به نظر میرسد سیاست ترامپ در قبال ایران از «فشار حداکثری» به «بلاتکلیفی حداکثری» تغییر یافته است؛ چراکه واشینگتن در پی تصمیم رئیسجمهور آمریکا مبنی بر تمدید آتشبس شکننده میان دو کشور، پیامهای ضد و نقیضی ارسال میکند. ترامپ هفته گذشته تصمیم خود را اینگونه توجیه کرد که قصد دارد به رهبران ایران «زمان بیشتری بدهد تا به موضعی واحدتر» در مذاکرات با میانجیگری پاکستان دست یابند.
اما از آن زمان، ترامپ همزمان که از اشتیاق خود برای دستیابی به توافق با تهران سخن گفته، تجهیزات نظامی بیشتری نیز به منطقه گسیل داشته است؛ از جمله اعزام سومین گروه ضربت ناو هواپیمابر که هماکنون در آبهای نزدیک به ایران مستقر شده است. در حال حاضر، چنین به نظر میرسد که ترامپ بیشتر به تعامل دیپلماتیک تمایل دارد تا نظامی، اما با توجه به روحیه دمدمیمزاج و پیشبینیناپذیری او، باید منتظر ماند و دید که پاندولِ تصمیمات او در نهایت به کدام سمت تاب خواهد خورد.
اما اگر او مسیر دیپلماسی را برگزیند، یک متغیر حیاتی نادیده گرفته شده است: تعامل مستمر ایالات متحده با شرکای عرب خود، بهویژه در کشورهای حوزه خلیج فارس، درباره اینکه «فرجام استراتژیک» در قبال ایران چگونه خواهد بود. هرچند ایالات متحده در جریان جنگ با ایران هماهنگی نزدیکی با شرکای عرب خود داشت، اما این همکاری عمدتاً حول محور عملیاتها و تاکتیکهای نظامی — بهویژه هماهنگ کردن پاسخ دفاعی به حملات متعاقب ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس — متمرکز بود.
در مسیر پیش رو، ایالات متحده باید متحدان منطقهای خود را بیشتر در تعاملات دیپلماتیک با ایران دخالت دهد. در حالی که پاکستان همچنان میانجی اصلی برای هماهنگی گفتگوهاست — و مصر و ترکیه نیز کمک میکنند — کشورهای حوزه خلیج فارس تا حد زیادی در میز مذاکره غایب بودهاند. این مسئله عمدتاً ناشی از سلب اعتماد کامل آنها از همسایه پارسیشان است؛ آن هم پس از آنکه خود را در خط مقدم و زیر بار اصلی حملات یافتند.
موفقیتهای میانجیگری
در سالهای اخیر، کشورهایی مانند عمان، قطر و امارات متحده عربی نقشهای میانجیگری کلیدی بین ایالات متحده و ایران ایفا کردهاند و من معتقدم آنها همچنان میتوانند و باید در آینده نیز نقش ایفا کنند. چنین مشارکتی برای دستیابی به یک توافق بادوام با ایران ضروری خواهد بود.
در واقع، موفقیتهای بزرگ ترامپ در دو سال گذشته — یعنی آتشبس غزه و آزادی گروگانهای اسرائیلی — تا حد زیادی به دلیل هماهنگی نزدیک او با این کشورهای عربی به دست آمد. دولت ترامپ باید به دنبال ایجاد یک «چارچوب دیپلماتیک چندجانبه غیررسمی» با شرکای کلیدی عرب در خلیج فارس و همچنین مصر و اردن باشد تا به چالشهای متعددی که در مواجهه با ایران پیش روست، رسیدگی کند.
تمامی این کشورهای عربی، مسیری مبتنی بر تنشزدایی و دیپلماسی را به راهکاری که آمریکا و اسرائیل برگزیدند، ترجیح میدادند. علاوه بر این، همه کشورهای حوزه خلیج فارس پیش از این جنگ با ایران رابطه داشتند؛ به یاد بیاورید که عربستان سعودی و ایران در مارس ۲۰۲۳ پس از سلسلهای از گفتگوهای منطقهای به میزبانی چین، روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفتند.
در سپتامبر ۲۰۲۵، پس از آنکه اسرائیل در میانه مذاکرات آتشبس با حماس به دوحه حمله کرد، ایران در نشست فوقالعاده سران عربی-اسلامی به میزبانی قطر شرکت کرد. هرچند آن نشست عمدتاً یک نمایش نمادین از حمایت بود و اقدامات عملی اندکی درباره مسیر پیش رو ارائه داد، اما تمامی این موارد نشان میدهد که ایران و همسایگان عربش قادر به انجام گفتگوهای سازنده در این راستا هستند.
واقعیتهای جدید
در گذشته، دولتهای قبلی ایالات متحده عمدتاً از حضور مستقیم شرکای خاورمیانهای به میز مذاکره با ایران خودداری میکردند، چرا که بیم داشتند این کار باعث پیچیدگی مذاکرات هستهای شود که عمدتاً در چارچوب ۱+۵ و با حضور قدرتهای جهانی انجام میشد. اما جنگ آمریکا علیه ایران، چشمانداز منطقه را تغییر داده است. این واقعیت جدید مستلزم تعامل گستردهتر با ذینفعان منطقهای به عنوان بخشی از یک گفتگوی جدید است؛ گفتگویی که فراتر از مسائل هستهای برود و به دنبال گسترش بحث به سمت یک «پیمان منطقهای عدم تجاوز» باشد.
این کشورهای منطقه هستند که پس از پایان این بحران فوری، باید در همسایگیِ هر آنچه در ایران پدیدار میشود، زندگی کنند. حضور و شنیده شدن صدای آنها در میز مذاکره — در حالی که آمریکا به دنبال حل اختلافات دیرینه است — میتواند به هموار کردن مسیر به سوی یک حلوفصل پایدارتر با ایران کمک کند.