یک جنگ چند جبههای رو به رشد در خاورمیانه آغاز شده است و بیش از دوازده کشور یا طرف این درگیری هستند یا درگیر آن شدهاند. در ۲۸ فوریه، اسرائیل و ایالات متحده در حملات هوایی گسترده به ایران، دفاتر دولتی و تأسیسات نظامی و سایر اماکن را هدف قرار دادند. هدف اولیه این کمپین، سر بریدن رهبری جمهوری اسلامی بود و به سرعت به این هدف دست یافت. یک موشک اولیه اسرائیل به ساختمانی در تهران برخورد کرد و آیتالله علی خامنهای، را به همراه چندین مقام ارشد دولتی و نظامی دیگر ترور کرد. اما اهداف گستردهتر این عملیات که ایالات متحده آن را خشم حماسی و اسرائیل آن را شیر غران مینامد، همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. مقامات ایالات متحده و اسرائیل، از جمله موارد دیگر، در مورد پایان دادن به برنامه هستهای ایران، از بین بردن ذخایر موشکی آن، تضعیف قدرت دریایی آن و «ایجاد شرایط» برای نابودی حکومت صحبت کردهاند. مشخص نیست چه چیزی ممکن است برای اعلام پیروزی آنها کافی باشد. در این میان، درگیری بخش زیادی از منطقه را فرا گرفته است.
ایران هشدار داده بود که در صورت حمله، جنگ را به شرکای امنیتی، داراییها و پرسنل ایالات متحده در منطقه خواهد کشاند و به این تهدید عمل کرد. این کشور بلافاصله پاسخ داد و رگباری از موشکها و پهپادهای مسلح را به سمت پایگاههای ایالات متحده در بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی و همچنین اسرائیل شلیک کرد. پهپادهای این کشور به سفارتخانههای ایالات متحده در ریاض و شهر کویت حمله کردهاند. در روزهای بعد، به پایگاههای ایالات متحده در عراق، اردن و ترکیه و همچنین یک پایگاه بریتانیایی در قبرس نیز شلیک کرده است. دو پهپاد این کشور در آذربایجان فرود آمدهاند. این تلافیجویی از آنچه بسیاری انتظار داشتند، گستردهتر بوده و زیرساختهای نظامی و غیرنظامی متعلق به کشورهای عربی خلیج فارس را در بر گرفته است. حزبالله، که پیش از این قویترین بازیگر غیردولتی در «محور مقاومت» بود، که تهران آن را به عنوان بخشی از استراتژی «دفاع رو به جلو» خود پرورش داده است، به سمت اسرائیل آتش گشوده است که واکنش شدید اسرائیل از جمله هشدارهای شوم برای تخلیه غیرنظامیان از جنوب لبنان و بخشهایی از بیروت، پایتخت لبنان را در پی داشته است. در ۵ مارس، اسرائیل نیروهای زمینی خود را به جنوب اعزام کرد و بمباران سنگین حومه جنوبی بیروت را آغاز کرد. در عراق، گروههای تحت حمایت ایران موشکهایی را به سمت پایگاههای آمریکایی و تأسیسات دیپلماتیک در عراق و کشورهای همسایه، از جمله عربستان سعودی، شلیک کردهاند. مشخص نیست که تهران برای متحدان خود، شورشیان حوثی در یمن، که به نظر میرسد فعلاً سکوت کردهاند، چه در نظر دارد.
تلفات این درگیری از قبل بسیار زیاد بوده است. تا ۶ مارس، مقامات ایرانی اعلام کردند که بیش از ۱۳۰۰ نفر در ایران کشته شدهاند، از جمله حداقل ۱۵۰ کودک در یک مدرسه ابتدایی در شهر جنوبی میناب. حداقل ۸۰ ملوان ایرانی در اثر غرق شدن یک ناوچه ایرانی توسط یک زیردریایی آمریکایی در سواحل سریلانکا جان باختند. حملات موشکی ایران یازده اسرائیلی را کشته است. شش پرسنل نظامی آمریکایی در میان کشتهشدگان هستند که توسط یک پهپاد ایرانی که به پادگان آنها در کویت برخورد کرد، کشته شدند. تاکنون حداقل ۹ نفر در کشورهای عربی خلیج فارس و بیش از ۲۰۰ نفر در لبنان کشته شدهاند. این جنگ همچنین خسارات اقتصادی عظیمی به بار آورده است، به عنوان مثال صادرات نفت و گاز از طریق تنگه هرمز را مختل کرده است.
ایالات متحده و اسرائیل مجموعهای از دلایل مختلف را برای شعلهور کردن این آتشسوزی ارائه کردهاند. در اوایل سال، دونالد ترامپ، رئیس جمهور، تهدید به مداخله برای محافظت از معترضانی کرد که در خیابانهای ایران در برابر سرکوب تجمع کرده بودند. اما ترامپ دست نگه داشت، احتمالاً به دلیل نگرانی از اینکه نیروهای آمریکایی در خاورمیانه برای محافظت از منافع ایالات متحده در آنجا در صورت تشدید جنگ آماده نیستند. در حالی که او با اعزام یک ناوگان به منطقه در پی اصلاح این وضعیت بود، تمرکز ایالات متحده از مسائل بشردوستانه به نگرانیهای هستهای تغییر یافت و ترامپ بارها ابراز کرد که مصمم است جمهوری اسلامی هرگز اجازه دستیابی به سلاح هستهای را نداشته باشد. با این حال، او در را برای یک توافق دیپلماتیک باز گذاشت و در طول ماه فوریه، حتی با وجود اینکه خاورمیانه را با داراییهای نظامی پر کرده بود، ایالات متحده درگیر مذاکرات با تهران شد و طبق گزارشها امتیازاتی را به دست آورد که بیسابقه بود، هرچند که برای کاخ سفید رضایتبخش نبود. به نظر میرسد اسرائیل، به نوبه خود، در درجه اول نگران برنامه موشکهای بالستیک ایران بوده است، که جمهوری اسلامی از زمان جنگ دوازده روزه ژوئن ۲۰۲۵ در حال بازسازی آن بوده است. در ۲ مارس، ترامپ به نگرانیهای مشابهی اشاره کرد و اظهار داشت (که اگر به سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده اعتقاد داشته باشیم، غیرقابل باور است) که ایران ممکن است "به زودی" موشکهایی داشته باشد که میتوانند به قاره آمریکا برسند.
