درگیری خاورمیانه به این زودیها از بین نمیرود. آتشبس دو هفتهای بین ایالات متحده و ایران امید زیادی را برنمیانگیزد. اولین مذاکرات ۲۱ ساعته در اسلامآباد به هیچ موفقیتی منجر نشد، در حالی که اسرائیل همچنان به بمباران لبنان ادامه میداد. تیترهای خبری، پاکستان را به عنوان یک میانجی محوری در رسانهها، در دیپلماسی اخیر آتشبس ایران-اسرائیل-ایالات متحده، به تصویر کشیدند. تصویر یک کشور آشفته جنوب آسیا که ناگهان به عنوان پلی ثباتبخش بین قدرتهای رقیب در غرب آسیا ظهور میکند، بدون شک از نظر سیاسی برای اسلامآباد ارزشمند بود و نشاندهنده اهمیت دیپلماتیک، عمق استراتژیک و سودمندی جهانی جدید بود. با این حال، واقعیت بسیار کمتر چشمگیر است. پاکستان از طریق کانالهای پشتی، جغرافیا و تماسهای گزینشی نقش حمایتی یا تسهیلکننده ایفا کرده است، اما آیا واقعاً نقش محوری در آتشبس داشت؟
جالب است که همزمان با برگزاری مذاکرات در اسلامآباد، پاکستان در حال اعزام جتهای جنگنده و نیرو به عربستان سعودی بود، در حالی که سعودیها موافقت کردند که یک بسته سرمایهگذاری ۵ میلیارد دلاری را تسریع کنند و همزمان با اصرار بر اینکه لبنان بخشی از توافق آتشبس است، از ایران جانبداری کنند. در واقع، آتشبس فعلی بین ایران، اسرائیل و ایالات متحده در نهایت با محاسبات قدرت سخت، آستانههای بازدارندگی، خطرات انرژی و پیامرسانی قدرتهای بزرگ شکل گرفت. فضای مانور پاکستان محدود بود و سهم آن تا حد زیادی توسط دیگران، به ویژه چین، طرفهای خلیج فارس و انتخابهای تاکتیکی خود واشنگتن، امکانپذیر شد. بنابراین، سوال این نیست که آیا پاکستان با یک طرف صحبت کرده است یا خیر، بلکه این است که آیا اعتبار و اقتدار اخلاقی لازم برای معرفی خود به عنوان یک تسهیلکننده صلح را دارد یا خیر. در این آزمون، سابقه همچنان ضعیف است.
جغرافیا دیپلماسی نیست
موقعیت مکانی پاکستان بدون شک به آن اهمیت میدهد: این کشور با ایران هممرز است، در نزدیکی خلیج فارس قرار دارد و پیوندهای فرهنگی، مذهبی و سیاسی دیرینهای را در بخشهایی از جهان اسلام حفظ کرده است. بنابراین، اسلامآباد میتواند با تهران به شیوههایی ارتباط برقرار کند که برخی از کشورهای غربی نمیتوانند، و میتواند اضطرابهای منطقهای را روانتر از قدرتهای دوردست بخواند.
اما جغرافیا را نباید به تنهایی با رهبری دیپلماتیک اشتباه گرفت. بسیاری از کشورها از موقعیتهای استراتژیک برخوردارند بدون اینکه به واسطههای قابل اعتمادی تبدیل شوند. اعتبار دیپلماتیک همچنین در ثبات سیاست، بیطرفی و سابقهی اثباتشدهی صلحسازی سازنده نهفته است. جغرافیای پاکستان ممکن است درهایی را گشوده باشد، اما به طور خودکار آن را به معمار آتشبس تبدیل نکرده است. در واقع، قدرتهای بزرگتر به دنبال کانالهایی در هر کجا که موجود بود، میگشتند و پاکستان یکی از این کانالها بود، نه «کانال».
