د کانورسیشن، ۶ نوامبر ۲۰۲۶، نوشتهی بامو نوری و ایندرجیت پارمار از دانشگاه سیتی سنت جورج لندن (د کانورسیشن) – ارتش ایالات متحده در ۹ ژوئن، در واکنش به سرنگونی یک بالگرد ارتش آمریکا در نزدیکی تنگه هرمز در روز قبل از آن، حملاتی را علیه ایران آغاز کرد. این حملات که ارتش آمریکا آن را «پاسخی متناسب به تجاوز غیرموجه ایران» خواند، پس از آن صورت گرفت که دونالد ترامپ ادعا کرد در «مراحل پایانی آنچه که توافقی بسیار بسیار خوب» برای پایان دادن به جنگ خواهد بود، قرار دارد. ایران به سرعت حملات تلافیجویانه خود را انجام داد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شاخهی قدرتمند نیروهای مسلح ایران، اعلام کرد که به پایگاههای آمریکا در بحرین و اردن حمله کرده است و هشدار داد که در صورت تکرار حملات از سوی آمریکا، با «حملاتی حتی شدیدتر» مواجه خواهد شد. این رویداد چند روز پس از آن رخ داد که اسرائیل و ایران برای مدت کوتاهی به درگیری مستقیم بازگشته بودند. این درگیری که با عملیات اسرائیل علیه حزبالله در لبنان آغاز شد – جایی که قرار بود آتشبس برقرار باشد – منجر به تبادل چندین دور حملات متقابل میان دو طرف شد، پیش از آنکه هر دو اعلام کنند خصومتها را متوقف خواهند کرد. در نگاه اول، این وقایع متناقض به نظر میرسند. دیپلماسی قرار است جایگزینی برای جنگ باشد و آتشبسها باید خشونت را کاهش دهند. با این حال، در حالی که ایالات متحده، اسرائیل و ایران بار دیگر در حال تبادل حملات هستند و عملیات نظامی با وجود توافقهای آتشبس در لبنان ادامه دارد، به نظر میرسد دیپلماسی و درگیری بهطور فزایندهای بهطور همزمان در حال وقوع هستند. برای دههها، سیاستگذاران تصور میکردند که جنگ و دیپلماسی مراحل متمایزی از سیاست بینالملل هستند. دولتها تا زمانی که مذاکرات...
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.