پس از شروع جنگ نیز هیچ توضیحی در مورد منطق آن ارائه نشد. وقتی مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، توجیه دیگری برای اقدام ایالات متحده ارائه داد، همه در سراسر جهان شگفتزده شدند: اینکه اسرائیل مصمم به حمله به ایران است و ایالات متحده میداند که ایران با آتش به پایگاههای ایالات متحده پاسخ خواهد داد، به این معنی که واشنگتن باید ابتدا حمله کند. اما این تلاش برای پیشبرد منطق دفاع از خود، که کاخ سفید ممکن است امیدوار باشد عدم درخواست مجوز از کنگره برای عملیات خشم حماسی را توضیح دهد، چنان چرخشی و آشکار بود که مقامات دولت برای پایبندی به آن تلاش کردهاند.
با این حال، علیرغم سردرگمی در مورد انگیزههای ایالات متحده و اسرائیل و فقدان ظاهری توجیه حقوق بینالملل برای شروع جنگ، واشنگتن با واکنش معنادار کمی از سوی متحدان اروپایی خود مواجه شده است، متحدانی که همچنان از ترس اینکه ایالات متحده حمایت باقیمانده از اوکراین را قطع کند و از تعهدات امنیتی خود به این قاره عقبنشینی کند، با احتیاط عمل میکنند. در حالی که برخی (بهویژه نروژ، سوئد و اسپانیا) مبنای حقوقی بینالمللی برای بمباران ایران را زیر سوال بردهاند، بسیاری از رهبران - از جمله کاجا کالاس، نماینده ارشد سیاست خارجی اتحادیه اروپا - انتقادهای اصلی خود را متوجه تهران به دلیل حملات بیهدفش به کشورهای عربی خلیج فارس کردهاند. این انتقاد کاملاً منصفانه است، زیرا ایران نگاه خود را به اهداف نظامی و غیرنظامی معطوف کرده است، اما تمرکز بر واکنش به حذف تجاوز اولیهای که خاورمیانه را به آشوب کشاند، به نوعی نادیده گرفتن اصل مطلب است. (برخی همچنین استدلال میکنند که رضایت به کارزار ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، موضع اروپا در برابر جنگ تجاوزکارانه روسیه در اوکراین را تضعیف میکند.)
با نزدیک شدن به پایان هفته اول این جنگ جدید در خاورمیانه و نگرانی جهان از اینکه این جنگ چقدر دیگر ادامه خواهد داشت، سوال اساسی این است که پیروزی برای ایالات متحده به چه معناست. گفتگوهای اولیه به ریاضیات و حدس و گمان خلاصه میشد: مثلاً چه کسی زودتر از بقیه رهگیرها یا پرتابگرها را تمام میکند، یا اینکه آیا یک ضربه فاجعهبار تعهد دولت ترامپ به جنگ را متزلزل خواهد کرد یا خیر. اینها سوالات مهمی هستند، اما نظریه پیروزی را روشن نمیکنند. بدون یکی، این درگیری میتواند به راحتی در چرخهای طاقتفرسا از تخریب، استقامت و بازسازی قرار گیرد. شکستن این چرخه احتمالاً مستلزم یکی از چند نتیجه است: از بین بردن قابلیتهای ایران و بازداشتن حاکمان آن از بازسازی آنها؛ مذاکره برای توافقی که همه طرفها به آن پایبند باشند؛ یا روی کار آوردن ساختاری جدید در تهران که مسیری اساساً متفاوت را در پیش بگیرد. مشخص نیست واشنگتن کدام یک از این پایانها را دنبال میکند. صبح روز ۶ مارس، ترامپ با انتشار پستی در رسانههای اجتماعی، تمایل خود را به گزینه سوم نشان داد و نوشت: «هیچ توافقی با ایران جز تسلیم بیقید و شرط وجود نخواهد داشت! پس از آن، و انتخاب یک رهبر (رهبران) بزرگ و قابل قبول… ما خستگیناپذیر تلاش خواهیم کرد تا ایران را از آستانه نابودی بازگردانیم». بنابراین، به نظر میرسد صحنه برای یک رویارویی طولانی آماده شده است.
این جنگ ممکن است در داخل ایران آشوبهایی ایجاد کند - ناآرامیهای گسترده، تصرف قدرت توسط ارتش یا تجزیه بر اساس خطوط قومی - اما این سناریوها به همان اندازه که میتوانند منجر به هرج و مرج طولانی مدت یا یک جانشین سرسختتر شوند، میتوانند ایرانی آشتیجوتر را به ارمغان بیاورند. اینها احتمالاتی هستند، نه اهداف فینفسه، و تکیه بر آنها خود نوعی ناهماهنگی استراتژیک است. در غیاب ظهور تفکری روشنتر، ممکن است یک شوک اقتصادی ناشی از جنگ لازم باشد تا قبل از اینکه منطق نظامی به کار بیفتد، مجبور به تسویه حساب شود: افزایش قیمت نفت، فلج شدن خطوط کشتیرانی و تضعیف مدل اقتصادی خلیج فارس که توسط مهاجران هدایت میشود، میتواند هزینههایی ایجاد کند که نه واشنگتن و نه شرکای آن حاضر به تحمل آن به طور نامحدود نخواهند بود.
ایران
برای جمهوری اسلامی، آغاز حملات ایالات متحده و اسرائیل دو چالش فوری را ایجاد کرد: حفظ انسجام در رأس نظام و ارائه پاسخی به رغم اینکه بار دیگر درگیر نبرد با نیروهای متعارف برتر شده بود.
فقدان رهبر، اتفاقی بود که ایران مدتها پیشبینی کرده بود - اگر نه زیر آتش، حداقل به دلیل کهولت سن. این اتفاق به سرعت چرخهای جانشینی را به حرکت درآورد و یک شورای انتقالی متشکل از روسای قوای مجریه و قضائیه، به همراه یکی از اعضای شورای نگهبان، حق وتو بر قوانین و نامزدهای انتخابات را دارد، منصوب کرد.
