بسته شدن فرصت ارسال گزارش به کمیسیون سلطنتی در مورد یهودستیزی و همبستگی اجتماعی، در این یکشنبه، نقطه عطفی تلخ را رقم میزند. اینکه هزاران استرالیایی تجربیات خود از یهودستیزی را از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون به تفصیل شرح دادهاند، سؤالی را مطرح میکند؛ ما اصلاً چطور به این نقطه رسیدیم؟ ابعاد این فروپاشی ساختاری با یک مقایسه ساده روشن میشود. شصت سال پیش، وقتی پیتر مدینگ، جامعهشناس، جامعه یهودی ملبورن را بررسی کرد، ۸۰ درصد پاسخدهندگان گزارش کردند که هضم پدیده یهود ستیزی، هنجار غالب بوده است. از میان کسانی که هرگونه تبعیضی را درک کرده بودند، یک سوم آن را جزئی، عمومی و کاملاً غیرشخصی دانستند. تنها ۲.۵ درصد از یهودیان استرالیایی، یهودستیزی را یک مشکل جدی و عمومی تلقی میکردند. این نتایج قابل توجه هستند اما تعجبآور نیستند. جامعه استرالیا بر اساس آرمان ادغام کار میکرد؛ انتظار میرفت افرادی از پیشینههای بسیار متفاوت در یک فرهنگ مدنی مشترک جذب شوند و روی آنچه مشترک دارند تمرکز کنند، نه بر آنچه آنها را از هم جدا میکند. بیتردید تعصب وجود داشت، اما یک رذیلت خصوصی بود که به طور ناشناس از طریق طرد بزدلانهای که گروهی خاص از افراد انجام میدادند، به آن دامن زده میشد. امروز، یهودستیزی به عنوان نشانه فضیلت اخلاقی به رخ کشیده میشود، در محوطه دانشگاهها شعار داده میشود، از طریق رسانههای اجتماعی منتشر میگردد و از طریق ارعاب تحمیل میشود. این تغییر تصادفی نبود. این نتیجه مستقیم تخلیه درازمدت هسته مدنی مشترک ما است. در طلوع فدراسیون استرالیا، مصلحان آموزشی مانند فرانک تیت در ویکتوریا و پیتر بورد در نیو ساوت ولز میدانستند که یک جامعه آزاد و دموکراتیک نیاز به آشنایی عمدی با میراث مشترک ملی دارد. دقیقاً به این دلیل که جامعهای که در این قاره دور شکل میگرفت، عناصر بسیاری از «جزئیتگرایی» را در خود داشت، آنها هشدار دادند که…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.