پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۲/۲۴

پایان جنگ خارجی، آغاز نبرد داخلی؟

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

سبک کلام دونالد ترامپ صبح روز ۷ آوریل، زمانی که نوشت: «تمام یک تمدن امشب خواهد مُرد و دیگر هرگز باز نخواهد گشت»، به نمایش گذاشته شد. سارا یاگر از دیده‌بان حقوق بشر او را به برنامه‌ریزی برای «یک جنایت جنگی، به زبان ساده» متهم کرد. اگنس کالامارد از عفو بین‌الملل چیزی بدتر از این را دید: «تهدید به ارتکاب نسل‌کشی». سناتور پتی موری از واشنگتن «غرولندهای یک دیوانه خونخوار» را شنید.

با این حال، پست ترامپ، تهران را با یک انتخاب دشوار روبرو کرد: برنامه تسلیحات هسته‌ای خود را تسلیم کنید یا با تخریب شبکه‌های برق و حمل و نقل ایران - اهداف مشروع طبق قوانین جنگ - روبرو شوید. قبل از غروب آفتاب، ترامپ تصمیم گرفته بود که آخرالزمان را آغاز نکند. در عوض، او آتش‌بس دو هفته‌ای را اعلام کرد. مدارای او نتوانست منتقدان را آرام کند. پدرو سانچز، نخست وزیر اسپانیا، با این جمله که «دولت اسپانیا کسانی را که جهان را به آتش می‌کشند، فقط به این دلیل که با یک سطل ظاهر می‌شوند، تشویق نخواهد کرد»، از جانب بسیاری در دو سوی اقیانوس اطلس سخن گفت.

نیویورک تایمز و دیگر رسانه‌های میراث‌دار، اعلام آتش‌بس ترامپ را در داستان‌های مورد علاقه و فریبنده خود در مورد چرخش رهبران بی‌پروا گنجاندند. طبق این روایت، ترامپ و نتانیاهو، جنگ را با این انتظار آغاز کردند که یک حمله سریع و سرنوشت‌ساز، نظام را سرنگون کند، اما سپاه پاسداران بیش از حد انتظار مقاوم بود. ایران به پرتاب پهپادها و موشک‌ها ادامه داد و از تهدید مداوم برای فشار بر کشتیرانی از طریق تنگه هرمز استفاده کرد. حملات آن به اهداف غیرنظامی در کشورهای خلیج فارس، هزینه‌ها را افزایش داد و ترامپ را مجبور کرد با خطرات تشدید تنش که غیرقابل تحمل می‌دانست، روبرو شود. بنابراین ترامپ عقب‌نشینی کرد. برای پوشاندن ردپای خود، اعلام پیروزی کرد و به دروغ ایران را تسلیم شده به تصویر کشید.

منتقدان رویکرد ترامپ تقریباً منحصراً بر این جنبه از میدان نبرد، یعنی حملات موشکی و پهپادی مداوم سپاه پاسداران و اختلال در کشتیرانی در تنگه هرمز، تمرکز می‌کنند. ارزیابی سر الکس یانگر، رئیس سابق سازمان اطلاعات خارجی، در گفتگو با اکونومیست در ماه مارس، نمونه‌ای بارز است. یانگر استدلال کرد که ایران از طریق «تشدید افقی» «به خوبی از موضع ضعف بازی کرده است» و ادعا کرد که ترامپ «وظیفه را دست کم گرفته» و «ابتکار عمل را از دست داده است». از این نظر، ترامپ «دست تازیانه» را به تهران داده است.

این دیدگاه تصویر بزرگتر را نادیده می‌گیرد. مطمئناً، سپاه پاسداران توانایی ایجاد خسارت از طریق تاکتیک‌های نامتقارن را حفظ می‌کند، اما نمی‌تواند خود را تنها با اکسیژن و تعهد به جهاد حفظ کند. بدون یک پایگاه اقتصادی پایدار، حتی سرسخت‌ترین نظام نیز فرو خواهد پاشید. ترامپ بر این آسیب‌پذیری تمرکز کرده است.

ترامپ قصد نابودی یک تمدن را نداشت. او هنوز در جنگ پیروز نشده است. و دولت ایران همچنان در دست تروریست‌های حیله‌گر است، نه بازرگانان دوست.

منتقدان رئیس جمهور برای تأیید داستان خود، به پست او که تهدید به محو تمدن کرده بود، اشاره کردند. در یک سطر، به نظر می‌رسید که ترامپ می‌گوید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کاملاً کنترل اوضاع را در دست دارد و به حرف عقل گوش نمی‌دهد. او نوشت: «من نمی‌خواهم [نابودی تمدن ایران] اتفاق بیفتد، اما احتمالاً این اتفاق خواهد افتاد.» سپس نوبت به نکته‌ی محوری رسید: «با این حال، اکنون که ما تغییر کامل و تمام‌عیار را داریم، جایی که ذهن‌های متفاوت، باهوش‌تر و کمتر رادیکالیزه غالب هستند، شاید چیزی انقلابی و شگفت‌انگیز بتواند اتفاق بیفتد.» در یک جمله، کشور به عنوان گروهی از متعصبان آماده برای جنگیدن تا سر حد مرگ و در جمله‌ی بعدی، به عنوان مجموعه‌ای از عملگرایان آماده برای رسیدن به یک توافق، به نظر می‌رسید.

