ما در دنیایی سورئال زندگی میکنیم که در آن موفقیت در میدان نبرد لزوماً به یک مزیت اطلاعاتی تبدیل نمیشود. باور از واقعیت جدا شده است، عمدتاً به این دلیل که اکثر ما ساعتها از زندگی بیداری خود را در بمباران تصاویر، میمها و محتوای زودگذر رسانههای اجتماعی میگذرانیم که هم توسط هوش مصنوعی تنظیم و هم به طور فزایندهای تقویت میشوند. در هر کنفرانس مطبوعاتی رسمی، مهم نیست چقدر استادانه یا ناشیانه، تقلیدهای ویروسی از فرهنگ پاپ حواس را تحریک میکنند. انسان اقتصادی تسلیم خنده، ترس، دوپامین و اختلال کمتوجهی/بیشفعالی میشود.
به جنگ با ایران نگاه کنید. ایالات متحده و اسرائیل در میدان نبرد به موفقیتهای بینظیری دست یافتند، بخشهای بزرگی از توانایی دریایی ایران را نابود کردند و برنامه موشکی بالستیک و هستهای آن را سالها، اگر نگوییم دههها، به عقب راندند. با این حال، ایران به همان اندازه که در فضای آنلاین با رگبار موشکهای بالستیک و پهپادها مقابله کرد، به صورت آنلاین نیز به این حملات پاسخ داد. در حالی که رهبران ایالات متحده برای ارائه استدلال قانعکنندهای برای جنگ تلاش میکردند، حسابهای کاربری مرتبط با ایران، رسانههای اجتماعی را با جعل عمیق، ادعاهای دروغین موفقیت در میدان نبرد و روایتهایی که این درگیری را به عنوان جنگی پرهزینه که توسط منافع نخبگان فاسد و به قیمت جان آمریکاییهای عادی هدایت میشود، تصویر میکنند، پر کردند. این جنگ نشان میدهد که تفکیک جنگ اطلاعاتی از مبارزات نظامی متعارف به طور فزایندهای دشوار است. کشتن راه پیروزی تنها نیمی از نبرد است.
این مفهومی است که متفکران قدیمی آن را درک میکنند. از سان تزو تا کائوتیلیا، سابقه طولانی در تلقی اجبار به عنوان چیزی بیش از نیروی بیرحم وجود دارد. آنچه تغییر کرده است، زمینه ادراک است. دشمنان اکنون میتوانند با ایدههای آنلاین، نه فقط از طریق شایعات و نمایشهای میدانی، حمله متقابل کنند و تأثیری مرکب ایجاد کنند که خیال را بر واقعیت ترجیح میدهد. نتیجه، شکل جدیدی از جنگ سیاسی سایبری است.
در نتیجه، ایالات متحده - به همراه سایر جوامع آزاد - باید منابع و مقامات لازم برای انجام یک جنگ مدرن برای قلبها و ذهنها را با همان سطح از تیزبینی فنی که با آن عملیاتهای مشترک همه جانبه را انجام میدهد، تطبیق داده و هماهنگ کنند.
جنگ اطلاعاتی ایران از بالا با رسانههای دولتی ایران آغاز میشود. سفارتخانهها و چهرههای رسانهای دولتی ایران، محتوای شبکههای هماهنگ طرفدار ایران را تقویت کردهاند، در حالی که ایران در طول جنگ با دسترسی به اینترنت به عنوان یک ابزار سیاسی رفتار کرده و آن را برای کاربرانی که «صدای آن را به گوش دیگران میرسانند» نگه داشته است. این با استفاده ایران از قطع اینترنت و کنترل شدید رسانهها در زمان ناآرامیهای داخلی، مانند اعتراضات اخیر در اوایل سال ۲۰۲۶، مطابقت دارد.
واکنش ایران
در عرض چند ساعت پس از اولین حملات، شبکههای هماهنگ، پلتفرمهای رسانههای اجتماعی را با فیلمهای تولید شده توسط هوش مصنوعی از موشکهای ایرانی که داراییهای ایالات متحده و اسرائیل در خارج از کشور، از جمله سفارتخانهها، پایگاههای نظامی، ناوهای هواپیمابر و شهرها را نابود میکردند، اشباع کردند. در روزهای بعد، ادعاهای ساختگی در شبکههای طرفدار ایران ظاهر شد، از جمله اینکه یک بمبافکن B-۲ آمریکایی سرنگون شده و خدمه آن دستگیر شدهاند، و رسانههای مرتبط با دولت ایران دروغهای دیگری را تقویت کردند: سرنگونی یک F-۱۵، تلفات آمریکاییها از بیش از ۶۵۰ سرباز کشته یا زخمی آمریکایی، و مرگ بنیامین نتانیاهو. لازم نیست این دروغها کاملاً باور شوند تا مؤثر باشند. هدف آنها تقویت فضای اطلاعاتی رقابتی با ایجاد حس تردید در مورد تسلط آمریکا و اسرائیل بر میدان جنگ و سوءاستفاده از مخاطبان بدبین به جنگ است. موفقیت ساختگی ایران، زمینه را برای یک خط حمله قویتر فراهم میکند: سوءاستفاده از بیاعتمادی مردم غرب به رهبری برای به تصویر کشیدن جنگ به عنوان فاسد، پرهزینه و علیه منافع عمومی.