نگرانیها در مورد نقش اسلامآباد به عنوان صلحساز در منطقه از مشکل اعتبار طولانیمدت آن در صلح و مبارزه با تروریسم ناشی میشود. برای دههها، اسلامآباد با اتهاماتی مبنی بر تمایز قائل شدن بین گروههای شبهنظامی «خوب» و «بد» بسته به سودمندی استراتژیک مواجه بوده است. شبکههای شبهنظامی که علیه هند و در افغانستان فعالیت میکنند، بارها به جایگاه بینالمللی پاکستان آسیب رساندهاند و هنگامی که خود پاکستان به شدت از تروریسم رنج میبرد، قدرتهای خارجی نسبت به اجرای گزینشی قوانین تردید داشتند. علاوه بر این، روابط خود پاکستان با ایران از نظر تاریخی نوسان داشته است. تنشهای مرزی، فعالیت شبهنظامیان در مناطق بلوچ، جریانهای فرقهای و رقابت بر سر صفبندیهای منطقهای، روابط را به طور دورهای متشنج کرده است. در نتیجه، بعید است که تهران وقتی منافع امنیتی اصلیاش در خطر است، صرفاً به تضمینهای اسلامآباد تکیه کند.
کشوری که سالها با ستیزهجویی فرامرزی مرتبط بوده است، هنگام معرفی خود به عنوان یک صلحطلب بیطرف، با بار دشواری روبرو است. میانجیگری مستلزم اعتماد و اطمینان است که میانجی منافع استراتژیک پنهانی را پیش نمیبرد و پاکستان همچنان در هر دو جبهه با شک و تردید روبرو است. مواضع ناهموار آن در مجامع بینالمللی - از بحثهای تحریم گرفته تا تعیین افراطگرایان و بحرانهای منطقهای - تردیدها در مورد ثبات دیپلماسی آن را تقویت کرده است. این شکاف اعتبار همچنین توضیح میدهد که چرا پاکستان، با وجود جایگاه محوری اسرائیل در محاسبات امنیتی منطقهای فعلی، هرگز به یک طرف گفتگوی امنیتی معنادار برای اسرائیل در امور ضد تروریسم تبدیل نشده است.
به همین دلیل، ظهور پاکستان در ماجرای آتشبس را باید کمتر به عنوان ظهور یک میانجی قابل اعتماد و بیشتر به عنوان سودمندی موقت یک مجرای موجود درک کرد. اسلامآباد توانست "در زمان مناسب در مکان مناسب" باشد زیرا خطوط ارتباطی با ایران، روابط کارآمد با بازیگران خلیج فارس و ارتباط با ایالات متحده و چین را حفظ کرد. با این حال، یک کانال بودن با کانال بودن یکسان نیست. یک میانجی واقعی از طریق اعتماد انباشته شده و بیطرفی پذیرفته شده، نتایج را شکل میدهد. در مقابل، پاکستان عمدتاً به این دلیل مفید بود که قدرتهای بزرگتر به دنبال هرگونه مسیر عملی برای کاهش تنش بودند.
این گشایش با بازگشت دونالد ترامپ و احیای دیپلماسی فراملی در واشنگتن بیشتر تقویت شد. غریزه سیاست خارجی ترامپ اغلب دستاوردهای تاکتیکی فوری را بر ثبات هنجاری بلندمدت ترجیح میدهد. اگر پاکستان میتوانست به تهران خط بدهد، خطرات تشدید تنش را کاهش دهد یا بیسروصدا با پایتختهای خلیج فارس هماهنگ شود، واشنگتن دلیلی برای استفاده از این دسترسی صرف نظر از سابقه تاریخی اسلامآباد داشت. این به معنای توانبخشی استراتژیک پاکستان نبود؛ بلکه منعکسکننده عملگرایی در بحران بود. تفاوت مهمی بین ضروری بودن و موقتاً مناسب بودن وجود دارد - و به نظر میرسد اسلامآباد مشتاق است این تمایز را محو کند.