سالنا زیتو در سال ۲۰۱۶ نوشت: «وقتی او چنین ادعاهایی می‌کند، مطبوعات او را به معنای واقعی کلمه، اما نه جدی می‌گیرند؛ هوادارانش او را جدی می‌گیرند، اما نه به معنای واقعی کلمه.» ده سال بعد، بینش زیتو همچنان تازه است. پیش‌فرض ترامپ اغراق است. بسیاری از ادعاهایی که او مطرح می‌کند به معنای واقعی کلمه درست نیستند. او قصد نابودی یک تمدن را نداشت. او هنوز در جنگ پیروز نشده است. و دولت ایران همچنان در دست تروریست‌های حیله‌گر است، نه بازرگانان دوست.

با این حال، مهم است که یک قدم به عقب برداریم و به روشنی بررسی کنیم که چه کسی واقعاً در موقعیت برتر قرار دارد و چرا. ترامپ از تهدید نیروی عظیم برای مقابله با ایران با یک انتخاب استراتژیک استفاده کرد. سپس او به مسیری کم‌هزینه‌تر - فشار اقتصادی پایدار - روی آورد، در حالی که همچنان رهبران تهران را مجبور به انتخاب بین برنامه هسته‌ای و رفاه جامعه خود می‌کند. در حال حاضر، ایالات متحده تقریباً همه کارت‌ها را از نظر قدرت نظامی ایران، و همچنین از نظر اینکه چه کسی از گذشت زمان سود می‌برد، با توجه به شرایط اقتصادی رو به وخامتی که ایران با آن روبرو است، در دست دارد.

حتی قبل از جنگ، جمهوری اسلامی از قبل در وضعیت بدی قرار داشت؛ ارزش پول رایج آن، ریال، سقوط کرده بود و کمبود دارو و کالاهای اساسی گسترده بود. تا اوایل نوامبر، بحران آب به حدی شدید شده بود که مسعود پزشکیان، رئیس جمهور، هشدار داد: «اگر باران نبارد، ممکن است مجبور شویم تهران را تخلیه کنیم.» در ماه دسامبر، ناامیدی اقتصادی باعث اعتصاب‌ها و تعطیلی مغازه‌ها شد که به اعتراضات سراسری تبدیل شد و نیروهای امنیتی هزاران نفر را کشتند.

جنگ، بحران اقتصادی از پیش موجود ایران را به یک فروپاشی سیستماتیک تبدیل کرده است. برآوردهای رسمی ایران، خسارات مستقیم و غیرمستقیم را تا ۲۷۰ میلیارد دلار تخمین زده است، اگرچه ارزیابی‌های مستقل نشان می‌دهد که هزینه واقعی می‌تواند چندین برابر بیشتر باشد. پیش‌بینی می‌شود تولید ناخالص داخلی امسال حدود ۱۰ درصد کاهش یابد و صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی کرده است که تورم به ۶۹ درصد نزدیک می‌شود. بانک مرکزی ایران هشدار داده است که بازسازی کامل می‌تواند تا ۱۲ سال طول بکشد.

حملات دقیق، ۸۵ درصد از ظرفیت صادرات پتروشیمی ایران را فلج کرد و ده‌ها میلیارد دلار درآمد از دست رفته را به همراه داشت. حملات به دو کارخانه بزرگ فولاد کشور، تولید فولاد ملی را حدود ۷۰ درصد کاهش داد. این صنایع علاوه بر اینکه مولد درآمد صادراتی هستند، کارفرمایان بزرگی نیز محسوب می‌شوند.

صنایع فولاد و پتروشیمی نیز ستون‌های بورس ایران هستند. آنها به عنوان ابزارهای مهمی برای محافظت از دارایی‌ها در برابر تورم عمل می‌کنند. با این حال، از اوایل مارس ۲۰۲۶، بورس تهران به زور به طور کامل تعطیل است. این توقف، اقدامی ناامیدانه برای جلوگیری از فروپاشی فوری بازار، فروش وحشت‌زده و هجوم ریال به دارایی‌های فیزیکی بود. ایران با مسدود کردن معاملات، مقیاس واقعی ویرانی‌های زمان جنگ را به طور موقت از مردم ایران پنهان کرده است.

این هفته، رئیس سازمان بورس و اوراق بهادار ایران اعلام کرد که در حال بررسی بازگشایی بورس در حدود ۱۰ تا ۱۲ روز آینده است. با این حال، بازگشایی، شرکت‌های آسیب‌دیده از جنگ - از جمله صنعت فولاد، دومین بخش بزرگ در بورس ایران - را شامل نمی‌شود. این تصمیم در داخل ایران بحث‌برانگیز بوده است و منتقدان هشدار داده‌اند که این امر بی‌اعتمادی به نهادهای مالی کلیدی را تشدید کرده و فرار سرمایه و تورم را تسریع می‌کند.

