نوشته راجر دی. هریس و جان پری | ۱۹ ژوئن ۲۰۲۶ | ۰ دیدگاه دومین دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، سونامیای از انتقادات دموکراتها نسبت به سیاست خارجی او به راه انداخته است. با این حال، وقتی صحبت از تلاشهای واشنگتن برای سلطه بر آمریکای لاتین و کارائیب به میان میآید، اختلاف ماهوی – اگر پس از کنار زدن مشاجرات حزبی، ماهیتی باقی مانده باشد – کمتر بر سر اهداف است و بیشتر به ابزارها مربوط میشود. در پسِ لفاظیهای درگیریهای بینحزبی، اجماعی دوحزبی و گسترده در حمایت از ترویج هژمونی نیمکرهای ایالات متحده و سرکوب دولتهایی که در برابر آن مقاومت میکنند – با محوریت ونزوئلا، کوبا و نیکاراگوئه – نهفته است. اگرچه دموکراتها اغلب ترامپ را بیپروا جلوه میدهند، اما عموماً مفروضات بنیادینِ اجبار اقتصادی، مداخله سیاسی و فشار برای تغییر رژیم را میپذیرند. اعتراضات آنها عمدتاً بر نحوه اجرای سیاست متمرکز است تا مشروعیت آن. نقش محوری تحریمها در اعمال قدرت قهری امپریالیستی در دوران دولتهای دموکرات، ایالات متحده آنچه را که شاید مؤثرترین ابزار هژمونیاش باشد، ایجاد و نهادینه کرد. اقدامات قهری اقتصادی که معمولاً «تحریم» نامیده میشوند، برای نخستین بار توسط فرانکلین دی. روزولت علیه مکزیک در دهه ۱۹۳۰ به کار گرفته شد. این ابزار توسط دوایت دی. آیزنهاور برای اعمال فشار بر گواتمالا در سال ۱۹۵۴ و سپس – به شکلی بسیار شدیدتر – علیه کوبا توسط آیزنهاور و جان اف. کندی در سال ۱۹۶۰ استفاده شد. امروزه، یکسوم کشورهای جهان تحت تحریمهای ایالات متحده قرار دارند. تحریمها که شکلی از مجازات جمعی هستند، از نظر کارشناسان حقوقی مغایر با حقوق بینالملل تلقی میشوند. به شکلی متناقض، واشنگتن نه تنها در اعمال تحریمها حقوق بینالملل را نادیده میگیرد، بلکه ایالات متحده...
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.