شنبه ۱۴۰۵/۰۲/۱۹

عادی سازی روابط اسرائیل با لبنان

  :اندیشکده
، :نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

عادی‌سازی روابط با اسرائیل موضوعی تکرار‌شونده در سیاست لبنان است. از دیدگاه جریان چپ و کسانی که از منظر عمدتاً اسلامی به موضوع می‌نگرند، برقراری روابط دیپلماتیک عادی با اسرائیل به مثابه یک «جنایت ملی» تلقی می‌شود. این موضع بر دو عامل استوار است: کارنامه اسرائیل در آنچه بسیاری آن را جنایات جنگی (از جمله کشتار دسته‌جمعی غیرنظامیان) می‌دانند و اشغال دوره‌ای بخش‌هایی از خاک لبنان؛ و همچنین پیوند عمیق لبنان با مسئله حق تعیین سرنوشت فلسطینیان.

در مقابل، از دیدگاه راست‌گرایان لبنانی و کسانی که با رویکرد عمدتاً مسیحیِ مارونی به سیاست می‌نگرند — در کنار لیبرال‌های لبنانی که در تعهد پیشین خود به آرمان فلسطین تجدیدنظر کرده‌اند — عادی‌سازی روابط ممکن است راهکاری پایدار برای پایان دادن به اپیزودهای مکرر جنگ و درگیری‌های منطقه‌ای در لبنان باشد.

اما بحث درباره عادی‌سازی در فضایی جریان ندارد که اجازه تأمل استراتژیک بلندمدت برای ارزیابی هوشمندانه منافع راهبردی و اقتصادی لبنان را بدهد. در عوض، این گفتگو زیر سایه بمباران و تهدید به یک اشغال طولانی‌مدت جدید در حال رخ دادن است. اگرچه ممکن است امروز دست برتر با اسرائیل باشد، اما افکار عمومی غالب و بی‌ثباتی عمومی نشان می‌دهد که این مدل، نه الگویی پایدار است و نه نظریه‌ای تغییرآفرین برای دستیابی به صلحی عادلانه.

مدل‌های عادی‌سازی در منطقه امروز چگونه است؟

چندین مدل از معاهدات با اسرائیل در منطقه وجود دارد:

قرارداد کمپ دیوید میان مصر و اسرائیل، یک «صلح محتاطانه» را پس از جنگ ۱۹۷۳ برقرار کرد. این توافق عقب‌نشینی کامل اسرائیل از سینا را در ازای شناسایی متقابل و پایان جنگ تضمین کرد؛ صلحی میان دو رژیم که عمدتاً به دنبال امنیت سیاسی خود بودند و عملاً ابعاد ایدئولوژیک بزرگ‌تری را که با جمال عبدالناصر پیوند خورده بود، کم‌رنگ کردند.

معاهده ۱۹۹۴ اسرائیل با اردن نیز به همین ترتیب می‌تواند استراتژیک و محتاطانه توصیف شود که بر تنظیم مرزها و منافع آبی متمرکز بود.

مدل اماراتی مسیر متفاوتی را دنبال می‌کند. این مدل نه از دل جنگ مستقیم با اسرائیل، بلکه از همگرایی منافع استراتژیک و منطقه‌ای برآمد. این توافق که در چارچوب «پیمان ابراهیم» ۲۰۲۰ شکل گرفت، روابط دیپلماتیک کامل و عادی‌سازی همه‌جانبه را فراهم کرد. برخلاف دو مدل قبلی، ادغام اقتصادی و امنیتی در مرکز این توافق قرار دارد. این مدل هم‌اکنون آشکارترین الگو در جهان عرب است که پرسش‌های سیاسی جدی را درباره معنای عادی‌سازی با اسرائیل در میانه سیاست‌های سخت‌گیرانه آن در غزه و کرانه باختری برمی‌انگیزد.

