شنبه ۱۴۰۵/۰۳/۰۲

گفتگوهای لبنان و اسرائیل؛ دیپلماسی در مناقشه‌ای بی‌پایان

:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

اسرائیل و لبنان امروز سومین دور مذاکرات خود را تحت نظارت ایالات متحده در واشنگتن دی سی برگزار می‌کنند. دو دور اول، دورهای مقدماتی برای توافق بر سر پارامترهای شروع مذاکرات کامل بودند؛ این دور سوم، انتقال به بخش‌های اساسی توافق خواهد بود.

مسیر دیپلماتیک مستقیم بین لبنان و اسرائیل، اولین مورد در دهه‌های اخیر است و فرصتی واقعی برای ایجاد امنیت پایدار در سراسر مرز لبنان و اسرائیل و منجر به توقف دائمی خصومت‌ها و پتانسیل صلح بین دو کشور را نشان می‌دهد. ایالات متحده نقش مهمی در میانجیگری و پیشبرد این روند ایفا می‌کند. طرفین با نیت مثبت، اما با برنامه‌های کمی متفاوت، به مذاکرات نزدیک می‌شوند.

اهداف لبنان: آتش‌بس، حاکمیت و مرزهای امن
برای لبنان، هدف، تأمین آتش‌بس کامل و فوری مورد نیاز، توقف تخریب خانه‌ها و روستاهای تحت اشغال اسرائیل و تقویت نیروهای مسلح لبنان برای از سرگیری وظایف خود در جنوب لبنان و هماهنگی برای خروج کامل اسرائیل است. لبنان همچنین به دنبال گسترش اقتدار خود در سراسر کشور، بازپس‌گیری انحصار دولت در استفاده از زور و خلع سلاح حزب‌الله است. بیروت همچنین خواستار تعیین نهایی مرز زمینی بین دو کشور، تأیید مجدد توافق‌نامه مرز دریایی و تبادل زندانیان است.

رئیس جمهور، نخست وزیر و دولت لبنان مشتاق پیشرفت سریع در این مسیر هستند، اما با محدودیت‌هایی روبرو هستند. پس از ۲۵ سال سلطه رژیم اسد و ایران، و ۷ سال بحران عمیق اقتصادی و مالی، کشور در وضعیت وخیمی قرار دارد و برای افزایش ظرفیت‌های خود به حمایت خارجی گسترده و همچنین اصلاحات بیشتر نیاز دارد.

از نظر سیاسی، رهبران بیروت به حمایت نبیه بری، رئیس پارلمان لبنان، رهبر امل، نیاز دارند و در حال حرکت در مسیر خلع سلاح حزب‌الله و مذاکره با اسرائیل هستند که هر دو مورد مخالفت حزب‌الله است و هنوز هم با مخالفت شدید در جامعه شیعه روبرو هستند.

علاوه بر این، بیروت باید موضع اعراب، به نمایندگی عربستان سعودی، را در نظر بگیرد که از مذاکرات حمایت می‌کند، اما در عین حال نگران چیزی است که آن را جاه‌طلبی‌های اسرائیل برای تبدیل شدن به هژمون جدید در منطقه می‌داند.

موضع لبنان این است که تمام گام‌هایی را که باید برداشته شود تا مرزی کاملاً امن برای هر دو طرف و توقف دائمی خصومت‌ها و همچنین احیای کامل حاکمیت دولت لبنان، از جمله خلع سلاح حزب‌الله، را هدف قرار دهد. پس از آن، لبنان به مرحله بعدی بررسی صلح با اسرائیل خواهد رفت.

اهداف اسرائیل: امنیت، صلح دائمی و ملاحظات سیاسی
از طرف اسرائیل، می‌توان میزان قابل توجهی از بی‌میلی را تشخیص داد. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر، در ابتدا به درخواست‌های لبنان برای مذاکرات مستقیم و آتش‌بس پاسخ نداد. برای پذیرش اسرائیل و همچنین دو آتش‌بس، فشار مستقیم از سوی رئیس جمهور دونالد ترامپ لازم بود که این آتش‌بس‌ها را به همراه داشته باشد، که بیشتر در نقض آنها تا در پایبندی به آنها رعایت شده است. اما اسرائیل کانال دیپلماتیک را در پیش گرفته و مذاکره‌کنندگان قدرتمندی را به میز مذاکره فرستاده است.

