جمعه ۱۴۰۴/۱۲/۲۲

ارزیابی حملات هوایی آمریکا به ایران

:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

یک هفته پس از جنگ با ایران، به نظر می‌رسد ایالات متحده بر چهار هدف اصلی توافق کرده است: (۱) نابودی نیروی دریایی ایران؛ (۲) نابودی قابلیت‌های موشکی ایران؛ (۳) جلوگیری از توسعه سلاح‌های هسته‌ای توسط ایران؛ و (۴) جلوگیری از حمایت ایران از گروه‌های نیابتی، مانند حزب‌الله در لبنان یا حوثی‌ها در یمن. مقامات دولتی - به ویژه رئیس جمهور ترامپ در اظهارات اولیه خود در مورد جنگ - اشاره کرده‌اند که تغییر ساختار نیز از اهداف آنهاست، اما در روزهای اخیر به طور مداوم این پیام را رد کرده‌اند.

همانطور که اغلب اتفاق می‌افتد، اهداف آمریکا و اسرائیل به طور قابل توجهی همپوشانی دارند اما یکسان نیستند. به نظر می‌رسد اسرائیل بیشتر بر تهدید موشکی ایران متمرکز است. در واقع، حتی اگر ایالات متحده مداخله نمی‌کرد، اسرائیل احتمالاً این کار را برای تضعیف قابلیت‌های موشکی ایران انجام می‌داد. همچنین به نظر می‌رسد اسرائیل بیشتر از ایالات متحده به تغییر ساختار تمایل دارد و در روزهای اولیه درگیری به شدت بر کشتن رهبران سیاسی و نظامی ساختار، به ویژه رهبر عالی، علی خامنه‌ای، تمرکز داشت.

موفقیت‌ها و چالش‌ها
مشخص نیست که ایالات متحده یا اسرائیل چگونه پیشرفت به سوی این اهداف را اندازه‌گیری می‌کنند، یا چگونه می‌توان در این مرحله به طور مستقل آن پیشرفت را اندازه‌گیری کرد. طبق گزارش وزارت دفاع ایالات متحده، تعداد زیادی از کشتی‌های نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران حذف شده‌اند، اما این شامل ناوگان قایق‌های تندرو، سیستم‌های دریایی خودران و زیردریایی‌های کوچک نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نمی‌شود. مقامات آمریکایی همچنین ادعا کرده‌اند که تهدید موشکی ایران «رو به کاهش است»، اما آنها توضیح نداده‌اند که ایران هنوز چه تعداد موشک یا چه نوع موشک‌هایی در اختیار دارد. توانایی ایران در ادامه شلیک موشک و پهپاد نگران‌کننده است و ممکن است ناشی از تصمیم ایالات متحده برای عدم استفاده از نیروهای زمینی باشد که احتمالاً ریشه در سیاست دارد تا استراتژی. با کاهش ذخایر رهگیر ایالات متحده و شرکایش، این آتش ایران می‌تواند به طور قابل توجهی مخرب‌تر شود و اولویت را به یافتن و نابودی سریع قابلیت‌های باقی‌مانده ایران بدهد.

در مقایسه با تلاش برای نابودی نیروی دریایی و موشکی ایران، ارزیابی پیشرفت در سایر اهداف این کمپین حتی دشوارتر است. سایت‌های هسته‌ای ایران در حملات ژوئن ۲۰۲۵ ایالات متحده و اسرائیل به طور قابل توجهی آسیب دیدند. تصور می‌شود بقایای آن برنامه - به ویژه ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران - در زیر آوار آن تأسیسات تخریب‌شده مدفون شده باشد. بنابراین، اگرچه ایالات متحده و اسرائیل طبق گزارش‌ها حملات بیشتری به سایت‌های هسته‌ای ایران مانند سایت‌های نطنز انجام داده‌اند، اما وظایف خاصی مانند حذف اورانیوم غنی‌شده یا تأیید اینکه سایر سایت‌ها خطری برای گسترش سلاح‌های هسته‌ای ندارند، احتمالاً نمی‌تواند تنها از طریق حملات انجام شود. به همین ترتیب، در حالی که تضعیف سپاه پاسداران می‌تواند توانایی ایران در حمایت از نیروهای نیابتی خود را تضعیف کند، مقابله با سایر عناصر کلیدی این حمایت، مانند تأمین مالی، مستلزم استفاده از ابزارهای مختلف است.