اما، فعلاً، مقتضیات جنگ و بقا از اهمیت بالایی برخوردار خواهد بود. مذاکرات جانشینی، با تمام ظواهر رسمی آن، در بحبوحه اضطرار حملات مداوم ایالات متحده و اسرائیل در حال انجام است، حملاتی که گذشته از تأسیسات نظامی، هم به چهرههای سیاسی و هم به نیروهای دولتی که وظیفه دفاع از نظام در برابر مخالفتهای داخلی را بر عهده دارند، آسیب رسانده است. بنابراین، در حالی که تعیین رهبر جدید، سیگنال مهمی در مورد مسیر قصد دارد، چهرههای دیگری مانند علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، که روابط محکمی با سپاه پاسداران دارد، به نظر میرسد که آماده اعمال نفوذ زیادی بر تصمیمگیریها هستند. در همین حال، پس از سرکوب خشونتآمیز موجی از ناآرامیهای ضد دولتی در ژانویه، ایران به دنبال مقابله با هرگونه بسیج جدید از پایین خواهد بود، به ویژه که ایالات متحده و اسرائیل، به قول رئیس جمهور ترامپ، از ایرانیان میخواهند که دولت را "در دست بگیرند". در کوتاه مدت، نفوذ قابل توجه سپاه پاسداران میتواند در تعیین مسیر سیاسی ایران و تاکتیکهای نظامی آن تعیینکننده باشد.
در مورد دوم، مقامات ایرانی در طول تقویت نظامی ایالات متحده قبل از عملیات خشم حماسی هشدار داده بودند که تهران در سراسر خاورمیانه به هر حملهای با ضدحمله پاسخ خواهد داد. ایران میداند که دفاع آن در برابر قدرت هوایی ایالات متحده و اسرائیل قابل مقایسه نیست. شبکه متحدان غیردولتی آن در «محور مقاومت» دیگر آن چیزی نیست که قبلاً بود: حزبالله ضعیف و گروههای مسلح شیعه عراقی به نبرد پیوستهاند، اما حداقل فعلاً حوثیهای یمن در حاشیه ماندهاند. از این رو، جمهوری اسلامی بار دیگر به موشکهای بالستیک و پهپادهای خود به عنوان قدرتمندترین ابزار تلافیجویانه روی آورده است.
شلیک موشک به اسرائیل عنصری قابل پیشبینی از واکنش آن بود، اما وسعت اهداف آن، در کشورهای عربی خلیج فارس، کردستان عراق، اردن، ترکیه، آذربایجان و تا دوردستهایی مانند قبرس، بیسابقه است. حملات به پایگاهها و سفارتخانههای ایالات متحده در خلیج فارس احتمالاً نشان دهنده این حس تهران است که با وجود شرایط دشوار، بهترین گزینه افزایش هزینهها برای متحدان واشنگتن در اسرع وقت است. این کشور محاسبه میکند که کاخ سفید نه تنها با احتمال یک درگیری طولانی مدت که ترجیح میدهد از آن اجتناب کند، روبرو خواهد شد، بلکه توسط شرکای منطقهای که مشتاق پایان دادن به خصومتها هستند نیز تحت فشار قرار خواهد گرفت. با این حال، این قمار میتواند به طرز چشمگیری نتیجه معکوس داشته باشد، نه تنها پلهای دیپلماتیک را بسوزاند، بلکه کشورهای خلیج فارس را نیز وادار کند تا از تردید خود در مورد همکاری آشکار با نیروهای آمریکایی دست بردارند. در همین حال، تندروهای درون نظام معتقدند که جمهوری اسلامی در جریان تبادل ضربات گذشته با ایالات متحده و اسرائیل، با خروج از حلقه محاصره، به جای استفاده از آنچه که آنها به عنوان قدرت ایران میبینند، اشتباه کرده است: تمایل آن به تحمل درد بیشتر، برای مدت طولانیتر، نسبت به دشمنانش. اما در اینجا نیز، بررسی واقعیت میتواند به شکل کاهش قدرت تهاجمی و تعمیق آشفتگی داخلی باشد.
اسرائیل
در اول مارس، یک روز پس از حمله مشترک اسرائیل و آمریکا به ایران، نخست وزیر بنیامین نتانیاهو گفت: «این ترکیب نیروها به ما اجازه میدهد کاری را که من ۴۰ سال است امیدوار به انجام آن هستم، انجام دهیم: حمله مستقیم به حکومتی تروریستی». نظرسنجیها و اظهارات سیاستمداران مخالف نشان میدهد که اکثر اسرائیلیها در مورد اهمیت تاریخی این لحظه با او موافق هستند. ایران مدتهاست که خاری در چشم اسرائیل بوده است، زیرا خود را به نابودی دولت یهود متعهد کرده و از شبکهای از نیروهای نیابتی منطقهای که حملات مرگباری را انجام دادهاند، حمایت کرده است. اکنون، با توجه به عقبنشینی این نیروهای نیابتی، رهبران اسرائیل برنامه هستهای ایران و توسعه سریع موشکهای بالستیک را شاید آخرین تهدید استراتژیک جدی باقی مانده برای پروژه اسرائیل میدانند.
این احساس، به علاوه یک حس مشترک گسترده از فرصت عملیاتی، شدت حمله اسرائیل و عزم دولت برای کشاندن ایالات متحده به جنگ را توضیح میدهد. این همچنین روشن میکند که چرا اسرائیلیها حاضرند ریسک تکرار تجربه ژوئن ۲۰۲۵ را بپذیرند، زمانی که در جریان بمباران ایران توسط اسرائیل که با نام عملیات شیر در حال ظهور شناخته میشود، آنها دوازده روز را در پناهگاههایی از موشکهای ایرانی پنهان شدند که در نهایت منجر به کشته شدن حدود ۳۰ نفر شد. از دیدگاه اسرائیل، جانشین شیر در حال ظهور - شیر غران - تاکنون بسیار خوب پیش رفته است، شاید حتی بهتر از عملیات ۲۰۲۵. تعداد کشتهشدگان غیرنظامی یازده نفر است، نه نفر در یک حمله موشکی به بت شمش، شهری کوچک در مرکز کشور، زیرا بیشتر موشکهای ایرانی در انبوهی از رهگیرهای اسرائیلی و آمریکایی گیر افتادهاند. در همین حال، حملات اسرائیل به ایران ویرانگر بوده است. در تکرار چشمگیرتری از موفقیت ۲۰۲۵، به نظر میرسد اولین پروازهای آن نه تنها رهبر بلکه طبق گزارشها، ۴۰ فرمانده ارشد نظامی و اطلاعاتی را نیز کشته است.