بازگشت به ۱۷ مه ۱۹۸۳

در لبنان، مسیری به سوی عادی‌سازی (حتی اگر غیرمستقیم باشد) در سال ۱۹۸۳ از طریق «توافق‌نامه ۱۷ مه» آزمایش شد. با هر بحران میان نیروهای رقیب داخلی، این توافق به عنوان یادآور دائمی شکاف‌های عمیق در این کشور به بحث‌های سیاسی بازمی‌گردد.

پس از تهاجم اسرائیل در سال ۱۹۸۲ و فروپاشی تدریجی سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) به عنوان یک تشکیلات نظامی، اسرائیل دست برتر را داشت تا توافقی را تحمیل کند که مسیر روابط عادی میان دو کشور را، مشروط به «همکاری امنیتی مستمر» در جنوب لبنان، ترسیم می‌کرد. این قرارداد در نهایت توسط ائتلافی متشکل از نبیه بری (رئیس کنونی پارلمان و رهبر جنبش امل به نمایندگی از شیعیان) و ولید جنبلاط (رهبر وقت حزب سوسیالیست ترقی‌خواه به نمایندگی از دروزی‌ها) باطل شد؛ اقدامی که به منزله کودتایی علیه دولت مرکزی و در راستای منافع سوریه بود.

در آن زمان، دولت لبنان تصمیم‌گیرنده نبود. رژیم سوریه این توافق را رد کرد زیرا خواستار خروج نیروهای سوری از لبنان همزمان با عقب‌نشینی ارتش اسرائیل بود. لبنان در آن دوران عرصه‌ درگیری میان اسرائیل، سوریه، ایالات متحده و نیروهای محلی بود. به همین دلیل، این خاطره با یک قاب‌بندی روشن گره خورد: توافقی که به دنبال پایان جنگ با اسرائیل از طریق دولت لبنان بود، اما توسط رژیم سوریه به شکست کشانده شد.

امروز، رژیم بعث در سوریه دیگر قدرت سابق را ندارد و بری و جنبلاط، اگرچه در کلام با عادی‌سازی مخالفند، اما فاقد توان نظامی برای مقابله با آن هستند. حزب‌الله آخرین شبه‌نظامی لبنان است و منابع آن به وضوح در حال اتمام است. به عبارت دیگر، شرایط سیاسی میدانی که زمانی برای مقابله با عادی‌سازی در سطح دولتی وجود داشت، دیگر فراهم نیست. علاوه بر این، اسرائیلِ امروز دیگر اسرائیلِ آریل شارون نیست؛ فضای خاکستری فروپاشیده و افکار عمومی یهودیان اسرائیل عملاً پشت یک «راه حل نهایی» برای «مشکل لبنان» متحد شده‌اند.

لبنان نیز گزینه‌های اندکی برای محافظت از شهروندانش در برابر سرریز جنگ منطقه‌ای دارد. کشتار بیروت در ۸ آوریل ۲۰۲۶ توسط اسرائیل — که طی آن بیش از ۳۰۰ نفر در ده دقیقه بمباران کشته شدند — دولت را مجبور می‌کند تا در استراتژی خود برای تامین امنیت ساکنان بیروت و هزاران آواره‌ای که اکنون در میان آن‌ها هستند، بازنگری ریشه‌ای کند. حزب‌الله از این محدودیت‌ها آگاه است، چنان‌که در بیانیه‌های آرامِ وزرای خود علیه روند مذاکرات مستقیم نشان داده است. در حالی که طرفدارانش در میدان، نخست‌وزیر لبنان «نواف سلام» را به خیانت متهم کرده و او را «مزدور صهیونیست» می‌نامند، وزرای حزب‌الله در هماهنگی کامل با نبیه بری، بی‌صدا روند مذاکرات را پذیرفته و تنها ملاحظات ملایمی درباره ضرورت اجماع ملی ابراز می‌کنند.

