ایران در یک نقطه عطف قرار دارد. وزن و ابهت استراتژیک این کشور با سرعتی تکاندهنده پس از فروپاشی سنگرهای لبنانی و سوریاش در اواخر سال ۲۰۲۴، و متعاقب آن یک جنگ فرسایشی و ۱۲ روزه با اسرائیل و آمریکا در تابستان امسال، دود شد و به هوا رفت. آمریکا خواهان آن است که ایرانِ شکستخورده، برنامه هستهای و سیاستهای جنجالی منطقهای خود را رها کند. حکام ایران سخن از شکست را رد میکنند، اما در داخل کشور با یک حسابکشی و بازنگری جدی روبرو هستند. جنگ، ایرانیان را در دفاع از میهنشان متحد کرد و حکام ایران در این لحظه از ضعف، به ناسیونالیسم (ملیگرایی) پناه بردهاند. اکنون مجسمههای پادشاهان و قهرمانان باستان ایران، میادین عمومی تهران را زینت بخشیدهاند. بیشتر ایرانیان دیگر به ایدئولوژی اسلامیِ انقلاب باور ندارند. نظم حاکم که به دنبال جلب حمایت در عشق مردم به وطن است، مجبور شده در برابر تقاضای فزاینده آنها برای تغییرات اجتماعی تسلیم شود. زنانِ بدون حجاب که در کافهها با مردان معاشرت میکنند یا قوانین مربوط به ممنوعیت موتورسواری زنان را نادیده میگیرند، از زمان جنگ، چهره تهران را تغییر دادهاند. به نظر میرسد جمهوری اسلامی کنترل ایدئولوژیک خود و ظاهراً اراده برای پس گرفتن آن را واگذار کرده است. در چنین پسزمینهای، اولویت رهبری، آمادگی برای جنگ بعدی است. این ضرورت، بحثهای شدیدی را درباره آینده کشور برانگیخته است. رهبر معظم انقلاب، آیتالله علی خامنهای، همچنان منافع ملی ایران را در ایستادگی در برابر آمریکا میبیند. او مدتهاست که کشور را حول این هدف، به بهای انزوای ایران، آسیب دیدن اقتصاد آن و در نهایت، یک جنگ خطرناک سازماندهی کرده است. اقتدار آیتالله خامنهای همچنان بدون چالش باقی مانده، اما استراتژی او درخشش خود را از دست داده است. ایرانیان از تمام طیفهای سیاسی به طور علنی خرد و پایداریِ «مقاومت» را زیر سوال میبرند. حسن روحانی،…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.