در همین حال، نیروهای نیابتی اصلی ایران در منطقه، یعنی حزبالله در لبنان و حوثیها در یمن، تاکنون حمایت چندانی از پاسخ ایران نکردهاند یا اصلاً حمایت مفیدی نکردهاند. ممکن است حملات دو سال گذشته اسرائیل به هر دو گروه، در تضعیف ظرفیتها و همچنین اراده آنها برای ریسک درگیری با اسرائیل موفق بوده باشد. ارتش اسرائیل در اول مارس پیروزمندانه اعلام کرد که طی دو سال گذشته، «تمام» مقامات ارشد «محور مقاومت» ایران را از بین برده است. شلیک چند موشک ابتدایی توسط حزبالله در دوم مارس، چیزی بیش از بهانهای به اسرائیل نداد تا با نیروی بسیار بیشتری به مقابله بپردازد. شاید دلگرمکنندهترین نکته برای اسرائیلیها این باشد که برای اولین بار، آنها نه به عنوان نیروی نیابتی ایالات متحده یا در همکاری پنهانی با واشنگتن، بلکه به عنوان بخشی کامل از ماشین جنگی ابرقدرت، با استفاده از اطلاعات مشترک در لحظه (که ظاهراً برای موفقیت حملهای که منجر به ترور رهبری انقلاب شد، حیاتی بود)، سیستمهای فرماندهی و کنترل مشترک و پدافند هوایی هماهنگ، میجنگند.
این به آن معنا نیست که جنگ از دیدگاه اسرائیل در مسیر سر خوردن است. برخی از مسائل ریاضی هستند: مشخص نیست اسرائیل و ایالات متحده تا چه مدت میتوانند از ذخایر محدود موشکهای رهگیر پرهزینه به سمت هر پرتابه ورودی شلیک کنند. این سوال که چه کسی اول مهمات کلیدیاش تمام میشود - اسرائیل یا ایران - شاید سوال عملیاتی اصلی جنگ در حال حاضر باشد. سایر مسائل سیاسی هستند: همانطور که اسرائیل به طور فزایندهای به عنوان یک هژمون خاورمیانه ظهور میکند و افکار عمومی آن به سمت ملیگرایی نظامی متمایل میشود، خطر بیگانه شدن با کشورهای عربی را که با آنها معاملات ارزشمندی انجام داده است، به همراه دارد. نگرانی دیگر، افکار عمومی در ایالات متحده، مهمترین شریک خارجی آن، است، جایی که شک و تردید در مورد جنگ با این سوءظن همراه است که این جنگ بیشتر به منافع اسرائیل خدمت میکند تا منافع ایالات متحده.
نتانیاهو با اصطلاحات هزارهگرایانه از نابودی یک تهدید مرگبار برای دولت یهود صحبت میکند، اما او مشخص نمیکند که دقیقاً چه چیزی پیروزی اسرائیل را تشکیل میدهد. به احتمال زیاد، اسرائیل به دستیابی به حداکثر تخریب و آسیب نظامی در ایران رضایت خواهد داد در حالی که ایالات متحده هنوز مایل است شریک فعال آن باشد. علاوه بر این، در حال حاضر، دولت ترامپ و در واقع بخش زیادی از مقامات واشنگتن نشانههایی از گرفتار شدن در تب جنگ را نشان میدهند، به طوری که در کابینه صحبتهایی مبنی بر اعزام نیروهای آمریکایی به میدان جنگ مطرح شده و چندین دموکرات در مورد اختصاص بودجه اضافی برای ادامه درگیری صحبت میکنند. تا زمانی که این فضای سیاسی در واشنگتن ادامه داشته باشد، اسرائیل احتمالاً بر این موج سوار خواهد شد. در حالی که دیگران در خاورمیانه ممکن است از احتمال فروپاشی دولت ایران، با تمام آشفتگیهایی که میتواند به دنبال داشته باشد، بترسند، به نظر نمیرسد که این موضوع اسرائیل را که مدتهاست دولتهای ضعیف و پراکنده در مجاورت خود را به دولتهای قوی و منسجم ترجیح میدهد، آزار دهد.
در همین حال، فلسطینیهای تحت اشغال اسرائیل بار دیگر هزینههای ماجراجوییهای نظامی اسرائیل را متحمل میشوند. در حالی که همه نگاهها به خلیج فارس دوخته شده بود، اسرائیل در سه روز اول جنگ، نوار غزه را به طور موقت مسدود کرد و متعاقباً تحت فشار ایالات متحده، اجازه ورود کمکها (هرچند به میزانی بسیار کمتر از نیازهای اولیه) را داد. در کرانه باختری، نیروهای اسرائیلی صدها ایست بازرسی را بستند و ۳ میلیون فلسطینی را در مناطق محصور و دورافتاده محبوس کردند، در حالی که شهرکنشینان اسرائیلی از این سرکوب برای گسترش دامنه سلطه خود با مصونیت تقریباً کامل سوءاستفاده کردند.
کشورهای عربی خلیج فارس
شش کشور شورای همکاری خلیج فارس - عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت، بحرین و عمان - در جنگی که ایالات متحده و اسرائیل آغاز کردند و با آن مخالف بودند، بهای سنگینی میپردازند. تا ۵ مارس، ایران ۲۰۳۴ موشک و پهپاد به پایگاههای نظامی ایالات متحده و سایر تأسیسات در خاک این کشورها و همچنین به اماکن نظامی ملی، زیرساختهای نفت و گاز، بنادر، فرودگاهها، تانکرها و ساختمانهای غیرنظامی شلیک کرده است. تعداد تلفات غیرنظامیان حداقل ۹ نفر است. خسارات اقتصادی بسیار زیاد بوده است. پروازها از تمام فرودگاههای کشورهای خلیج فارس زمینگیر شده یا حداقل به طور متناوب به حالت تعلیق درآمده و صدها هزار مسافر را سرگردان کرده است و تردد در تنگه هرمز تقریباً صفر است، زیرا شرکتهای کشتیرانی بینالمللی با افزایش شدید نرخ بیمه مواجه هستند و کشتیهای آنها در معرض خطر حمله ایران قرار دارند. ایالات متحده پیشنهاد پرداخت هزینههای بیمه را داده است و فرانسه از تشکیل یک ائتلاف دریایی بینالمللی برای اسکورت کشتیهای تجاری در این کریدور دریایی حیاتی خبر داده است. اما حتی اگر این اقدامات مفید باشد، تولید انرژی به شدت مختل شده است. قطر عملیات بزرگترین تأسیسات صادرات گاز طبیعی مایع خود را متوقف کرده است، در حالی که عربستان سعودی نیز همین کار را در بزرگترین پایانه صادرات نفت خود انجام داده است.