خواسته‌های اسرائیل ساده و واضح است: خلع سلاح کامل حزب‌الله و ایجاد یک مرز کاملاً امن. چالش این است که دولت لبنان هنوز در موقعیتی نیست که در کوتاه‌مدت به این هدف دست یابد و برای رسیدن به آن به حمایت و زمان قابل توجهی نیاز دارد. اما جدول زمانی نتانیاهو فوری‌تر و کوتاه‌مدت‌تر است. او باید در حال حاضر نتایج را نشان دهد، زیرا با یک کارزار انتخاباتی فشرده روبرو است که آینده سیاسی او را در چند ماه آینده تعیین می‌کند.

جنگ علیه حزب‌الله از حمایت اکثریت در اسرائیل برخوردار است، همراه با مخالفت مشابهی با پذیرش آتش‌بس. بنابراین نتانیاهو می‌خواهد با نشان دادن اینکه در حال انجام اقدامات قاطع علیه حزب‌الله است، وارد انتخابات شود. در عین حال، او می‌تواند از این ادعا که برای صلح با یک کشور عربی دیگر تلاش می‌کند، سرمایه سیاسی کسب کند.

از این رو، اسرائیل با منافع متفاوتی وارد مذاکرات می‌شود. احتمالاً در برابر آتش‌بس کامل مقاومت خواهد کرد و اصرار دارد که مذاکرات را پیش ببرد در حالی که عملیات نظامی‌اش علیه حزب‌الله در لبنان ادامه دارد. موافقت با این امر برای طرف لبنانی دشوار خواهد بود.

ایالات متحده: میانجی ضروری، حامی استراتژیک و بازیگر حساب‌شده

برای ایالات متحده، یکی از پویایی‌های کلیدی این است که رئیس جمهور ترامپ بسیار علاقه‌مند است که در نهایت بتواند یک معاهده صلح دیگر را تحت نظارت خود در خاورمیانه اعلام کند. در حالی که مسیر رسیدن به آنجا ممکن است چالش برانگیز و طولانی باشد، هر دو طرف باید بدانند که برای رئیس جمهور ترامپ، این عامل انگیزشی اصلی او برای ادامه مشارکت است.

در افق کوتاه‌مدت، بر هیچکس پوشیده نیست که ترامپ بر هدف فوری‌تر و مهم‌تر تلاش برای رسیدن به توافقی با ایران تمرکز دارد که او را قادر می‌سازد نوعی پیروزی را اعلام کند و به مسیر خود ادامه دهد. اگر او به پایان خصومت‌ها در آنجا برسد، ممکن است بخواهد به روایت پایان جنگ و صلح روی آورد و ممکن است به اسرائیل نیز برای موافقت با آتش‌بس کامل در لبنان تکیه کند.

ایالات متحده نقشی محوری در این مذاکرات دارد زیرا حامی اصلی لبنان و ارتش لبنان و تنها کشوری است که بر اسرائیل نفوذ دارد. روند ایجاد امنیت در مرز لبنان و اسرائیل و پیشرفت مداوم در خلع سلاح حزب‌الله به افزایش حمایت از لبنان و ارتش لبنان - از جمله اصلاحات در بخش امنیتی - متکی است.

ایالات متحده با مدیریت جدول زمانی مختلف در این فرآیند روبرو است. توقف خصومت‌های فعلی، که بر جوامع دو طرف مرز تأثیر می‌گذارد، یک اولویت فوری است که در هفته‌ها و ماه‌ها اندازه‌گیری می‌شود. تقویت دولت و ارتش لبنان، پس از سال‌ها سلطه رژیم اسد و نفوذ ایران، و خلع سلاح کامل حزب‌الله نیز از اهداف فوری هستند، اما برای دستیابی کامل به آنها ماه‌ها یا چند سال زمان لازم است.

طرف‌های غایب: حزب‌الله و ایران
دیگر بازیگران این مذاکرات، البته، بازیگران غایب هستند - حزب‌الله و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. سپاه پاسداران عمداً با فشار آوردن به حزب‌الله برای پرتاب موشک به اسرائیل در ۲ مارس، این جنگ را به راه انداخت. هدف آن بازگشایی جبهه لبنان و مهار حداقل بخشی از انرژی‌های نظامی و سیاسی اسرائیل در یک جنگ نیابتی در لبنان، به عنوان بخشی از تلاش برای کاهش فشار بر خود ایران و تحمیل هزینه بر دشمنانش بود. از دیدگاه آن، اسرائیل به این خواسته تن داده است.

