در طول جنگ، ایرانیان انقلابی در خیابانهای تهران و سایر شهرها شعار «حیدر! حیدر!» سر میدادند تا قدرت و مقاومت خود را نشان دهند. این لقب، به معنای «شیر»، به امام اول شیعیان، به خاطر شجاعتش در نبرد خیبر در قرن هفتم میلادی داده شده بود. این راهپیماییها که گاهی تا پاسی از نیمهشب ادامه داشت و پرچمهای جمهوری اسلامی و اغلب اسلحه در آن به نمایش گذاشته میشد، به همان اندازه که جنبه ملیگرایانه داشت، جنبه ارعاب نیز داشت و هدف آن بازدارندگی ایرانیان مخالف در داخل در بحبوحه ترس فزاینده از احتمال تلاش آنها برای سرنگونی بود. این فضا با حضور سنگین نیروهای امنیتی، با ایستهای بازرسی و مسلسلهای نصب شده بر روی کامیونها، تقویت میشد.
در بیانیههایی در روز اول جنگ، ترامپ و نتانیاهو، عملیات کشورهای خود را به عنوان کمپینی برای از بین بردن تهدیدات از جانب تهران مطرح کردند، اما همچنین به براندازی اشاره کردند و از مردم خواستند که قیام کنند. شکی نیست که اکثر ایرانیان خواهان رفتن جمهوری اسلامی هستند، همانطور که اعتراضات گسترده و مکرر در طول سالها، از جمله اخیراً در دسامبر و ژانویه، زمانی که دهها هزار معترض قتل عام شد، گواه این امر است.
به طور قابل توجه، پیام ۲۸ فوریه ترامپ همچنین به احتمال عفو عمومی برای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سایر نیروهای مسلح و پلیس در صورت کنار گذاشتن سلاحهایشان اشاره کرد. او قول داد که با کسانی که این کار را انجام دهند "با مصونیت کامل با آنها رفتار خواهد شد"، در حالی که کسانی که این کار را نکنند "با مرگ حتمی روبرو خواهند شد". با این حال، واشنگتن جزئیاتی در مورد مسیر فرار ارائه نکرده است و نه ایالات متحده و نه اسرائیل علناً پاداش مالی یا پناهگاه امنی برای فراریان ارائه نکردهاند. در واقع، اظهارات و اقدامات آنها جنگ را به یک مبارزه حیاتی برای بسیاری از اعضا و پیروان آن تبدیل کرده است. علاوه بر این، در حالی که عملیات نظامی متحدان، علی خامنهای، رهبر معظم، را برکنار کرده و رهبری ارشد امنیتی و نظامی را به شدت تضعیف کرده است، اما نتوانسته است باعث فرارهای گسترده در میان روحانیون شود، که احتمالاً به عنوان پیشنیاز اعتراضات موفق عمل خواهد کرد.
جمهوری اسلامی در گذشته شاهد فرارهای قابل توجهی بوده است. در اوایل دهه ۲۰۰۰، سازمان سیا تلاش کرد تا دانشمندان هستهای ایران را به عنوان بخشی از آنچه که گفته میشود به عنوان «پروژه فرار مغزها» شناخته میشود، جذب کند و چندین نفر را متقاعد کرد که فرار کنند و اطلاعات کافی را برای ایالات متحده فراهم کنند تا نسخههای دقیقی از تأسیسات هستهای ایران را در اندازه واقعی بسازند. در سال ۲۰۲۱، یک ایرانی و دو کانادایی به تلاش برای کشتن یک ایرانی فراری و همسرش در مریلند متهم شدند، اگرچه برخی از جنبههای پیشینه او نامشخص است.
با این حال، در طول بحران فعلی، تنها پنج مورد فرار سطح بالا گزارش شده است. دو دیپلمات ایرانی در ماه ژانویه پس از قتل عام معترضان فرار کردند: کاردار سفارت ایران در اتریش و یک مقام ارشد در نمایندگی دائم ایران در سازمان ملل متحد در ژنو. علاوه بر این، یک مقام وزارت کشور و دو دیپلمات دیگر در طول جنگ فرار کردهاند.
در ۳۱ مارس، پیت هگزت، وزیر دفاع، اظهار داشت: «حملات ما به روحیه ارتش ایران آسیب میرساند و منجر به فرار گسترده، کمبود پرسنل کلیدی و ایجاد ناامیدی در میان رهبران ارشد میشود.» اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، اوایل همان ماه ادعاهای مشابهی را مطرح کرده بود: «ما شاهد فرارها هستیم… اکنون میدانیم حسابهای بانکی رهبری ایران کجاست و این حسابها مسدود شدهاند. و ما آنها را نگه خواهیم داشت و خواهیم دید چه کسی از نظر فرارها اظهار نظر میکند!» رئیسجمهور ترامپ نیز خاطرنشان کرد که «فرارهای نظامی زیادی» وجود داشته است.