با وجود تفاوت در نگرش آنها نسبت به ایران، هر شش کشور شورای همکاری خلیج فارس سعی دارند در ادامه درگیری، در یک خط باریک مشابه حرکت کنند. همه آنها مدتهاست که از آسیبهای جانبی در جنگ بین ایالات متحده/اسرائیل و ایران میترسند، که عمدتاً به دلیل میزبانی پایگاههای آمریکایی است که ممکن است به عنوان سکوهای پرتاب برای حمله به جمهوری اسلامی استفاده شوند. آنها همچنین مشکلات خود را با ایران دارند. با این حال، در چند سال گذشته، کشورهای خلیج فارس به دنبال تنشزدایی با ایران، باز کردن کانالهای دیپلماتیک خود و (در مورد عمان و قطر) تلاش برای میانجیگری بین تهران و واشنگتن بودهاند. در آستانه جنگ، عربستان سعودی و امارات متحده عربی بیانیههای رسمی صادر کردند و گفتند که اجازه نمیدهند از پایگاههای موجود در خاک خود یا توسط هواپیماهای جنگی که از حریم هوایی آنها عبور میکنند، به ایران آتش گشوده شود. بسیاری در پایتختهای خلیج فارس فکر میکردند - یا حداقل امیدوار بودند - که تهران این تلاشها را تشخیص دهد و آنها را از هرگونه خصومت جدید، علیرغم هشدارهای قبلیاش، دور نگه دارد. در عوض، ایران آنها را از روز اول و در مقیاسی دلهرهآور وارد جنگ کرد.
اکنون حال و هوای اکثر پایتختهای شورای همکاری خلیج فارس را میتوان در یک کلمه خلاصه کرد: بحران. فهرست اضطرابها با میزان خسارتی که آنها در حال حاضر از انتقام ایران متحمل خواهند شد و میزان خسارت بیشتری که در آینده متحمل خواهند شد، اگر جنگ به توافقی که آنها را ایمن نگه دارد، ختم نشود، آغاز میشود. این نگرانیها در ژوئن ۲۰۲۵، در جریان آخرین بمباران اسرائیل و آمریکا به ایران، زمانی که یک موشک ایرانی به پایگاهی از آمریکا در قطر برخورد کرد، شروع به شکلگیری کرد. این نگرانیها چند ماه بعد، در ماه سپتامبر، زمانی که اسرائیل سعی کرد چهرههای حماس را در دوحه، پایتخت قطر، ترور کند، بسیار حادتر شدند. این دو حادثه در کنار هم، توهمات مبنی بر اینکه یک رویارویی نظامی دیگر بین ایالات متحده/اسرائیل و ایران ممکن است کشورهای خلیج فارس را بدون آسیب رها کند، از بین برد. در ماه فوریه، با آغاز تقویت نظامی ایالات متحده در منطقه، مقامات ایرانی به کشورهای خلیج فارس هشدار دادند که حملات به خاک آنها محتمل است. با این حال، موشکها و پهپادها، به ویژه آنهایی که به زیرساختهای غیرنظامی و مناطق مسکونی برخورد کردند، شوکآور بودند. تاکنون، بیشتر موشکها - بیش از ۱۲۷۰ - به سمت امارات متحده عربی نشانه رفتهاند. به جز بحرین، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس توانستهاند اکثریت قریب به اتفاق پهپادها و موشکها را رهگیری کنند. اما بسیاری این سوال را مطرح میکنند که آیا میتوانند با ادامه جنگ، موشکها و پهپادها را با چنین سرعت بالایی سرنگون کنند. قطر و امارات متحده عربی بیانیههای رسمی صادر کردهاند و چنین نگرانیهایی را رد کردهاند. کشورهای خلیج فارس درخواست کردهاند که ذخایر خود را دوباره پر کنند و سایر کمکهای دفاع هوایی را از شرکای آمریکایی و اروپایی خود دریافت کنند.
پایتختهای خلیج فارس همچنین نگران آنچه واشنگتن برای پایان بازی در نظر دارد، هستند. آنها نگرانند که فقدان اهداف استراتژیک روشن، نویدبخش جنگی طولانی باشد که امنیت و اقتصاد منطقه را ویران کند. آنها همچنین در این فکر هستند که خلیج فارس پس از پایان درگیری چه شکلی خواهد داشت. اسرائیل ممکن است از تجزیه ایران به یک کشور شکست خورده و چندپاره استقبال کند، که این امر مانعی دائمی بر سر راه صلح و رفاه منطقهای خواهد بود. دولت ترامپ هیچ کاری برای کاهش این نگرانی انجام نداده است. در واقع، اظهارات رئیس جمهور ترامپ و وزیر دفاع او نشان میدهد که ایالات متحده ترجیح میدهد از هر اتفاقی که در آینده در ایران رخ خواهد داد، دست بشوید.
سوم، رهبران خلیج فارس نگران عادیسازی آزادی عمل نظامی اسرائیل در خاورمیانه، از جمله در کشورهای خود هستند. نشانههای چنین رویکرد جسورانهای از سوی اسرائیل با حمله سپتامبر ۲۰۲۵ در دوحه آشکار شد، اما این نگرانیها با درگیری فعلی بیشتر هم میشود. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نگرانند که اسرائیل به طور فزایندهای خود را نه تنها محق به از بین بردن ظرفیت ایران برای تهدید خود، بلکه همچنین محق به سرکوب هرگونه چالش دیگری در برابر آنچه که آنها گمان میکنند جاهطلبیهای هژمونیک آن است، بداند.
در نهایت، در حالی که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس مایلند بتوانند برای مدیریت همه این نگرانیها به واشنگتن نگاه کنند، این حس فزاینده وجود دارد که - با توجه به اهمیت کمکهای امنیتی ایالات متحده، این کشورها باید همچنان به آرام کردن آن ادامه دهند - نمیتوانند در درازمدت به آن برای اتحاد با خود تکیه کنند. آنها نه تنها میبینند که ایالات متحده به اسرائیل در پیگیری اهدافش با جنگ فعلی، که به دلیل اعتراضات آنها آغاز شده است، کمک میکند، بلکه شک دارند که واشنگتن تا زمانی که لازم باشد از آنها در مواجهه با چالشهای فوقالذکر حمایت کند.