دست آرام پکن و سودمندی به موقع اسلامآباد
یک تناقض عمیقتر باقی مانده است. اگر پاکستان نفوذ معناداری بر بازیگران درگیر در جنگ داشت، چرا زودتر و آشکارتر برای جلوگیری از تشدید جنگ اقدام نکرد؟ چرا فقط زمانی که هزینهها افزایش یافت و قدرتهای بزرگ در حال جستجوی راههای خروج بودند، ظهور کرد؟ این احتمال را افزایش میدهد که پاکستان آتشبس را آنقدر شکل نداده باشد که خود را به نتیجهای که دیگران قبلاً تصمیم به دنبال کردن آن گرفته بودند، وابسته کند. پاکستان با ایفای نقش میانجیگری که در واقع به یک تسهیلگر در مراحل پایانی نزدیکتر است، بدون تحمل هزینههای اقدامات قبلی، اعتبار کسب میکند. ایران، به نوبه خود، برای پذیرش صلح میانجیگری شده، به تعهدات معتبری نیاز دارد: مرزهای امن، اقدام علیه گروههای نیابتی فرقهای، همکاری قابل پیشبینی در زمینه انرژی و احترام به حاکمیت. همانطور که در بالا دیدیم، به دلیل گذشته تاریخی مشترک، تهران احتمالاً با ادعاهای پاکستان با احتیاط رفتار خواهد کرد.
با این حال، فعالیت اخیر پاکستان تنها ناشی از دیپلماسی نبود. این بیشتر مربوط به دید استراتژیک و پیشبینی امنیتی بود. در برههای از جنگ منطقهای، اسلامآباد انگیزههایی داشت تا خود را به عنوان یک بازیگر امنیتی مرتبط که قادر به گفتگو با چندین اردوگاه - ایران، پادشاهیهای خلیج فارس، چین و ایالات متحده - است، معرفی کند. برای کشوری که اغلب از دریچه بیثباتی داخلی دیده میشود، ظاهر شدن به عنوان یک مدیر بحران، هم ارزش بینالمللی و هم ارزش داخلی داشت. این نشان میداد که پاکستان علیرغم شکنندگی اقتصادی و آشفتگی داخلی، از نظر ژئوپلیتیکی مفید باقی مانده است.
توضیح قانعکنندهتر برای برجستگی ناگهانی اسلامآباد، در همسویی آن با چین نهفته است. پکن از طریق روابط انرژی، تعامل در دوران تحریمها، وعدههای زیرساختی و تماس دیپلماتیک پایدار، نفوذ بیشتری در تهران دارد. اما دقیقاً به این دلیل که چین سعی داشت از دیده شدن به عنوان معمار آشکار چانهزنی در بحرانها اجتناب کند، پاکستان به عنوان یک واسطه کمسروصدا مفید واقع شد. اسلامآباد میتوانست پیامها را آزمایش کند، نیات را نشان دهد و کانالها را به گونهای باز نگه دارد که به پکن اجازه دهد فاصله قابل قبولی را حفظ کند و در عین حال محیط را شکل دهد. از این نظر، پاکستان بیشتر یک ابزار کمکی برای دیپلماسی چین بود تا یک جایگزین.
این همچنین توضیح میدهد که چرا چین زودتر یا علنیتر به تنهایی اقدام نکرد. پکن در ابتدا انگیزههایی برای نظارت بر تعادل هزینهها، محافظت از روابط خود در سراسر منطقه و جلوگیری از مسئولیت مستقیم در یک درگیری ناپایدار شامل اسرائیل، ایران و ایالات متحده داشت. هنگامی که تشدید تنشها مسیرهای کشتیرانی، جریان نفت و بیثباتی گستردهتر را تهدید میکرد، مداخله محتاطانه جذابتر شد. جغرافیای پاکستان، پیوندهای نظامی با کشورهای خلیج فارس و دسترسی به تهران به مزایای عملی تبدیل شدند که چین میتوانست بدون قرار دادن خود در مرکز توجه دیپلماتیک از آنها استفاده کند.