جنگ اطلاعاتی ایران همچنین نارضایتیهای از پیش موجود در افکار عمومی آمریکا را هدف قرار داده است. وانمود کردن جنگ به عنوان یک درگیری پرهزینه و بدون پایان مشخص، کار سختی نیست. آمریکاییها نسبت به درگیریهای مداوم در خارج از کشور تردید دارند و پیامدهای اقتصادی پیشبینی نشده و غیرقابل پیشبینی احتمالاً چنین درگیریهایی را نامحبوب میکند. به عنوان مثال، تخمین زده میشود که ۶۹ درصد از آمریکاییها نگران افزایش قیمت بنزین ناشی از جنگ هستند. ایران با معرفی این درگیری به عنوان پروژه یک طبقه حاکم بیطرف، از این آسیبپذیری سوءاستفاده کرده است. در یک مورد، حسابهای کاربری ایرانی ادعاهای ساختگی مبنی بر خرید نفت توسط خانواده رئیس جمهور ترامپ قبل از حملات اولیه را با پیامهایی مبنی بر اینکه آمریکاییهای عادی هزینه بیشتری برای انرژی پرداخت خواهند کرد، هزینههای انسانی تشدید درگیری را متحمل میشوند و برنامههای داخلی (مانند مراقبتهای بهداشتی، کمکهای غذایی و اسنپ) را برای جنگ دیگری در خاورمیانه قربانی میکنند، ترکیب کردند. یک رشته جداگانه، جنگ را به عنوان یک عامل حواسپرتی از پروندههای اپستین مطرح کرد، در حالی که دیپفیکها سربازان آمریکایی را در حال ابراز پشیمانی و رنج بردن از عواقب درگیریای که خودشان انتخاب نکرده بودند، به تصویر کشیدند. در یک گزارش اخیر آزمایشگاه آینده CSIS، روایتهای این دسته بیشترین تعامل را ایجاد کردند و از هر دو پست که موفقیت ایران در میدان نبرد را تبلیغ میکردند و پستهایی که محتوای ضد اسرائیلی تولید میکردند، عملکرد بهتری داشتند.
گسترش این کمپین محصول زیرساختهای عمدی است. حسابها در شبکههای کاملاً هماهنگ فعالیت میکنند و بر تقویت در جوامع بسته تمرکز دارند. تحقیقات نشان داده است که این اتفاق در توییتر رخ میدهد. در توییتر حسابها نشانهای تأیید پریمیوم را برای کسب اعتبار الگوریتمی و مخاطب خریداری کردند، با حجم بالا پست گذاشتند و برای تقویت پستهای خود در یک جامعه بزرگتر، به حسابهای درون جامعه خود متکی بودند. برخی از پستهای توییتر توسط حسابهای دیپلماتیک تأیید شده ایرانی و روسی بازنشر شدند و دسترسی به مخاطبان گستردهتر را گسترش دادند. دو شبکه از این دست که در توییتر شناسایی شدند، پستهایی داشتند که در ماه اول جنگ بیش از ۱ میلیارد بازدید ایجاد کردند. به طور مشابه، تحقیقات ۱۹ حساب کاربری نشان داد که در ۱۵ جامعه برای انتشار اطلاعات نادرست ایران اقدام کرده بود. روسیه و چین روایتهای سازگار را که ضعف و فساد نخبگان ایالات متحده را تقویت میکردند، بیشتر تقویت کردند.
پاسخ آمریکا
ایالات متحده نمیتواند با تلاش برای تقلید از یک دولت اقتدارگرا، به یک کمپین اطلاعاتی اقتدارگرا پاسخ دهد. باید در جایی رقابت کند که جوامع آزاد قویتر هستند و از سرعت، اعتبار، شفافیت و هماهنگی بهره ببرد. در بحران بعدی، هدف نباید رد هر دروغی پس از انتشار آن باشد. باید ابتدا روایت غالب را ایجاد کرد، شبکههای متخاصم را به سرعت افشا کرد و اعتماد عمومی را به اندازه کافی حفظ کرد تا واقعیت میدان نبرد اهمیت پیدا کند.