برای سپاه پاسداران، وضعیت فعلی نقطه مطلوب آن است: یک جبهه باز بین لبنان و اسرائیل، با اشغال گسترده اسرائیل که منابع و توجه اسرائیل را تخلیه می‌کند و به حزب‌الله به عنوان مقاومت در برابر اشغال اسرائیل، فرصت جدیدی برای حیات می‌دهد. اگرچه ایران ممکن است از آتش‌بس در لبنان استقبال کند، اما اگر در خلیج فارس آتش‌بس برقرار کند - و از آن زمان برای بازسازی حزب‌الله استفاده کند - از جنگ بی‌پایان در لبنان سود مشابهی خواهد برد و اسرائیل را مشغول و در تنگنا قرار می‌دهد، فارغ از اینکه هزینه آن برای لبنان یا جامعه شیعه چقدر باشد.

مشخص نیست که آیا رهبری لبنانی حزب‌الله در تصمیم‌گیری‌های فعلی مربوط به حزب خود، اختیار عمل زیادی دارد یا خیر، زیرا اقدامات آنها مطمئناً به ایران کمک کرده است، اما فقط ویرانی و تخریب را برای جامعه خودشان به ارمغان آورده است.

سپاه پاسداران و حزب‌الله نمی‌خواهند مذاکرات لبنان و اسرائیل پیشرفت واقعی داشته باشد، نه در جهت توانمندسازی ارتش لبنان، گسترش اقتدار دولتی به جنوب و سایر نقاط کشور، و نه در جهت دستیابی به توافق مرزی امن و توقف دائمی خصومت‌ها. البته، آنها با خلع سلاح حزب‌الله مخالفند و بدیهی است که با هرگونه پیمان صلح بین دو کشور نیز مخالفت خواهند کرد. اما از اوایل سال ۲۰۲۵، در حالی که آنها هنوز قادر به تعیین پویایی در میدان نبرد هستند، توانایی خود را برای تعیین سیاست دولت لبنان از دست داده‌اند.

درس‌های توافق‌نامه ترک مخاصمه نوامبر ۲۰۲۴
شایسته است کسانی که در واشنگتن گرد هم آمده‌اند، تجربه قبلی توافق‌نامه ترک مخاصمه را که در نوامبر ۲۰۲۴ توسط هر دو طرف با میانجیگری ایالات متحده حاصل شد، ارزیابی کنند. اگرچه این توافق‌نامه به طور کامل یا بی‌نقص اجرا نشد، اما امکان استقرار تاریخی و عمده نیروهای مسلح لبنان را در کل منطقه جنوب رودخانه لیتانی فراهم کرد. این توافق‌نامه اولین توافق‌نامه در دهه‌های اخیر بود، کاهش قابل توجهی در تسلیحات و ظرفیت‌های حزب‌الله در مناطق اطراف ایجاد کرد و نشانگر پایان حملات حزب‌الله به اسرائیل بود - حداقل تا زمان آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در اواخر فوریه.

البته، این فقط مرحله اول اجرا بود و برای رسیدن به پتانسیل کامل خود به گام‌ها، پشتیبانی و زمان بیشتری نیاز داشت. اما توافق‌نامه نوامبر ۲۰۲۴ نشان داد که دیپلماسی می‌تواند به طور معتبر و پایدار واقعیت‌های میدانی را تغییر دهد.

متاسفانه، اسرائیل گام‌هایی را که دولت لبنان بدون رعایت تعهدات خود در توافق‌نامه برداشته بود، به جیب زد. اسرائیل متعهد شد که از پنج موضعی که در جنوب لبنان اشغال کرده بود عقب‌نشینی کند و سرعت حملات به اهداف در لبنان را کاهش دهد، اما به این وعده عمل نکرد.

برای اسرائیل، عدم پایبندی‌اش به توافق، ناشی از اولویت‌های امنیتی‌اش بود. اما تأثیر آن در لبنان نه تنها اعتبار دیپلماسی، بلکه اعتبار دولت و ارتش لبنان را نیز تضعیف کرد.