بنابراین، پاکستان، به عنوان نزدیکترین شریک استراتژیک چین، ممکن است به عنوان امتداد مفید دسترسی چین عمل کرده باشد، کشوری "قفس ابریشم" که مدتهاست از طریق کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) به منافع چین خدمت کرده است. در این مورد، پیامهای ارسالی توسط پاکستان ممکن است وزن داشته باشد زیرا تهران، هم به عنوان همسایه و هم به عنوان عضو سازمان همکاری شانگهای، اکوسیستم استراتژیک وسیعتر پشت آنها را درک میکرد. به عبارت دیگر، اهرم پاکستان کاملاً خودساخته نبود؛ بلکه توسط قدرتی که پشت آن ایستاده بود، تقویت میشد. بنابراین، حضور دیپلماتیک پاکستان ممکن است به همان اندازه که منعکس کننده سیاست پاکستان بود، منعکس کننده راحتی ژئوپلیتیکی چین نیز باشد. بحران داخلی پاکستان نیز به توضیح جستجوی ارتباط دیپلماتیک کمک میکند. این کشور همچنان با تورم، فشارهای بدهی، کمبود انرژی، تنشهای مدنی-نظامی و بیثباتی سیاسی مکرر دست و پنجه نرم میکند. افزایش قیمتهای بینالمللی نفت به سرعت در اقتصاد داخلی پاکستان نفوذ کرده و بر هزینهها تأثیر گذاشته است. در واقع، گفته میشود که پاکستان به طور جدی در حال بررسی اقدامات سهمیهبندی سوخت است. فشار بر بودجه خانوار در حال افزایش است زیرا شوک انرژی، تورم مواد غذایی را نیز تشدید کرده است. به گفته بانک جهانی، افزایش فقر از سال ۲۰۲۰ به بحرانهای اقتصادی همزمان، افزایش تورم و تضعیف قدرت خرید در پاکستان نسبت داده شده است.
نقش داشتن در یک آتشبس پرسروصدا همچنین به اسلامآباد اجازه میدهد تا اهمیت خود را به مخاطبان داخلی نشان دهد، به شرکا اطمینان خاطر دهد و توجه بینالمللی جدیدی را جلب کند. این امر همچنین از هدف بلندمدت پاکستان برای بهبود روابط با ایران در عین راضی نگه داشتن چین و حفظ دسترسی به نهادهای غربی پشتیبانی میکند. پلتفرمهای چندجانبه مانند سازمان همکاری شانگهای در اینجا اهمیت ویژهای دارند. پاکستان میخواهد به عنوان یک کشور رابط در چارچوب شانگهای و فراتر از آن ظاهر شود - پلی بین چین، ایران، آسیای مرکزی و خلیج فارس. دیپلماسی عمومی پیرامون آتشبس، هرچند موقت، در خدمت این جاهطلبی است.
نمادگرایی بر محتوا
جغرافیای آن، روابط با جهان اسلام، حمایت چین و کانالهای باز برای پاکستان به خوبی عمل کردهاند. این روایت که پاکستان یک واسطه اصلی صلح بوده است، بیشتر پیامهای روابط عمومی است تا واقعیت ژئوپلیتیک. اسرائیل قطعاً به پاکستان گوش نمیدهد زیرا همچنان به بمباران بیروت ادامه میدهد و میگوید که لبنان بخشی از شرایط آتشبس نیست. و چرا باید این کار را بکند؟ این دو هیچ روابط دیپلماتیک رسمی ندارند و یکدیگر را به رسمیت نمیشناسند. بدون اسرائیل روی میز، آیا واقعاً میتوان به آتشبس دست یافت؟
در نهایت، کاهش تنش فعلی ناشی از فرسودگی نظامی، ترس از بازار انرژی، محاسبات ایالات متحده، ارزیابی ریسک اسرائیل، محدودیتهای بازدارندگی ایران و نگرانیهای گستردهتر قدرتهای بزرگ است. پاکستان ممکن است به انتقال پیامها یا تسهیل تماسها کمک کرده باشد، اما نتیجه استراتژیک را تعیین نکرده است. چالش عمیقتر اسلامآباد همچنان حل نشده باقی مانده است: یک کشور نمیتواند به طور پایدار خود را به عنوان ضامن صلح معرفی کند در حالی که بار حل نشدهای از ستیزهجویی، سیاست امنیتی گزینشی و شکنندگی مزمن داخلی را به دوش میکشد. تا زمانی که به این مسائل ساختاری رسیدگی نشود، پیروزیهای دیپلماتیک پاکستان همچنان در تیترهای خبری بزرگتر از تاریخ به نظر خواهد رسید.