مهمترین میراث جنگ ایران و آمریکا برای کشورهای شورای همکاری خلیجفارس نتایج میدان نبرد نیست، بلکه درسهای استراتژیک آن است. علیرغم فشار شدید نظامی، ایران توانایی خود را در تحمیل هزینه از طریق پهپادها، موشکها و مختل کردن کشتیرانی نشان داده است. برای کشورهای شورای همکاری، این واقعیت تقویت شده است که جغرافیا، آسیبپذیری زیرساختها و نزدیکی به ایران، همچنان چالشهای پایداری هستند. در نتیجه، محیط پس از جنگ ممکن است هم رقابت تسلیحاتی مرسوم و هم بحث دوباره درباره «سلاح هستهای» را تسریع کند. شتابگرفتن رقابت تسلیحاتی در خاورمیانه نوسازی دفاعی منطقهای در حال حاضر آشکار است. درگیری اخیر، روندهای موجود را به سمت افزایش توانمندی، تابآوری و سازگاری با تهدیدهای نوظهور سوق داده است. این جنگ اهمیت سیستمهایی را که برای مقابله با تهدیدهای کمهزینه و با حجم بالا مانند پهپادها، راکتها، موشکهای کروز و حملات اشباع طراحی شدهاند، برجسته کرده است. بنابراین، کشورهای شورای همکاری احتمالاً به دفاع هوایی و موشکی یکپارچه، فناوریهای ضد پهپاد، ذخایر بزرگتر رهگیر، حسگرهای هشدار زودهنگام و قابلیتهای جنگ سایبری و الکترونیک اولویت خواهند داد. دولتها همچنین ممکن است در استحکام بخشی به زیرساختهای حیاتی و محافظت از داراییهای انرژی سرمایهگذاری بیشتری کنند. درخواستهای امارات برای ایجاد محدودیت در توانایی موشکی ایران و همچنین بازگشایی تنگه هرمز، بیشتر نشان میدهد که کشورهای حاشیه خلیجفارس چگونه این تهدیدها را به طور فزایندهای به هم مرتبط میبینند. اقتصاد درگیری مدرن، انتخابهای تسلیحاتی متنوعی را شکل خواهد داد. این اقتصاد، ساخت فناوریهای دفاعی کمهزینه، از جمله پهپادهای رهگیر، سیستمهای انرژی هدایتشده و مهمات تولید داخل را تشویق میکند. بنابراین، محتمل است که خریدهای آینده بر دفاع لایهای، تابآوری و ظرفیت صنعتی داخلی تأکید داشته باشد. در حالی که چنین خریدی ممکن است ظرفیت دفاعی را بهبود بخشد، به طور خودکار، باعث ثبات استراتژیک نمیشود. رقابتهای تسلیحاتی اغلب برنامهریزی بر اساس بدترین سناریو را تشویق…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.