مقالهی دیدگاههای مرکز بِسا شماره ۲۴۰۲، ۱۰ اوت ۲۰۲۶. خلاصه مدیریتی: موفقیت کارزارهای اسرائیل علیه ایران، نیروهای نیابتی و متحدانش در سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۶ نباید با معیارهای سادهانگارانهای همچون اهداف منهدمشده یا بقا یا عدم بقای رژیم ایران سنجیده شود، بلکه باید بر اساس این ارزیابی باشد که آیا استراتژی کلان ایران مختل شده است یا خیر. ما بهجای نگاه مجزا به برنامه هستهای ایران، آن را به عنوان یکی از ارکان یک استراتژی یکپارچه تفسیر میکنیم که شبکه نیابتی «حلقه آتش» و نیروهای موشکی دوربرد را نیز شامل میشد. در پی تضعیف بخش بزرگی از این معماری منطقهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، ایران برنامههای هستهای و موشکی خود را در تلاشی برای بازیابی موقعیت استراتژیکش تسریع کرد. بنابراین، کارزارهای اسرائیل علیه خودِ ایران را باید به بهترین شکل به عنوان تلاشهایی برای جلوگیری از بازسازی این معماری نظامی یکپارچه درک کرد، نه به عنوان تلاشهایی برای دستیابی به تغییر رژیم یا پیروزی نظامی قاطع. موفقیت اسرائیل باید با ارزیابی اینکه آیا این هدف محقق شده است و محاسبه اینکه چقدر طول میکشد تا ایران بار دیگر به تهدیدی وجودی برای اسرائیل تبدیل شود، سنجیده شود. بحثهای عمومی درباره جنگ اغلب شبیه تفسیر پس از یک رویداد ورزشی است. سیاستمداران، روزنامهنگاران و حتی تحلیلگران نظامی بهسرعت برندگان و بازندگان را اعلام میکنند و میپرسند که آیا یک طرف «برده» یا «باخته» است، گویی جنگها نتایج روشن و فوری به همراه دارند. این گرایش بازتابدهنده تمایلی قابلدرک برای پاسخهای ساده است، اما ماهیت جنگ و رقابت استراتژیک را به درستی درک نمیکند. جنگها مسابقات ورزشی با سوت پایان و نتیجه دقیق نیستند.
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.