وقتی [آیتالله] روحالله خمینی قدرت را به دست گرفت، هرگونه علاقهای به قدرت شخصی را انکار کرد. در عوض، خود را به عنوان چهرهای ائتلافی از گروههای اسلامگرا و چپگرای مخالف سلطنت ایران توصیف کرد. او در ۷ نوامبر ۱۹۷۸ به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت: «میل شخصی، سن و سلامت من به من اجازه نمیدهد که پس از سقوط نظام فعلی، شخصاً نقشی در اداره کشور داشته باشم.» ولی به محض بازگشت به ایران، پاکسازی متحدان سابق آغاز شد.
از جمله اولین کسانی که حذف شدند، مجاهدین خلق، گروهی اسلامگرا با باورهای مارکسیستی بود. آنها همچنین از ضدغربیترین گروهها بودند، با سازمان آزادیبخش فلسطین آموزش میدیدند، شرکتهای آمریکایی را در ایران بمبگذاری میکردند و بازرگانان و افسران نظامی آمریکایی را ترور میکردند.
مجاهدین خلق از شاه متنفر بودند، اما پس از او، اسلحه و بمبهای خود را به سمت جمهوری اسلامی و ایرانیان عادی نشانه گرفتند. آنها نه به این دلیل که با ایدئولوژی نظام مخالف بودند، بلکه به این دلیل که خواستار قدرت بودند، با جمهوری اسلامی مخالفت کردند.
در ایالات متحده و اروپا، مجاهدین خلق درگیر یک عملیات روانی هستند تا وانمود کنند که طرفدار غرب یا متعهد به دموکراسی هستند. این دروغ است. آنها به عنوان یک فرقه عمل میکنند، اعضای خود را منزوی میکنند و ضد آمریکایی بودن را ترویج میدهند. آنها به کره شمالی تبدیل شدهاند، فقط با غذای بیشتر و روابط عمومی زیرکانهتر. بسیاری از ادعاهای مجاهدین خلق مبنی بر نفوذ به ایران یا انجام عملیات در داخل کشور، آشکارا نادرست است. مقامات سابق که از آنها حمایت میکنند، این کار را نه به دلیل وفاداری ایدئولوژیک، بلکه به دلیل حقوق و مزایای پرسود انجام میدهند.
امروز، مریم رجوی، رهبر فرقه مجاهدین خلق، ناامید است. در طول و پس از اعتراضات، ایرانیان نام ولیعهد سابق رضا پهلوی را فریاد زدند؛ آنها رجوی و مجاهدین خلق را نادیده گرفتند یا به آنها دشنام دادند. علیرغم بیانیههای پرطمطراق و حمایتهای پولی مجاهدین خلق، انقلاب ژانویه ۲۰۲۶ ایران، مجاهدین خلق را به عنوان چیزی بیش از یک کلاهبرداری نشان نداد.
اعلام "دولت موقت" توسط رجوی چیزی بیش از یک نمایش نیست؛ هیچ مقام آمریکایی - حتی آنهایی که مجاهدین خلق و سازمان نیابتی آنها صدها هزار دلار به آنها کمک مالی کردهاند - دولت احتمالی مجاهدین خلق را جدی نمیگیرند.
پهلوی، پسر شاه فقید، مدتهاست که بیشترین شهرت را در داخل ایران دارد. او در ماههای اخیر، هم به دلیل عدم تمایلش به همکاری با دیگران، برخلاف ائتلاف کنگره آزادی ایران، و هم به دلیل رفتار آماتور کارکنانش، دچار مشکل شده است. اگر پهلوی به اندازه کافی جسور باشد که به ایران بازگردد، ایرانیان دور او جمع خواهند شد. اقلیتی از او حمایت خواهند کرد زیرا سلطنت را میخواهند. تعداد بیشتری دور او جمع خواهند شد زیرا پدرش را با دوران طلایی ایران، قبل از سقوط ارزش پول و محرومیت زنان، مرتبط میدانند.
اگر پهلوی بازگردد - و به نظر میرسد که از حمایت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، اگر نه کاخ سفید، برای این کار برخوردار باشد - بزرگترین مشکل این خواهد بود که چگونه او را زنده نگه دارند. وقتی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در سال ۲۰۰۳ عبدالمجید الخویی را به عراق وارد کرد، نیروهای مقتدی صدر او را تا سرحد مرگ کتک زدند و سیا هیچ نقشه جایگزینی نداشت.
مجاهدین خلق همیشه اسلامگرا بودهاند. رجوی نیز همینطور است، کسی که حجاب سختگیرانهای را بر زنان این گروه تحمیل میکند، حتی زمانی که جوانان ایرانی برای جنبش «زن، زندگی، آزادی» بسیج میشدند. مجاهدین خلق همچنان با خانواده پهلوی خصومت دارند. با این حال، مهمترین چیز برای رجوی قدرت است.
اگر پهلوی یا کنگره آزادی ایران در حالی که ایران در حال فروپاشی است، سر راه او قرار بگیرند، ایالات متحده باید آماده باشد تا از آنها نه تنها در برابر هرگونه شورشی که ایدئولوژیکترین اعضای سپاه پاسداران ممکن است انجام دهند، بلکه در برابر کمپینهای ترور احتمالی توسط فرقه مجاهدین خلق نیز محافظت کند.
برای مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، نباید هیچ تعللی وجود داشته باشد: وزارت امور خارجه باید مجاهدین خلق را دوباره به عنوان یک سازمان تروریستی معرفی کند تا زیرساختها و اعضای آمریکایی آن را جمع کند و به کشورهای اروپایی فشار بیاورد تا با رجوی و حلقه نزدیکانش نیز همین کار را انجام دهند. رهبر عالی و مقامات ارشد کشته شده باشند؛ دیگران نیز از آنها پیروی خواهند کرد یا زندانی خواهند شد. برای داشتن یک پرونده واقعاً پاک برای بازسازی ایران، پاکسازی جامعه از مجاهدین خلق که انقلاب اسلامی و تروریسم ضد آمریکایی را ممکن میسازند، به همان اندازه مهم خواهد بود، حتی اگر فقط برای محافظت از دموکراتهای واقعی باشد که به دنبال ساختن جامعه بر اساس ارزشهای لیبرال به جای بمب و گلوله هستند.
