ممکن است پایان جنگ فعلی در خاورمیانه، با حملات هوایی گسترده ایالات متحده و اسرائیل به ایران و حملات ایران به متحدان منطقهای ایالات متحده و کشتیرانی خلیج فارس، نزدیک باشد. با این حال، حتی در آن زمان، ممکن است خصومتها متوقف نشوند. یک سناریوی محتمل در آینده این است که ایران و اسرائیل در یک درگیری سطح پایین باقی بمانند که شامل حملات سایبری، خرابکاری، تروریسم و حمله نظامی آشکار گاه به گاه است، و ایالات متحده شاید هر از گاهی به آن بپیوندد. برای اسرائیل، این راهی برای تضعیف ایران خواهد بود، در حالی که تهران از روی انتقام، برای ارتقای مشروعیت متزلزل خود و حفظ بازدارندگی، به حملات متقابل دست خواهد زد.
آینده ایران نامشخص است، اما یک سناریوی محتمل - شاید محتملترین - این است که از جنگ ضعیف اما تسلیم نشده و شاید حتی رادیکالتر بیرون بیاید. تغییر نظام ممکن اما بعید است، و تصمیم برای انتخاب فرزند [آیتالله] خامنهای به عنوان جانشین او، نشان دهندهینقش قوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.
ایران ممکن است عقبنشینی و زخمهای خود را ترمیم کند، اما ممکن است به دنبال انتقام نیز باشد. اسرائیل با کمک اطلاعاتی ایالات متحده، نه تنها رهبری، بلکه ریاست ستاد کل، وزیر دفاع ایران، فرمانده سپاه و دیگر مقامات ارشد را نیز ترور کرد - و این علاوه بر تعداد زیادی از مقامات امنیتی است که اسرائیل در طول جنگ خرداد در سال ۲۰۲۵ کشته است. اسرائیل همچنین رهبری گروههای نیابتی کلیدی مانند حزبالله لبنان را از بین برد. در سال ۲۰۱۲، ایران و حزبالله با بمبگذاری در یک اتوبوس حامل گردشگران اسرائیلی در بلغارستان، ترور دانشمندان ایرانی را تلافی کردند. اخیراً، ایران در میان سایر توطئههای تلافیجویانه، به دنبال ترور مقامات ارشد آمریکایی دخیل در ترور ژنرال سلیمانی در سال ۲۰۲۰ بوده است. با توجه به مقیاس بسیار بزرگتر ترورهای سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ و تعداد بیشتر کشتهشدگان، انگیزههای ایران برای مقابله به مثل زیاد است.
اگر انتقام انگیزه کافی نباشد، تمایل به بازگرداندن بازدارندگی میتواند انگیزه کافی باشد. به طور کلی، مقامات ایرانی احتمالاً معتقدند که هیچ کاری نمیتوانند برای کاهش خصومت ایالات متحده و اسرائیل انجام دهند، بنابراین باید قبل از دریافت ضربه مهلک، دشمنان خود را بازدارندگی یا تضعیف کنند. قبل از سلسله درگیریهایی که توسط حمله تروریستی حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، ایران برای جلوگیری از حملات ایالات متحده و اسرائیل به زرادخانه عظیم موشکی و راکتی و گروههای نیابتی قوی خود متکی بود. از آن زمان، اسرائیل حزبالله و حماس، دو تن از مهمترین نیابتیهای ایران، را نابود کرده است و جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ بخش زیادی از نیروهای موشکی و راکتی ایران را نابود یا تضعیف کرده است. از نظر نظامی، ایران ضعیف است و ظاهراً در اختیار دشمنان خود قرار دارد. ایران ممکن است به حمایت از نیروهای نیابتی خود ادامه دهد و از ذخایر محدود خود استفاده کند تا مطمئن شود که اسرائیل، ایالات متحده و دیگر متجاوزان میدانند که در صورت حمله به ایران، هزینهای پرداخت خواهند کرد. این امر همچنین میتواند شامل حملات مداوم به کشورهای خلیج فارس یا حداقل تهدید علیه آنها باشد، به طوری که آنها ایالات متحده را برای سازش بیشتر تحت فشار قرار دهند.