قبل از بحران بعدی، واشنگتن باید نهادهایی را که ارتباط سریع و معتبر را ممکن میسازند، بازسازی کند. این به معنای بازگرداندن دیپلماسی عمومی و ظرفیت پخش بینالمللی، نوسازی پلتفرمهایی مانند صدای آمریکا برای عصر رسانههای اجتماعی، توانمندسازی تیمهای دیجیتال سفارتخانهها و ایجاد سلولهای هماهنگی اطلاعاتی دائمی در سراسر بین سازمانی و هر فرماندهی رزمی است. نکته این است که افراد، مقامات و روابط قبل از شروع تیراندازی در جای خود باشند، نه اینکه پس از انتشار اولین موج اطلاعات نادرست، آنها را بداههسازی کنیم.
نیاز به رسمیت بخشیدن به گروههای ویژه جنگ اطلاعاتی دائمی در هر فرماندهی رزمی وجود دارد. اغلب، عملیات اطلاعاتی، عملیات روانی و امور عمومی در ستادهای نظامی ایالات متحده و ناتو از هم جدا میشوند. این یک اشتباه است. فرماندهان باید اثرات اطلاعاتی را ترکیب کنند تا هم پیامرسانی و هم روشهای تقویت و سنجش اثربخشی در فضای مجازی را شامل شود. این رویکرد عملیاتی جدید - چه جنگ شناختی، کنترل بازتابی یا عملیات روحیه نامیده شود - به یک جنبه کلیدی از مبارزات انتخاباتی مدرن تبدیل میشود. در حالت ایدهآل، این گروههای ویژه جنگ اطلاعاتی دائمی به گروههای ویژه مشترک بین سازمانی تبدیل میشوند که با نمایندگانی از وزارت امور خارجه و سایر سازمانها تکمیل میشوند تا به ایجاد وحدت تلاش بر اساس تجمیع مقامات کلیدی کمک کنند.
این گروههای ویژه بین سازمانی باید عمق و منابع کافی برای مقابله در زمان واقعی داشته باشند. درست همانطور که ایالات متحده یک نیروی واکنش جهانی و نیروهای واکنش به بحران منطقهای را حفظ میکند، باید در حوزه اطلاعات نیز همین موضع را اتخاذ کند. ادراک در رسانههای اجتماعی به سرعت تغییر میکند و انتظار برای مقامات و پیامرسانی مداوم میتواند منجر به شکست آشکار آنلاین شود.
در ۲۴ ساعت اول یک درگیری، سرعت بیش از ظرافت اهمیت دارد. ایالات متحده و متحدانش باید آماده انتشار تصاویر تأیید شده، افشای گزینشی اطلاعات از طبقهبندی محرمانه، افشای شبکههای نفوذ خارجی هماهنگ و توضیح هدف سیاسی اقدام نظامی به زبان ساده برای مخاطبان داخلی و خارجی باشند. یک کنفرانس مطبوعاتی ضروری است، اما کافی نیست. پیام باید در قالبهای بومی پلتفرم از طریق صداهای معتبر با همان سرعتی که سعی در مقابله با دروغهایی که سعی در مقابله با آنها دارد، حرکت کند.
در هفته اول، وظیفه از تکذیب به رقابت پایدار تغییر میکند. فرماندهان و رهبران غیرنظامی به یک تصویر عملیاتی مشترک از محیط اطلاعاتی، یک تیم برای سنجش اینکه کدام روایتها در حال جذب شدن هستند و یک فرآیند برای تنظیم در زمان واقعی نیاز دارند. آن تیم باید ضمن احترام به اختیارات قانونی متمایز آنها، امور عمومی، سایبری، اطلاعاتی و پشتیبانی اطلاعات نظامی را هماهنگ کند. هدف، انعکاس دروغ نیست. هدف، رساندن حقیقت به دورتر، سریعتر و با انسجام کافی است تا موفقیت در میدان نبرد، هدف سیاسی و درک عمومی یکدیگر را تقویت کنند.
جوامع آزاد هرگز به اندازه ایران اطلاعات را به شدت کنترل نخواهند کرد و نباید سعی در انجام این کار داشته باشند. مزیت آنها در جای دیگری نهفته است - در اعتبار، اتحادها و توانایی افشای اجبار به جای پنهان کردن آن. در جنگ مدرن، اعتبار، قدرت رزمی است.