در حال حاضر، کشورهای خلیج فارس با صدور بیانیههای فردی و جمعی، عزم خود را جزم کردهاند، از جمله با صدور بیانیههای فردی و جمعی که حق پاسخ به تجاوز ایران را برای خود محفوظ میدارند، اما همچنین تصریح میکنند که هیچکدام نمیخواهند مستقیماً وارد جنگی شوند که متعلق به آنها نیست - به ویژه به دلیل چشمانداز جنگیدن در کنار اسرائیل یا مشروعیت بخشیدن به جنگ. بیانیههای رسمی بر ماهیت دفاعی هرگونه اقدام نظامی که ممکن است انجام دهند تأکید دارند، در حالی که همه گزینهها را روی میز نگه میدارند.
آنها همچنین به دنبال یافتن زمینههای مشترک با بازیگران خارجی هستند، هم برای تأمین نیازهای دفاعی فوری خود و هم برای یافتن راهی برای خروج از بحران. بریتانیا و فرانسه هواپیماهایی را برای کمک به کشورهای خلیج فارس در رهگیری حملات ایران فرستادهاند و فرانسه ناو هواپیمابر هستهای خود را به مدیترانه میفرستد. ایتالیا و آلمان نیز متعهد به کمک در دفاع هوایی شدهاند. وزرای امور خارجه شورای همکاری خلیج فارس جلسهای فوقالعاده با نمایندگان ارشد اتحادیه اروپا برگزار کردند که در آن نمایندگان اتحادیه اروپا بار دیگر حملات ایران را محکوم کردند و متعهد به حمایت مداوم از دیپلماسی با هدف تقویت صلح و امنیت منطقهای شدند. در همین حال، چین اعلام کرد که فرستاده ویژهای را برای میانجیگری بین کشورهای عربی خلیج فارس و ایران اعزام میکند.
لبنان
حدود ۴۸ ساعت پس از آخرین جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران، حزبالله، متحد لبنانی تهران (که هم به عنوان یک گروه شبهنظامی شیعه و هم یک حزب سیاسی فعالیت میکند) وارد عمل شد. از نوامبر ۲۰۲۴، زمانی که اسرائیل و لبنان با امضای آتشبس شکننده به یک سال خصومت بین اسرائیل و حزبالله بسیار ضعیفشده پایان دادند، این حزب-شبه نظامی، با وجود نقض مداوم شرایط آتشبس توسط اسرائیل - از جمله بمباران و اشغال برخی از سرزمینهای لبنان - به سمت اسرائیل شلیک نکرده بود. اوایل روز ۲ مارس، این گروه به حالت حمله تغییر حالت داد و موشکها و پهپادهایی را به سمت شهر ساحلی حیفا در اسرائیل پرتاب کرد. حزبالله ادعا کرد که این پرتابهها، که هیچکدام به اهداف خود اصابت نکردند، انتقام ترور آیتالله خامنهای در روز اول جنگ بودهاند.
پاسخ اسرائیل به این حملات بیاثر سریع و ویرانگر بود. ظرف یک ساعت، هواپیماهای جنگی اسرائیل شروع به کوبیدن اهداف ادعایی حزبالله در جنوب لبنان، دره بقاع و حومه جنوبی بیروت کردند. اسرائیل اکنون دستور آوارگی گسترده برای هر سه این مناطق صادر کرده است که صدها هزار نفر را تحت تأثیر قرار میدهد. در ۳ مارس، اسرائیل سربازان بیشتری را به جنوب کشور اعزام کرد تا یک «منطقه امنیتی» دائمی در آنجا ایجاد کند.
به عنوان مقدمه، در اکتبر ۲۰۲۳، حزبالله در طول جنگ غزه، جبههای در شمال با اسرائیل در همبستگی گشود. اما پس از یک سال تبادلات تلافیجویانه که باعث تخلیه شهرها در دو طرف مرز شد، اسرائیل در سپتامبر ۲۰۲۴ اقدامات خود را افزایش داد و رهبری این گروه را با بمب و پیجرهای منفجر شده از بین برد. اکنون علاوه بر حمله به داراییهای نظامی باقیمانده این گروه در سراسر کشور، با حملات دقیق، چهرههای ارشد حزب را که باقی ماندهاند هدف قرار میدهد.
عراق
عراق بار دیگر به میدان نبرد قدرتهای خارجی تبدیل شده است و در چند روز گذشته حملات هر سه کشور ایران، آمریکا و اسرائیل را متحمل شده است. دولت عراق - که از زمان انتخابات نوامبر ۲۰۲۵ هنوز در حال شکلگیری است - پشتوانه کمی برای کاهش ضربات دارد. به نظر نمیرسد که آمریکا و ایران نیز مانند گذشته مایل باشند که بر نبردهای نیابتی خود در عراق سرپوش بگذارند. آمریکا و اسرائیل به عنوان بخشی از کمپین خود برای تضعیف قابلیتهای نظامی ایران، به پایگاهها و انبارهای سلاح گروههای شبهنظامی عراقی تحت حمایت ایران حمله کردهاند. این گروهها قول دادهاند که علیه پایگاههای آمریکا در عراق و جاهای دیگر تلافی کنند. در همین حال، ایران به تأسیسات نظامی و دیپلماتیک آمریکا و همچنین گروههای مخالف کرد ایرانی مستقر در منطقه کردستان عراق حمله کرده است. عراق نیز با خسارات اقتصادی روبرو است و صادرات نفت آن توسط آتش ایران در تنگه هرمز مسدود شده است.
دولت موقت ضعیف نخست وزیر محمد شیاع السودانی تلاش میکند با ایجاد تعادل دقیق بین ایالات متحده و ایران، از کشیده شدن بیشتر به این درگیری جلوگیری کند. این دولت حملات اولیه ایالات متحده و اسرائیل به ایران را محکوم کرد، اما از آن زمان خواستار کاهش تنش و بازگشت به مذاکرات شده است. در مورد حملات در عراق، بیانیههای دولتی نقض حاکمیت عراق را بدون ذکر نام طرفهای پشت آنها محکوم کردهاند.