تایید مستقل این ادعاها دشوار است، تا حدی به این دلیل که اینترنت ایران از زمان آغاز جنگ قطع شده است. با این حال، به نظر میرسد که آنها به فرارهای سطح پایین اشاره دارند که به طور دقیقتر میتوان آنها را به عنوان پرسنل امنیتی و نظامی که از وظایف خود شانه خالی میکنند یا فرار میکنند، توصیف کرد. طبق گزارشها، برخی از افسران پادگانهای خود را ترک کردند، در حالی که برخی دیگر واحدهای موشکی و شبهنظامی بسیج خود را در تهران ترک کردند. در برخی موارد، غفلت فرماندهان در این خروجها نقش داشته است. تأخیر در پرداخت حقوق نیز استقرار نیروها را مختل کرد، در حالی که روایتهای غیررسمی حاکی از آن است که برخی از پرسنل امنیتی برای بودن با خانوادههایشان به خانه رفتهاند. جالب اینجاست که گزارشهایی از سربازان کودک در ایستهای بازرسی و گشتها منتشر شده است که نشان میدهد برخی از بزرگسالان از مسئولیتهای خود شانه خالی کردهاند. با این حال، این نوع فرارها، اگرچه قابل توجه است، اما به اندازه کافی قابل توجه نبوده است که مسیر جنگ را تغییر دهد.
همانطور که اشاره شد، اندازهگیری میزان جداییها - به جز جداییهای عمومی به غرب - دشوار است و میتواند اشکال مختلفی داشته باشد. جداییهای گسترده شامل نافرمانی آشکار با توجه به حضور امنیتی شدید جمهوری اسلامی و عواقب جدی خیانت، بسیار کمتر محتمل است. ارزیابیهای اطلاعاتی متعدد نشان میدهد که جمهوری اسلامی از این جنگ جان سالم به در خواهد برد، بنابراین انگیزه جدایی کاهش مییابد - اگرچه نافرمانی محتاطانه هنوز هم امکانپذیر است. برخی استدلال میکنند که پس از فروکش کردن خصومتهای نظامی، اعتراضات مجدد ممکن است بار دیگر چالشی ایجاد کند، مشابه آنچه در عراق پس از شکست در جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ رخ داد. در آنجا نیز، یک ایران ضعیف هنوز به اندازه کافی قادر به انجام کشتار جمعی معترضان بود و هیچ بازیگر خارجی آن را متوقف نکرد. با این حال، به نظر میرسد مقامات ارشد ایرانی نگران احتمال اعتراضات مجدد هستند.
آنچه نشاندهنده فرسایش جمهوری اسلامی است، جداییهای سطح بالا توسط نخبگان سیاسی است که هنوز تحقق نیافتهاند، عمدتاً به دلیل تعهد ایدئولوژیک و وفاداری عمیق. برخلاف ساختار شخصگرای شاه که به محض خروج او از کشور به سرعت از هم پاشید، جمهوری اسلامی به شدت نهادینه شده و در طول دههها ضمن تثبیت قدرت، «بسیاری از فرزندان خود را خورده است». معماری آن از سال ۱۹۷۹ تکامل یافته است، که بخشی از آن به دلیل نفوذ گسترده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که ایران را به یک دولت امنیتی متمرکز تبدیل کرد. و به لطف جنگ ژوئن ۲۰۲۵، آن دولت امنیتی اکنون چهار لایه از افسران ارشد فعال و بازنشسته دارد که میتوانند جاهای خالی را برای مقاومت در برابر اقدامات سرکوبگرانه پر کنند.
با درس گرفتن از سقوط شاه، این سیستم آموخته است که فشارهای داخلی و خارجی، از جمله اعتراضات گسترده و جنگها را پیشبینی کند. علاوه بر این، برخلاف اعضای حلقه داخلی شاه، بسیاری از افراد در ردههای بالای نهاد روحانیت فاقد گزینههای خروج هستند و این امر نیاز به تشدید اقدامات را تقویت میکند، همانطور که در واکنش خونین به قیام ژانویه مشهود است.
در حالی که جمهوری اسلامی همیشه مهرهای سرسخت برای نفوذ بوده، ایالات متحده زمان زیادی را صرف فکر کردن به چگونگی نفوذ به آن نکرده است - شکستی که از رویکرد بداههپردازانه واشنگتن در تعیین اهداف برای این جنگ آشکار شده است. با این حال، مقایسههای تاریخی هنوز هم میتوانند راهنماییهایی ارائه دهند. وقتی اعتراضات در کشوری با ساختاری استبدادی فوران میکند، اعضای ارتش میتوانند کودتا کنند، به خارج از کشور فرار کنند، از اجرای دستورات خودداری کنند یا به نظام وفادار بمانند.