بزرگترین علامت سوال این است که آیا ایران به دنبال سلاح هستهای خواهد بود یا خیر. از یک سو، بخش عمدهای از برنامه ایران در زیر آوار حملات ایالات متحده و اسرائیل در سال ۲۰۲۵ دفن شده است، اما مقامات آمریکایی و اسرائیلی همچنان نگرانند که ایران بتواند این برنامه را از سر بگیرد. دنبال کردن سلاحهای هستهای گامی تحریکآمیز برای ایران خواهد بود - برنامه هستهای ایران به هر حال به شعلهور شدن دو جنگ کمک کرد. با این حال، لغو توافق هستهای ایران توسط ایالات متحده و حملات بعدی به ایران، حتی زمانی که اعتقاد بر این نبود که ایران در حال کار بر تسلیحات هستهای است، گواهی بر خصومت ایالات متحده و اسرائیل است. ایران ممکن است احساس کند که صرف نظر از اینکه به دنبال سلاحهای هستهای باشد یا نباشد، مورد حمله قرار خواهد گرفت.
در نهایت، رهبران ایران پس از جنگ ممکن است فکر کنند که ادامه درگیری به نفع سیاسی آنهاست. حتی قبل از آخرین جنگ، ایران با تورم افسارگسیخته، افزایش فقر و سایر مشکلات اقتصادی روبرو بود. این مشکلات به اعتراضات گسترده در سراسر ایران دامن زد که در ژانویه ۲۰۲۶ به طرز وحشیانهای آن را سرکوب کرد. ویرانیهای جنگ اخیر، این وضعیت فاجعهبار را بدتر خواهد کرد. داشتن یک دشمن خارجی، به ویژه اسرائیل و ایالات متحده، راهی برای ایران خواهد بود تا سرکوب در داخل را توجیه کند و تقصیر مشکلات اقتصادی جاری را از دوش خود بردارد.
همانطور که ایران دلایلی برای ادامه جنگ دارد، اسرائیل نیز چنین دلایلی دارد. رهبران اسرائیل به دنبال تضعیف ایران و نیروهای نیابتی آن هستند. خیلی قبل از ۷ اکتبر، رهبران اسرائیل از "کارزاری بین جنگها" صحبت کردند. ایده این است که نیروهای دشمن را مختل کنیم تا از تجمع آنها جلوگیری کنیم، بازدارندگی را تقویت کنیم تا احتمال حمله را کاهش دهیم و در صورت نیاز به نیروی بیشتر، دسترسی عملیاتی و اطلاعاتی را توسعه دهیم. در عمل، این به معنای حملات محدود و گاهی اوقات مخفیانه، از جمله حملات هوایی، عملیات سایبری و سایر اقداماتی است که احتمال وقوع هرگونه جنگ در آینده را به نفع اسرائیل افزایش میدهد. به عنوان مثال، اسرائیل در سال ۲۰۱۳ موشکهای ضد هوایی را که از ایران به حزبالله لبنان از طریق سوریه میرفتند، هدف قرار داد و در سال ۲۰۲۱ حملات سایبری به تأسیسات هستهای ایران انجام داد.
اگر اسرائیل قضاوت کند که ایران همچنان خصمانه عمل میکند، احتمالاً به این نتیجه میرسد که جنگ در آینده محتمل است و عملیات محدودتری برای اطمینان از ضعیف و بازدارنده بودن ایران ضروری است و در صورت شکست بازدارندگی، در هر جنگ آینده با شکست مواجه خواهد شد. طبق این رویکرد، اسرائیل نیازی به تکیه بر رعایت هرگونه آتشبس یا توافق دیپلماتیک توسط ایران ندارد. در عوض، اسرائیل میتواند احساس امنیت کند زیرا مخالفانش ضعیف هستند. اسرائیل همچنین تأکید میکند که باید بازدارندگی را که به نظرش شکست خورده است، احیا کند و در نتیجه اجازه حملات ۷ اکتبر را بدهد. استفاده مداوم از زور روشن میکند که اسرائیل از خود دفاع خواهد کرد.