یمن
حوثیهای یمن، اگرچه متحد نزدیک ایران و عنصر مهمی از «محور مقاومت» آن هستند، اما در طول جنگ فعلی به کمک تهران شتافتهاند. این موضع ممکن است منعکسکننده ترجیح تهران باشد: ممکن است ایران بخواهد حوثیها را در حالت آمادهباش نگه دارد و قصد داشته باشد بعداً از قابلیتهای آنها به عنوان بخشی از تشدید تدریجی در صورت تشدید کارزار ایالات متحده و اسرائیل استفاده کند. در طول جنگ ژوئن ۲۰۲۵ با اسرائیل، ایران از حوثیها خواست که علیرغم آمادگی این گروه برای مشارکت، بیرون بمانند. اما خود حوثیها نیز ممکن است انتخاب محاسبهشدهای داشته باشند.
دو سال رویارویی پرهزینه با اسرائیل و ایالات متحده در طول جنگ غزه، حوثیها را محتاط کرده است. آنها میدانند که پیوستن به این نبرد در این دوره، تلافیجویی شدیدی را به دنبال خواهد داشت، زیرا این امر نقض توافقی است که آنها با ایالات متحده در مورد فعالیتهای دریای سرخ که در ماه مه ۲۰۲۵ اعلام شد، به دست آوردند. آنها همچنین امیدوارند که ایران بتواند جنگ را به اندازه کافی ادامه دهد تا ایالات متحده را از پا درآورد. اینکه این روند چقدر طول بکشد، حدس هر کسی است، اما حوثیها همچنین معتقدند که کشورهای عربی خلیج فارس از یک درگیری طولانی میترسند و با توجه به روابط نزدیکشان با واشنگتن، در نهایت ایالات متحده را برای پایان دادن به جنگ تحت فشار قرار خواهند داد.
با این حال، به نظر میرسد این استراتژی بیش از حد با خوشبینی آمیخته شده است، و نه فقط به این دلیل که فرضیاتی را مطرح میکند که ممکن است در مورد توانایی کشورهای خلیج فارس برای منصرف کردن رئیس جمهور ترامپ از ادامه جنگ بیاساس باشد. همچنین در مقابله با پیامدهای استراتژیک یک ایران به شدت تضعیف شده، شکست میخورد. تهران نه تنها از حوثیها حمایت مادی میکند، بلکه حمایت سیاسی و بازدارندگی را نیز فراهم میکند که نفوذ منطقهای آنها را افزایش داده است. اگر ایران توانایی تأمین سلاحهایی را که حوثیها برای تهدید کشتیرانی در طول جنگ غزه استفاده میکردند، از دست بدهد، اهرم ژئوپلیتیکی آنها به شدت کاهش خواهد یافت.
در هر صورت، تصمیم در مورد ورود به جنگ تنها به حوثیها بستگی ندارد. با گسترش درگیری، آنها میتوانند خود را هدف قرار داده و درگیر شوند. یا جمهوری اسلامی، با احساس نیاز به فراخوانی تمام منابع موجود، میتواند از حوثیها بخواهد که قدرت آتش خود را به اشتراک بگذارند. در این صورت، حوثیها باید وارد عمل شوند، زیرا سقوط جمهوری اسلامی میتواند به معنای سقوط آنها باشد - یا حداقل آنها را به شدت تضعیف کند.
به نظر میرسد حوثیها متوجه شدهاند که اوضاع میتواند به سرعت به سمت جنوب تغییر کند. لفاظیهای آنها از ابراز همبستگی با ایران به این علامت تغییر یافته است که جنگ، نبردی است که کل "محور مقاومت" را در بر میگیرد. منابع در صنعا میگویند که حوثیها در حال افزایش رزمایشهای خود برای واحدهای موشکی و پهپادی و همچنین نیروهای دریایی خود در امتداد خط ساحلی غربی یمن هستند.
اگر حوثیها وارد جنگ شوند، احتمالاً از دریا شروع خواهند کرد. دریای سرخ همچنان محل اصلی اعمال فشار آنهاست و احتمال از سرگیری حملات به کشتیهای مرتبط با اسرائیل یا ایالات متحده وجود دارد. لایه دوم اقدام میتواند شامل گسترش عملیات به باب المندب و خلیج عدن باشد که در زمانی که ایران ترافیک تنگه هرمز را مسدود میکند، بر کشتیرانی جهانی، به ویژه نفت، تأثیر بیشتری خواهد گذاشت. حوثیها همچنین میتوانند موشکها و پهپادهای خود را به سمت پایگاههای اسرائیل یا ایالات متحده در خلیج فارس - یا کشورهای میزبان آنها - نشانه بگیرند. مانند جنگ غزه، آنها ممکن است در پاسخ به تغییر شرایط، به تدریج تشدید شوند.
با این اوصاف، حوثیها باید مراقب جبهه داخلی خود باشند. در حالی که مردم یمن در همبستگی با فلسطینیان غزه، تا حدودی از حملات قبلی آنها به اسرائیل حمایت کردند، شرایط اقتصادی در مناطقی که آنها کنترل میکنند بهتر نمیشود. مذاکرات با عربستان سعودی و دولت یمن که از نظر بینالمللی به رسمیت شناخته شده است، در مورد آتشبس و راه حل سیاسی برای خروج از درگیریهای داخلی یمن همچنان متوقف شده است. به همه این دلایل، حوثیها ممکن است در حال حاضر مایل به جنگ دیگری نباشند، اما اگر درگیر یکی از سناریوهای ذکر شده در بالا شوند، مطمئناً ملاحظات نظامی را بر همه چیز ترجیح خواهند داد - علیرغم خطراتی که ورود به جنگ در کنار ایرانِ درگیرِ جنگ میتواند از نظر داخلی و ژئوپلیتیکی به همراه داشته باشد.