از طریق توافق آتش‌بس ۲۰۲۴ اسرائیل و لبنان، دولت لبنان از شهروندان - به ویژه ساکنان نزدیک مرز جنوبی لبنان - خواست که به نهادهای دولتی و ارتش ملی به جای حزب‌الله اعتماد کنند و به این اعتماد کنند که اقدامات دولت و دیپلماسی بین‌المللی، امنیت و رفاه را به منطقه باز خواهد گرداند. اقدامات اسرائیل به همان جامعه این پیام را مخابره کرد که اقدامات دولت لبنان، امنیت و رفاه را به ارمغان نخواهد آورد و دیپلماسی بین‌المللی لبنان هیچ اهرم یا تأثیری بر زندگی آنها یا اقدامات اسرائیل نخواهد داشت. حزب‌الله از این پیام متقابل استقبال کرد، پیامی که روایت آن را تقویت می‌کرد که تنها مقاومت مسلحانه با حمایت ایران - نه دولت - می‌تواند شرایط را در مرز جنوبی بهبود بخشد.

اصل استراتژیک: یک دولت قوی لبنان تنها راه حل پایدار است
لبنان حداقل از اواخر دهه ۱۹۶۰، زمانی که فشار اعراب، لبنان را مجبور به واگذاری کنترل بخشی از جنوب به سازمان آزادیبخش فلسطین کرد، از فروپاشی حاکمیت و مرزهای ناپایدار رنج می‌برد. بعداً، رژیم اسد و فشار ایران، تسلط حزب‌الله بر این کشور را تسهیل کرد. مردم لبنان، که توسط دولتشان نمایندگی می‌شوند، به طور فوری بر تلاش برای بازپس‌گیری حاکمیت کشورشان، ایجاد مرزهای امن و مطمئن و خلع سلاح همه بازیگران غیردولتی متمرکز هستند.

اسرائیل نیز بیش از نیم قرن است که از طریق اقدام نظامی یکجانبه سعی در تأمین امنیت مرز شمالی خود دارد و هنوز هیچ نتیجه پایداری برای آن ندارد.

به طور خلاصه، ایجاد امنیت برای لبنان - و اسرائیل - مستلزم ظهور مجدد یک دولت قوی در لبنان است. مشخص نیست که آیا اسرائیل این واقعیت استراتژیک را تشخیص می‌دهد یا خیر. بخش عمده‌ای از سیاست‌های اسرائیل به طور واکنشی در برابر ظهور یک دولت قوی در امتداد مرز خود مقاومت می‌کند. اما یک دولت قوی تنها ضامن حذف و عدم حضور دائمی بازیگران غیردولتی مسلح است. یک دولت ضعیف، بازیگران مسلح غیردولتی را توانمند می‌سازد و هرج و مرج امنیتی چند دهه‌ای را در امتداد مرز تداوم می‌بخشد.

در حالی که اقدامات اسرائیل علیه حزب‌الله قطعاً این گروه را تضعیف کرده و امکان یک چرخش تاریخی در لبنان و سوریه را فراهم کرده است، نحوه انجام بسیاری از این اقدامات - و بی‌توجهی اسرائیل به توافقات حاصل شده با دولت لبنان - نیز به تضعیف همان دولت کمک می‌کند. به عبارت دیگر، اقدامات اسرائیل عموماً حزب‌الله و دولت لبنان را همزمان تضعیف می‌کند. این امر زمینه‌ساز شکست و هرج و مرج بلندمدت دولت می‌شود که در آن بازیگران غیردولتی مانند حزب‌الله رشد می‌کنند و نه زمینه‌ساز امنیت یا ثبات بلندمدت.

برای ایالات متحده و برای کشورهای منطقه و بین‌المللی، این واقعیت ساده که یک دولت قوی لبنان، پاسخ بلندمدت به این مشکل امنیتی چند دهه‌ای است، باید در اولویت و مرکز توجه باشد. در طول یک سال و نیم گذشته، ایالات متحده و سایر متحدان لبنان از ظهور رئیس جمهور، نخست وزیر و دولت جدید در لبنان که قدرت سپاه پاسداران و حزب‌الله را رد می‌کند و قصد دارد لبنانی قوی و باثبات بسازد و روابط پایدار و امنی با همسایگان خود داشته باشد، استقبال کرده‌اند.