در حالی که تغییر ساختار ممکن است هدف صریح کمپین آمریکا نباشد، مسلماً هدفی است که در آن واضح‌ترین پیشرفت حاصل شده است. با وجود تمام ادعاهایش مبنی بر تئوکراسی یا دموکراسی، ایران به طور دقیق‌تر به عنوان یک دیکتاتوری توصیف می‌شود که دارای حکومت تک‌نفره است که تنها توسط دو چهره در تاریخ تقریباً پنجاه ساله جمهوری اسلامی اداره می‌شود. مرگ علی خامنه‌ای، رهبر سابق، تغییرات عمده‌ای را به همراه خواهد داشت، اگرچه در این مرحله غیرممکن است که جهت آن را بدانیم.

ایران به نوبه خود، به کارزار ایالات متحده و اسرائیل نه با حملات موشکی گسترده ای که در سال های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ به کار گرفت، بلکه با رگبارهای کوچکتری که مجموعه ای بسیار وسیع تر از اهداف را هدف قرار داده است، پاسخ داده است. ایران موشک ها و پهپادهایی را علیه هر کشور شورای همکاری خلیج فارس و همچنین اردن، قبرس، ترکیه و البته اسرائیل پرتاب کرده است. با انجام این کار، تاکنون آسیب کمی وارد کرده است - اگرچه همانطور که در بالا ذکر شد، اگر ذخایر رهگیر از کار بیفتند، این ممکن است تغییر کند - و همچنین نتوانسته است فریاد آتش بسی را که ممکن است هدف مورد نظرش بوده باشد، برانگیزد.

تهران در توقف حمل و نقل تجاری از طریق تنگه هرمز موفقیت بیشتری داشته است - کمتر از طریق اعمال زور و بیشتر از طریق تهدیدات بازدارنده. تاکنون، تلاش های ایالات متحده برای تشویق این حمل و نقل به از سرگیری، نتیجه چندانی نداشته است و با از بین رفتن موانع در بازار انرژی - به عنوان مثال، نفت ذخیره شده، افزایش تولید در جاهای دیگر - جهان ممکن است شاهد افزایش بسیار شدیدتر قیمت انرژی و مواد غذایی باشد که فشار بیشتری را برای توقف خصومت ها ایجاد می کند. با این حال، هرگونه موفقیتی که ایران در کاهش سرعت کشتیرانی از طریق تنگه هرمز داشته است، حداقل تا حدی مدیون عدم برنامه‌ریزی کافی واشنگتن برای این مورد و سایر احتمالات مانند لزوم تخلیه شهروندان آمریکایی از منطقه یا حداقل ارائه هشدار اولیه به آنها در مورد درگیری است. یک فرآیند بین سازمانی منسجم می‌تواند به تصمیماتی سریع و جسورانه منجر شود، اما اغلب این نوع نظارت، جایگزین این نوع نظارت می‌شود که می‌توان با وارد کردن متخصصان بیشتر به حلقه برنامه‌ریزی از آن جلوگیری کرد.

گام‌های بعدی ایالات متحده
برای تضمین موفقیت‌های نظامی و بلکه پیروزی استراتژیک در درگیری با ایران، ایالات متحده باید رویکردی مبتنی بر ایده‌های زیر را در نظر بگیرد:

حمایت داخلی را تقویت کنید. حمایت سیاسی داخلی برای هرگونه تلاش جنگی حیاتی است و دولت ترامپ در ابتدا با عدم بیان واضح نیاز و اهداف این جنگ، دچار مشکل شد. در حالی که اختلافات بر سر اختیارات جنگی بین کنگره و قوه مجریه رایج است، اهمیت حمایت عمومی نباید نادیده گرفته شود. این حمایت قابل دستیابی است - نظرسنجی‌های گذشته نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها ایران را به عنوان یک نگرانی امنیتی اصلی می‌شناسند و تضعیف ساختار ایران و کاهش تهدیدات آن برای امنیت ملی ایالات متحده، اهداف مشترک بین دولت‌های هر دو حزب بوده است. دولت ترامپ باید سرعت و شفافیت جلسات توجیهی متخصصان سیاست‌گذاری را که پیشرفت ایالات متحده در دستیابی به اهداف کلیدی را توصیف می‌کنند، افزایش دهد و تا حد امکان درک روشنی از نظریه پیروزی خود ارائه دهد.