اسرائیل در حال حاضر این رویکرد را در لبنان و سوریه به کار میگیرد. اگرچه جنگ تمام عیار بین اسرائیل و حزب الله در سال ۲۰۲۴ پایان یافت، اسرائیل به حملات هوایی و ترورها ادامه داده و همچنین حضور زمینی محدودی را در لبنان حفظ کرده است که از آن زمان در آخرین دور درگیری افزایش یافته است. در مناطقی از سوریه در نزدیکی مرز اسرائیل، ارتش اسرائیل حملاتی را انجام داده و سلاحهایی را ضبط کرده است و نیروی هوایی اسرائیل به پدافند هوایی، زیرساختهای نظامی و سایر اهداف در سراسر سوریه حمله کرده است.
در آینده، عملیات محدود اسرائیل میتواند ذخایر تسلیحات ایران را کاهش دهد، زیرساختهای فرماندهی را نابود کند و دانشمندان و رهبران ایرانی را بکشد. همه این کارها را میتوان تا حد زیادی با حملات هوایی انجام داد که منجر به تلفات نسبتاً کمی برای اسرائیل میشود و از هزینههای دیپلماتیک و پیچیدگیهای میدانی که با اشغال سرزمین همراه است، جلوگیری میکند. رهبران اسرائیل همچنین میتوانند عملیات را با توجه به شرایط سیاسی داخلی خود و تحمل شرکای بینالمللی تنظیم کنند.
با این حال، چنین رویکردی مستلزم حملات بیشتر در طول زمان و همزمان با بازسازی ایران است. ایران، مانند حماس در برنامهریزی ۷ اکتبر، ممکن است روشهای جدیدی را برای به چالش کشیدن اسرائیل اتخاذ و توسعه دهد که سیستمهای دفاعی موجود برای مقابله با آنها طراحی نشدهاند. استراتژی اسرائیل مبنی بر حملات پیشگیرانه مکرر، همچنین خطر تقویت روایتهای افراطی در داخل ایران و بیاعتبار کردن میانهروهایی را که در غیر این صورت ممکن است ایران را به چالش بکشند، به همراه دارد.
برای ایالات متحده، «جنگهای پس از جنگ» یک معضل مدیریت اتحاد آشنا را تشدید میکند. اسرائیل ممکن است استراتژی ضربات پیشگیرانه مکرر را برای ضعیف نگه داشتن ایران و نیروهای نیابتی آن ترجیح دهد، در حالی که شرکای خلیج فارس ممکن است بخواهند ایالات متحده از کشتیرانی محافظت کند و ایران را بازدارد تا بتوانند جایگاه خود را به عنوان پناهگاههای امن برای تجارت و سرمایهگذاری بازیابند. در عین حال، شرکای خلیج فارس احتمالاً میخواهند واشنگتن اسرائیل را به اندازه کافی مهار کند تا از تشدید بیپایان تنش که تجارت، سرمایهگذاری و ثبات داخلی را تضعیف میکند، جلوگیری شود.
حتی اگر ایالات متحده سعی کند از دورهای بعدی دور بماند، تصور ایران مبنی بر اینکه ایالات متحده و اسرائیل هماهنگ عمل میکنند، خطر را برای واشنگتن افزایش میدهد. پایگاههای ایالات متحده، شبکههای تجاری، دیپلماتها، کشتیرانی و شاید خود خاک آمریکا همچنان در معرض آزار و اذیت و انتقام مکرر قرار خواهند گرفت.
در نهایت، چنین درگیریهایی یک حواسپرتی استراتژیک برای واشنگتن ایجاد میکند. یک درگیری سطح پایین اسرائیل و ایران، واشنگتن را از طریق دفاع هوایی و موشکی، حفاظت دریایی، پشتیبانی اطلاعاتی، دفاع سایبری و حملات گاه به گاه، به منطقه بازمیگرداند. این به معنای ادامهی کاهش توجه سیاستگذاران ارشد، داراییهای نظامی و مهمات در زمانی است که استراتژی رسمی ایالات متحده، دفاع از خاک آمریکا و بازدارندگی در برابر چین را به عنوان اولویتهای اصلی تعیین میکند.