و در حالی که ایالات متحده و دیگران در ماه‌های گذشته حمایت قابل توجهی از دولت و ارتش لبنان ارائه داده‌اند، سطح کلی حمایت و تعامل باید به سطح بالاتری افزایش یابد. دولت لبنان باید به سطحی از ظرفیت نظامی دولتی و داخلی برسد که مثلاً با اردن قابل مقایسه باشد. البته، اصلاحات زیادی باید از طرف لبنان، چه در ارتش و چه در بخش مدیریت عمومی و اقتصادی/بانکی، اجرا شود، اما این اقدامات به سطح بالاتری از تعامل ایالات متحده و جامعه منطقه‌ای و بین‌المللی برای استفاده از این فرصت تاریخی متکی است.

روزهای پیش رو

به سختی می‌توان دقیقاً گفت که دو روز مذاکرات در واشنگتن چگونه پیش خواهد رفت. مطمئناً، همانطور که در بالا ذکر کردیم، دستور کارها و جدول زمانی متفاوتی وجود دارد. و مطمئناً، پیامدهایی از سایر عرصه‌های بحث، چه در مسیر ایالات متحده و ایران در اسلام‌آباد و چه در مذاکرات ایالات متحده و چین در پکن، وجود خواهد داشت که ممکن است بر اسلام‌آباد و به نوبه خود، ایالات متحده تأثیر بگذارد.

یک نتیجه مثبت از مذاکرات شامل موارد زیر خواهد بود:

اجرای آتش‌بس واقعی و پایان دادن به تخریب خانه‌ها و روستاها.
تعهدات ملموس ارتش لبنان برای گسترش استقرار و تقویت کنترل در جنوب لبنان و سراسر کشور.
کمک‌های جدید و قابل توجه ایالات متحده و بین‌المللی به لبنان و ارتش لبنان.
یک نقشه راه متوالی شامل عقب‌نشینی اسرائیل، علامت‌گذاری مرزها، بازداشت‌شدگان، گسترش دولت مستقل، خلع سلاح حزب‌الله و توقف دائمی خصومت‌ها.
یک اعلامیه مشترک از اصول که وضعیت نهایی مطلوب را مشخص می‌کند.
لبنان تأیید می‌کند که تنها دولت لبنان باید بر تصمیمات جنگ و صلح اختیار داشته باشد؛ اینکه همه سلاح‌ها تحت کنترل انحصاری دولت باشند؛ و اینکه لبنان به دنبال روابط امن و پایدار با همه کشورهای همسایه، از جمله اسرائیل، باشد.

اسرائیل تأیید می‌کند که هیچ جاه‌طلبی ارضی در لبنان ندارد؛ اینکه از ظهور یک دولت لبنانی قوی و مستقل حمایت می‌کند؛ و اینکه با اجرای ترتیبات امنیتی و خلع سلاح حزب‌الله، به طور کامل از خاک لبنان خارج خواهد شد.

ایالات متحده متعهد به تضمین و نظارت بر روند دیپلماتیک خواهد شد؛ بسیج کمک‌های نظامی و اقتصادی برای هر دو طرف؛ هماهنگی حمایت بین‌المللی؛ و اعمال نفوذ خود برای تضمین اجرای متقابل توسط همه طرف‌ها.

یک فرصت تاریخی
مذاکرات فعلی ممکن است با شکست مواجه شود یا به بن‌بست برسد؛ شکاف‌های بین طرفین همچنان قابل توجه است و تحولات منطقه‌ای - به‌ویژه دیپلماسی ایالات متحده و ایران - بر چشم‌انداز صلح تأثیر خواهد گذاشت. با این حال، منطق استراتژیک قانع‌کننده است. لبنان به شدت به حاکمیت و ثبات نیاز دارد. اسرائیل به شدت به یک مرز شمالی امن نیاز دارد. ایالات متحده به دنبال یک دستاورد دیپلماتیک و یک نظم منطقه‌ای پایدارتر است. این منافع حول یک هدف واحد همگرا می‌شوند: بازسازی یک کشور قوی لبنان. اگر طرفین این واقعیت را تشخیص دهند و سیاست‌های خود را بر اساس آن هماهنگ کنند، مذاکرات فعلی می‌تواند زمینه را برای یک تحول تاریخی فراهم کند.

منبع گزارش:
https://www.csis.org/analysis/lebanon-and-israel-talks-empowering-diplomacy-over-open-ended-conflict

مقالات مشابه

ذخایر موشکی آمریکا برای مرحله دوم نبرد رمضان
حرکه‌الاصحاب‌الیمین، نیروی ایران در اروپا؟
عادی سازی روابط اسرائیل با لبنان

انتخاب سردبیر

user