ترکیه
آنکارا با صراحت با کارزار آمریکا و اسرائیل علیه ایران مخالفت کرده و نسبت به شعلهور شدن آتش جنگ منطقهای و سرایت آن به فراتر از مرزها، از جمله به ترکیه، هشدار داده است. رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، در سخنرانی خود در ۲۸ فوریه، از آمریکا و اسرائیل به دلیل نقض حاکمیت ایران انتقاد کرد و هشدار داد که درگیریای که آنها آغاز کردهاند میتواند خاورمیانه را به «حلقهای از آتش» بکشاند. آنکارا از کشیده شدن به این درگیری بیم دارد. آنکارا نگران است که تضعیف قدرت مرکزی ایران بتواند باعث هجوم پناهندگان، شعلهور شدن جداییطلبی کردهای ایران و سایر تهدیدات برای امنیت ترکیه شود. خصومتها همچنین میتواند به تجارت و گردشگری آسیب برساند و در عین حال قیمت واردات نفت و گاز این کشور را افزایش دهد. گویی برای تأکید بر نگرانی آنکارا، در ۴ مارس، پدافند هوایی ناتو یک موشک بالستیک را که از خاک ایران به سمت حریم هوایی ترکیه شلیک شده بود، سرنگون کرد. (ایران پرتاب آن را تکذیب کرده است.) طبق برخی گزارشها، این موشک به سمت پایگاه هوایی اینجرلیک در جنوب ترکیه، که میزبان گروهی از نیروهای آمریکایی است، در حرکت بوده است. در یک تماس تلفنی پس از این حادثه، هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، در گفتگو با عباس عراقچی، همتای ایرانی خود، از تهران خواست از هر اقدامی که میتواند جنگ را گسترش دهد، خودداری کند.
برخی از نگرانیهای آنکارا ناشی از بار انسانی است که ممکن است با تشدید جنگ بر دوش بکشد. ترکیه مدتهاست که مقصد و کشور ترانزیت کلیدی برای مهاجرانی است که از ایران عبور میکنند، عمدتاً پناهندگان افغان که در آنجا زندگی میکردند. در سالهای اخیر، در انتظار موج جدید مهاجران، آنکارا امنیت مرزی را تقویت کرده و یک دیوار بتنی در امتداد مرز ۵۳۴ کیلومتری خود با ایران ساخته است، ضمن اینکه اخراج افرادی را که از قبل در این کشور بودهاند نیز تسریع کرده است. امروزه، برخی گزارشها حاکی از آن است که تعداد کمی از پناهندگان در حال حاضر شروع به تجمع در سمت مرز ایران کردهاند. اگر جنگ ادامه یابد، انتظار میرود تعداد بیشتری از آنها نیز حضور داشته باشند.
مصر
در آستانه حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، قاهره تلاش کرد تا به ایجاد پلهایی بین تهران و واشنگتن کمک کند و از ارتباطات سطح بالای خود برای باز نگه داشتن کانالهای ارتباطی بین طرفین بهره برد، در حالی که با کشورهای عربی دیگر در جستجوی یک راه حل دیپلماتیک هماهنگ بود. ابتکار عمل آن با نگرانی از اینکه دور دیگری از جنگ میتواند خاورمیانه را ویران کند، امنیت ملی مصر را تهدید کند و - با اختلال در تجارت و افزایش سرسامآور قیمت انرژی - روند بهبود اقتصادی متوقف شده آن را متوقف کند، پیش رفت.
هنگامی که جنگ آغاز شد، رئیس جمهور عبدالفتاح السیسی و وزیر امور خارجه بدر عبدالعاطی یک تلاش دیپلماتیک جدی را برای یافتن راهی برای خروج از طریق مذاکره آغاز کردند و مراقب بودند که صریحاً انگشت اتهام خود را به سوی ایالات متحده نشانه نگیرند. قاهره میخواهد بین حفظ روابط خود با واشنگتن و در عین حال آشتی محتاطانه با تهران، که با آن روابط دیپلماتیک کامل ندارد، تعادل برقرار کند. اما پس از حملات ایران به همسایگان عرب خود، مقامات مصری بیانیهای رسمی صادر کردند و این حملات را به عنوان نقض غیرقابل تحمل حاکمیت کشورهای عربی خلیج فارس محکوم کرده و همبستگی مصر با شرکای عرب خود را مجدداً تأیید کردند.
در حالی که تاکنون از درگیریها دوری کرده است، قاهره نگران است که اقتصاد مصر همچنان در برابر پیامدهای این درگیری آسیبپذیر باشد. در ۲۴ ساعت اول جنگ، اسرائیل صادرات گاز به مصر را به دلیل نگرانیهای امنیتی در اطراف میدان لویاتان خود در دریای مدیترانه به حالت تعلیق درآورد. این وقفه، مصر را با یک شکاف ناگهانی و بحرانی در تأمین گاز مواجه کرد، به خصوص که بخش زیادی از گاز خود را از قطر نیز تأمین میکند که پس از حملات ایران تولید را متوقف کرد. توقف طولانی مدت تأمین گاز از این دو منبع میتواند باعث کمبود شدید برق شود و دولت را مجبور به خرید سوخت گرانتر از جای دیگر کند. علاوه بر این، ترس از حملات مجدد حوثیها به کشتیرانی باعث شد چندین شرکت ترافیک دریای سرخ را متوقف کنند و این امر تأثیرات جانبی بر کانال سوئز داشته باشد که قاهره از آن عوارض ترانزیت - منبع اصلی ارز خارجی خود - دریافت میکند. بخش گردشگری - یکی دیگر از منابع درآمد دلاری و یک کارفرمای بزرگ - نیز در معرض آسیب قرار دارد.
این اختلالات، خطر از مسیر خارج کردن بهبود اقتصادی ناپایدار مصر را به همراه دارد. از سال ۲۰۲۲، این کشور با یکی از سختترین بحرانهای اقتصادی تاریخ خود روبرو بوده است. علیرغم اکراه سیسی برای انجام اصلاحات حساس سیاسی اما بسیار مورد نیاز، مانند کاهش ردپای اقتصادی ارتش که فعالیت بخش خصوصی را تضعیف میکند، اقتصاد شروع به بهبود کرده بود، که عمدتاً به لطف سرمایهگذاریهای سخاوتمندانه قطر و امارات متحده عربی در املاک و مستغلات، علاوه بر حمایت مالی اتحادیه اروپا و صندوق بینالمللی پول، بود. با این حال، از ۲۸ فوریه، ارزش پوند مصر در برابر دلار آمریکا به شدت کاهش یافته است، زیرا سرمایهگذاران خارجی حدود ۱.۴ میلیارد دلار از ابزارهای بدهی دولت را از ترس اینکه بیثباتی منطقهای، در صورت عدم آرام شدن، میتواند اقتصاد مصر و توانایی پرداخت بدهیهای آن را تضعیف کند، برداشت کردهاند. با ادامه جنگ، مصر احتمالاً تلاشهای خود را برای یافتن پایان دیپلماتیک برای آن دو چندان خواهد کرد و با شرکای عرب خود همکاری نزدیکی خواهد داشت تا از هرگونه ابتکار عملی که ممکن است پدیدار شود، حمایت کند.