در مصر، پس از قیام مردمی که در سال ۲۰۱۱ حسنی مبارک را سرنگون کرد، ارتش بر احساسات مردمی سوار شد و برای مدت کوتاهی از طریق یک شورای نظامی قدرت را به دست گرفت. در سال ۲۰۱۳، به دلیل کنترل ریشهدار خود بر کشور و اقتصاد، در یک کودتای مردمی شرکت کرد و رئیس جمهور محمد مرسی را برکنار کرد.
در جنگ داخلی سوریه، فرارها خیلی زود اتفاق افتاد و برخی از کسانی که فرار کردند، نیرویی را تشکیل دادند که به ارتش آزاد سوریه تبدیل شد. با این وجود، با توجه به اتحاد بشار اسد با ایران، روسیه و حزبالله، این جداییها برای سرنگونی کافی نبود و جداییطلبان درگیر جنگ داخلی شدند. در حالی که این درگیری زمینهساز سقوط نهایی اسد شد، بیش از ده سال جنگ، همراه با تحریمهای تنبیهی بینالمللی و حمله زمینی بزرگ توسط هیئت تحریر الشام، طول کشید تا سقوط را رقم بزند.
در طول جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، هیچ جدایی سطح بالایی رخ نداد، زیرا بسیاری از مقامات وفادار ماندند یا پنهان شدند. در واقع، پس از حمله زمینی به رهبری ایالات متحده که صدام حسین را سرنگون کرد، روند بعثزدایی ائتلاف، افسران را بر آن داشت تا با پیوستن به جنبش شورشی رو به رشد، به جنگ ادامه دهند. این توضیح میدهد که چرا در برابر اجرای روندی مشابه در ایران پس از جمهوری اسلامی، مقاومتهایی وجود داشته است. برخی از تحلیلگران معتقدند که ارتش، ارتش منظم ایران، به احتمال زیاد در کنار مردم ایران خواهد بود، اما این اتفاق هنوز نیفتاده است.
بعد چه؟ خلاصه اینکه، ریزش از یک هسته سرسخت، به چیزی بسیار فراتر از تفکر جادویی نیاز دارد. با وجود وعده ترامپ مبنی بر رفتار منصفانه با پرسنل امنیتی که جدا میشوند، او توضیح نداده است که چرا اعضای نهاد روحانیت بهتر است جدا شوند، که این خود پیامی دلسردکننده ارسال میکند.
فراتر از آن، هیچ تلاش واقعی برای تقویت یا تشدید این پیام، به ویژه از طریق کانالهای خبری ماهوارهای خارج از کشور که بسیاری از ایرانیان همچنان به آنها وابسته هستند، صورت نگرفته است. و نه ایالات متحده و نه اسرائیل به طور علنی مشوقهایی برای ریزش، مانند پاداشهای مالی یا تضمینهای بینالمللی مبنی بر عدم محاکمه مقامات عالی رتبه، ارائه نکردهاند.
میتوان گفت که ریزش زمانی تسهیل میشود که امکان عبور امن به یک کشور خاص وجود داشته باشد - چیزی که واشنگتن ارائه نکرده است. سیا از ایرانیان خواسته است که از طریق رسانههای اجتماعی برای تبدیل شدن به خبرچین با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، اما با توجه به قطعی اینترنت توسط دولت، این مفید نیست. در همین حال، رضا پهلوی، ولیعهد سابق، که خود را به عنوان رهبر انتقالی معرفی کرده است، پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ شروع به تبلیغ یک کد در وبسایت ایران اینترنشنال کرد و به ایرانیان فرصتی برای ثبت نام به عنوان فراری بالقوه داد. با این حال، او در ژانویه امسال ادعا کرد که بیش از ۱۰۰۰۰۰ نفر از دستگاه امنیتی و وزارتخانههای دولتی ایران به عنوان فراری ثبت نام کردهاند، اما هیچ مقامی از دولت ایالات متحده یا جای دیگری (تا آنجا که نویسنده میداند) پیشنهاد بررسی صلاحیت آنها را نداده است.
در نهایت، با توجه به اینکه جمهوری اسلامی در این برهه همچنان قاطعانه در قدرت است، شروع فرار در میان مقامات ارشد دشوار خواهد بود، مگر اینکه راهی برای فرار به کشور دیگری داشته باشند. مسائل مربوط به فرار تا حد زیادی در گفتمان سیاست خارجی در مورد ایران مورد توجه قرار نگرفته است، اما برای هر استراتژی با هدف تضعیف نهاد روحانیت، محوری است. در غیاب چنین اقداماتی، مردم ایران ممکن است با نیرویی تضعیفشده مواجه شوند که حتی تندروتر و سرکوبگرتر است و اکنون به شدت در پی انتقامجویی است - آیندهای که مردم ایران وقتی همین چند ماه پیش به خیابانها آمدند، با آن موافق نبودند.