فقدان اعتماد عمومی و خطرات فروپاشی امنیتی

علیرغم محدودیت‌های مادی در سمت لبنان، این موضوع همچنان تفرقه‌انگیز است. نسل جدید جوانان لبنانی اکنون از طریق کشتارهای جمعی سال‌های اخیر آموخته‌اند که جنگ اسرائیل واقعاً چه شکلی است. هر چقدر هم که انگیزه‌ای عقلانی برای صلح پایدار وجود داشته باشد، اعتماد مردمی در میان بخش بزرگی از جمعیت عملاً وجود ندارد. بر اساس «شاخص افکار عربی ۲۰۲۵»، ۸۹ درصد از مردم لبنان با شناسایی رسمی اسرائیل مخالفند.

تردیدی نیست که لبنان به یک توافق‌نامه ترک مخاصمه ارتقایافته نیاز دارد. چنین توافقی باید راه را برای گفتگوی جدی درباره ترسیم مرزها و پایان قطعی تمامی جنگ‌هایی که از جنوب لبنان به عنوان سکوی پرتاب استفاده می‌کنند، هموار کند. اما اینکه آیا این شامل عادی‌سازی می‌شود یا خیر، نیازمند گفتگویی گسترده‌تر است — گفتگویی که نمی‌توان آن را به سادگی از مسئله فلسطین جدا کرد.

اجرای یک عادی‌سازی تمام‌عیار با چالش‌های بزرگی روبروست. برخلاف سایر کشورهای عربی، لبنان بیش از شش دهه در وضعیت خصومت مستقیم و درگیری مسلحانه با اسرائیل بوده است. ایدئولوژی حزب‌الله که بازتاب گسترده‌ای در میان شیعیان و دیگر گروه‌ها دارد، حتی زمانی که ساف در دهه ۹۰ در حال مذاکره با اسرائیل بود، یک «تابو» پیرامون مسئله اسرائیل ایجاد کرد. این موضع ایدئولوژیک اکنون با فرض‌هایی مطلق‌گرایانه درباره نحوه اداره جامعه اسرائیل، سخت‌تر هم شده است.

علاوه بر این، برخلاف قراردادهای صلح با مصر یا اردن، موضوع عادی‌سازی امروز در میانه کارزارهای پاکسازی دسته‌جمعی در مقیاسی بی‌سابقه مطرح می‌شود. اسرائیل به شدت به سمت راست گرایش پیدا کرده و به نظر می‌رسد علاقه‌ای به دستیابی به صلحی پایدار تحت چارچوب سیاسی که اکثر لبنانی‌ها آن را عادلانه بدانند، ندارد. جایگزینِ سیاست، «زور عریان» است — آن هم در کشوری که در اصل با عادی‌سازی مخالف است.

این وضعیت با ازهم‌گسیختگی اجتماعی و امنیتی موجود در لبنان پیچیده‌تر می‌شود؛ وضعیتی که کنترل هر بازیگری را که ممکن است به صورت مستقل و بی‌محابا دست به حمله بزند، بسیار دشوار می‌کند. اگر حزب‌الله فروپاشد، این فرآیند احتمالاً نه منظم، بلکه هرج‌ومرج‌گونه خواهد بود و منجر به ظهور گروه‌های انشعابی و جریان‌های تندرویی می‌شود که از همان شرایط اجتماعی برآمده از اشغالگری اسرائیل نیرو می‌گیرند. به همین دلیل است که به استدلال اصلی بازمی‌گردیم: اسرائیل نمی‌تواند عادی‌سازی را با آتش (زور) تحمیل کند.

منبع گزارش:
https://www.stimson.org/2026/israel-cannot-achieve-normalization-with-lebanon-by-bombing-it/

مقالات مشابه

دلایل اعلام آتش‌بس توسط روسیه و اوکراین
نقش التحریر در گسترش رادیکالیسم ضد اسرائیلی در سوریه
پیامدهای جنگ رمضان برای رژیم عدم اشاعه

انتخاب سردبیر

user