اما اگر تجارت فولاد و پتروشیمی مجاز شود، عواقب آن نیز شدید خواهد بود. سهام سقوط خواهد کرد. این کاهش، زیان‌هایی را که تاکنون پنهان مانده‌اند، آشکار می‌کند و همزمان بر بانک‌ها، خانوارها و سرمایه‌گذاران مرتبط با سیاست فشار وارد می‌کند. نتیجه، شواهد قابل مشاهده‌ای از سوء مدیریت اقتصادی در راستای اولویت‌های جهادی آن خواهد بود.

ایران با اعمال قطعی سراسری اینترنت که بیش از ۵۰ روز طول کشیده است، این تسویه حساب را به تعویق انداخته است. هزینه اقتصادی آن در حال حاضر به میلیاردها دلار می‌رسد. مقامات این قطعی را به عنوان محافظت در برابر حملات سایبری توجیه می‌کنند، اما این قطعی همچنین هماهنگی بین معترضان را محدود کرده و اطلاعات مربوط به میزان خسارت را محدود می‌کند.

رویکرد ترامپ از این فشارها سوءاستفاده می‌کند. این یک ضربه سریع و قاطع نخواهد بود، بلکه یک خفقان سیستماتیک برای اقتصاد ایران ایجاد خواهد کرد. تجارت نفت و فعالیت دریایی کاهش خواهد یافت. سیستم بانکی سقوط خواهد کرد. تورم حتی بیشتر افزایش خواهد یافت. و بیکاری به طرز چشمگیری افزایش خواهد یافت. بانک مرکزی ایران در مورد پیوستن دو میلیون نفر دیگر به صف بیکاران هشدار داده است، رقمی بی‌سابقه.

خفقان اقتصادی اکنون و به طور ناگهانی آغاز نشده است. با بازگشت ترامپ به کاخ سفید آغاز شد و همان چیزی بود که منجر به ناآرامی‌ها در ابتدای سال شد. در نهایت، این تنها عامل مهمی است که در نهایت سرنوشت ایران را تعیین خواهد کرد.

ترامپ با حفظ فشار اقتصادی در حالی که امکان مذاکره را باز می‌گذارد، جناح‌های رقیب در داخل را مجبور می‌کند تا در مورد نحوه واکنش به آن بحث کنند. برخی طرفدار ادامه رویارویی هستند؛ برخی دیگر به دنبال کاهش تحریم‌ها هستند. نتیجه، فلج شدن در لحظه‌ای است که اقدام هماهنگ بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز است. ترور [آیت‌الله[ علی خامنه‌ای در اوایل درگیری، شخصیت مرکزی قادر به ایجاد تعادل را از ایران گرفت. در غیاب او، تنش‌های داخلی تشدید شده است.

ترامپ با حفظ فشار در عین باز نگه داشتن یک کانال دیپلماتیک، این اختلافات را آشکار می‌کند. در اواسط آوریل، هنگامی که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، اعلام کرد که تنگه هرمز در حال بازگشایی به روی ترافیک تجاری است، یک اپراتور نیروی دریایی سپاه در یک کانال دریایی بین‌المللی با او مخالفت کرد و او را به عنوان "یک احمق" رد کرد.

هر اقدام جدید آمریکا، اختلاف بین جناح‌هایی که خواهان مقاومت مداوم هستند و جناح‌هایی که به دنبال سازش هستند را تشدید می‌کند. ایران باید در شرایطی که با گذشت زمان دشوارتر می‌شود، یک انتخاب استراتژیک انجام دهد. هر چه ترامپ تشدید تنش را بیشتر به تعویق بیندازد، جمهوری اسلامی ضعیف‌تر می‌شود. و حتی با افزایش فشار اقتصادی، گزینه ترامپ برای تخریب نیروگاه‌ها و پل‌ها همچنان پابرجاست.

یک چالش دشوار همچنان پابرجاست: تبدیل این اهرم اقتصادی و نظامی به یک نتیجه سیاسی پایدار. این فرآیند آسان نخواهد بود و منتقدان ترامپ به هر مشکلی در این مسیر به عنوان مدرکی دال بر اینکه رئیس جمهور هیچ برنامه‌ای ندارد، اشاره خواهند کرد، گویی فرمول ساده‌ای برای مجبور کردن تروریست‌های جهادی به دست کشیدن از برنامه تسلیحات هسته‌ای دارند.

وظیفه شکست دادن ایران، سیاستمداری آمریکا را آزمایش خواهد کرد. اما نکته اصلی همچنان پابرجاست: دست تازیانه نه در دست سپاه پاسداران، بلکه در دست دونالد ترامپ است.

منبع گزارش:
https://www.hudson.org/foreign-policy/trumps-economic-noose-iran-michael-doran

مقالات مشابه

شکست آمریکا در نبرد رسانه‌ای جنگ رمضان
تداوم انتقاد آمریکایی‌ها از رویکرد ترامپ در قبال ایران
جنگ رمضان: شکاف حزبی در افکار عمومی آمریکا

انتخاب سردبیر

user