اهداف را متمرکز نگه دارید، سرعت را در اولویت قرار دهید. معمایی که مقامات آمریکایی با آن مواجه هستند این است که اگرچه ایالات متحده و اسرائیل به وضوح از نظر نظامی در حال پیروزی در جنگ هستند، اما اگر امروز جنگ را متوقف کنند، به عنوان بازنده تلقی خواهند شد. اگر کشتیرانی تجاری به سرعت از سر گرفته نشود، یا اگر ایران توانایی تهدید خاورمیانه با موشک و پهپاد - یا از سرگیری پیشرفت خود به سمت سلاح هسته‌ای - را حفظ کند، آنگاه جنگ با هزینه گزاف، دستاورد کمی خواهد داشت. در حالی که هیچ میزان نیروی نظامی نمی‌تواند به طور دائم ایران را از این توانایی‌ها محروم کند، حداقل شرط پیروزی باید از بین بردن توانایی ایران برای ایجاد تهدید جدی متعارف یا هسته‌ای برای ایالات متحده، اسرائیل یا منطقه وسیع‌تر باشد. برخی اصرار دارند که جنگ یک شکست است مگر اینکه تغییر ساختار حاصل شود، و استدلال می‌کنند که باقی گذاشتن ساختار در جای خود، به نوعی تداوم تهدیدات ایران برای امنیت ملی ایالات متحده را ممکن می‌سازد. با این حال، این باور که پیروزی در جنگ مستلزم دستیابی به اهداف حداکثری است، منجر به درگیری‌های پرهزینه چند دهه‌ای در عراق و افغانستان شده است و دولت ترامپ نباید این اشتباه را در مورد ایران تکرار کند.

و در درازمدت:

اگر ساختار بماند، آن را تحت فشار قرار دهید. اگر تغییر رخ ندهد، یا اگر ساختار جدیدی همچنان به تهدید امنیت ایالات متحده متعهد باشد، دولت باید استراتژی فشاری مشابه آنچه ایران را قبل از این درگیری تضعیف کرد، حفظ کند. چنین فشاری باید شامل ادامه اجرای تحریم‌ها و - در صورت لزوم - حملات نظامی اضافی در صورتی که ایران به دنبال بازسازی قابلیت‌های موشکی یا هسته‌ای خود با استفاده از دفاع ضعیف نظام باشد، باشد. نکته مهم این است که چنین استراتژی فشاری باید شامل کمک به مردم ایران برای ایجاد تغییر سیاسی از طریق ابزارهایی مانند بودجه یا کمک‌های فناوری باشد، اما نباید از استراتژی‌هایی مانند مسلح کردن گروه‌های جدایی‌طلب که می‌تواند منجر به تجزیه ایران شود، استفاده کند.

فرصت‌های منطقه‌ای را غنیمت بشمارید. این درگیری در حال حاضر فرصت‌های سیاسی در خارج از ایران را برای تبدیل موفقیت نظامی به دستاوردهای استراتژیک بلندمدت‌تر ایجاد کرده است. این فرصت‌ها به دو شکل ظاهر می‌شوند: اول، در کشورهایی که تحت سلطه گروه‌های تحت حمایت ایران هستند - مانند حزب‌الله در لبنان، حوثی‌ها در یمن یا شبه‌نظامیان شیعه در عراق - واشنگتن باید به دنبال به حاشیه راندن این گروه‌ها و تقویت بازیگران سیاسی مشروع از طریق حمایت دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی باشد. دوم، واشنگتن باید تلاش کند تا معماری امنیتی، اقتصادی و سیاسی منطقه‌ای را که به آرامی در حال ساختن آن است، از جمله از طریق ابتکاراتی مانند توافق‌نامه‌های ابراهیم، ​​تقویت کند. ایران با گسترش درگیری به شمول نه تنها اسرائیل، بلکه کشورهای عربی خلیج فارس، تأکید کرده است که دشمنانش با تهدیدهایی روبرو هستند که مقابله جمعی با آنها بهتر از مقابله فردی است. ایالات متحده، دقیقاً مانند کاری که در کنفرانس مادرید پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ انجام داد، باید از موفقیت خود و اشتباهات ایران برای نزدیک‌تر کردن شرکای منطقه‌ای خود استفاده کند.

منبع گزارش:
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/assessing-us-progress-iran-war

مقالات مشابه

اهداف اسرائیل در حمله به لبنان
ورود انصارالله و تغییر مسیر جنگ رمضان؟
ورود انصارالله به جنگ رمضان؟

انتخاب سردبیر

user