با وجود هماهنگی نزدیک بین رهبران ایالات متحده و اسرائیل و ارتشهایشان از همان روزهای اولیه جنگ ایران، منافع و اهداف دو کشور و اولویتها و محدودیتهای سیاسی رهبرانشان به طور فزایندهای از هم دور شدهاند. شکافی که زمانی کوچک بود، اکنون به شکافی تبدیل شده است که به راحتی قابل پر شدن نیست. این شکاف در امتداد چندین شکاف مختلف در حال گسترش است: آیا جنگ را پایان دهیم؟ وقتی جنگ آغاز شد، بدون شک هر دو طرف امیدوار بودند که رژیم ایران سقوط کند. اما وقتی مشخص شد که رژیم میتواند ضربات نظامی قابل توجهی را تحمل کند و انتقام دردناکی را علیه اهداف زیرساختی ارتش ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس وارد کند، دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، فهمید که دیگر بس است و از آن زمان به دنبال راه فراری بوده است. در همین حال، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، طبق اصول اسرائیلی پس از 7 اکتبر عمل میکند: باید با تهدیدات علیه اسرائیل به صورت پیشگیرانه برخورد شود و نباید اجازه داد که این تهدیدات تشدید شوند. او همچنان معتقد است که فشار نظامی بیشتر بر ایران میتواند باعث سقوط رژیم شود. و حتی کمتر از آن، ادامه فشار نظامی، توانایی هستهای و موشکهای بالستیک آن را بیشتر تضعیف خواهد کرد. تنگه هرمزوقتی ایران تنگه هرمز را به روی کشتیرانی بینالمللی بست، اهرم فشار عظیمی در این درگیری به دست آورد. با مختل کردن زنجیرههای تأمین انرژی جهانی و سایر زنجیرههای تأمین، باعث ویرانی اقتصادی، از جمله افزایش قابل توجه قیمت بنزین در ایالات متحده، شده است. ترامپ با اعمال محاصره بر بنادر ایران به این تعطیلی پاسخ داد، اما این کار به سادگی مقیاس [منازعات] را متعادل کرد. در مذاکراتی که پس از آن انجام شده، این تنگه جایگاه ویژهای پیدا کرده است. در نتیجه، مسائل هستهای به مرحله دوم مذاکرات کشیده میشوند…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.