی را برای کاهش انتشار گازهای گلخانهای از طریق برنامههای اقدام اقلیمی ایجاد کرد—حرکت به سمت کربنزدایی حول…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.