جنگها به سادگی پایان نمیپذیرند؛ آنها تعبیر، بازتفسیر و به دکترینهای استراتژیک تبدیل میشوند. این همان اتفاقی است که پس از جنگ ایران و عراق در دهه ۱۳۶۰ رخ داد؛ منازعهای که در آن ایالات متحده از دشمن عراقیِ تهران حمایت کرد. آن جنگ سه درس به تهران آموخت که هرگز آنها را فراموش نکرد: اینکه واشنگتن خواهان نابودی جمهوری اسلامی است، اینکه ایران در جهان اساساً تنهاست، و اینکه نمیتواند در یک نبرد مستقیم و آشکار با آمریکا و اسرائیل دوام بیاورد. به بیان دیگر، ایران تنها از طریق یک تقابل غیرمستقیم و مبهم میتواند پیروز شود. این درسها بر چهار دهه رفتار ایران حاکم بوده است: حمایت از گروههای نیابتی مانند حزبالله و انصارالله، بازی با آتشِ هستهای (سیاست تا آستانه جنگ پیش رفتن)، و امتناع از اعتماد به هرگونه چراغ سبز یا پیشنهاد از سوی آمریکا. اکنون ایران دو جنگ دیگر را در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ تجربه کرده و در حال استخراج درسهای جدیدی روی درسهای گذشته است. واشنگتن باید به این درسهای جدید توجه دقیق داشته باشد، زیرا آنها استراتژی ایران را برای سالهای آینده شکل خواهند داد. یکی از دستاوردها و برداشتهای اصلی این است که دو منازعه اخیر، تنها ادامه جنگی است که ایران بیش از چهار دهه برای جلوگیری از «تغییر رژیم» با آمریکا در حال نبرد بوده است؛ زمانی که به تعبیر آیتالله روحالله خمینی، رهبر انقلاب ایران، جنگ ایران و عراق به عنوان «بیرون آمدن دست آمریکا از آستین صدام» دیده میشد. وسوسهای که در واشنگتن وجود خواهد داشت این است که آسیبهای واردشده به ایران در طول جنگ ۲۰۲۶ را به عنوان ضعیف و آسیبپذیر شدن این کشور تعبیر کند. در حالی که زیرساختها و اقتصاد ایران بشدت ضربه خوردهاند، این برداشت که ایران از نظر استراتژیک ضعیفتر شده، به احتمال زیاد نادرست و به طرزی خطرناک اشتباه است.…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.