طبق گزارشهای مطبوعاتی، دولت ترامپ و دولت ایران هفته گذشته بر سر اینکه آیا هرگونه ممنوعیتی بر فعالیتهای غنیسازی هستهای آینده ایران باید ۲۰ سال، آنطور که واشنگتن میخواست، یا فقط پنج سال، آنطور که جمهوری اسلامی اصرار داشت، ادامه یابد، اختلاف نظر داشتند.
این روش نادرستی برای وضعیت و بدهبستانهاست. این روش، خطر تکرار اشتباهات برجام با ایران را به همراه دارد، که بهتر از هیچ بود، اما در نهایت کافی نبود. بزرگترین مشکل این است که بخش زیادی از آن موقتی بود. محدودیتهای غنیسازی اورانیوم آینده ایران میتواند تا حدودی در جزئیات خود انعطافپذیر باشد. اما باید دائمی باشند.
به نظر میرسد رئیس جمهور دونالد ترامپ پس از رسیدن به مطبوعات، مفهوم ۲۰ ساله را رد کرد، اما مشخص نیست که آیا دولت او به ایده یک توافق دائمی پایبند خواهد بود یا خیر. باید پایبند باشد. با این حال، میتواند در مورد اجازه دادن به غنیسازی محدود و سطح پایین ایران، حتی در کوتاهمدت، انعطافپذیر باشد. این مبنای بهتری برای یک توافق سالم است که هر دو طرف میتوانند آن را به عنوان پیروزی خود اعلام کنند.
انصافاً، در دوره دوم ریاست جمهوری اوباما، جان کری، وزیر امور خارجه، توافقی را مذاکره کرد که حداقل زمان خرید. ایران به مدت یک دهه به حدود ۵۰۰۰ سانتریفیوژ قدیمی و به مدت ۱۵ سال به سطح پایین غنیسازی اورانیوم - بسیار کمتر از آنچه برای ساخت بمب لازم است - محدود شد. او به جای خروج از توافق، همانطور که ترامپ در سال ۲۰۱۸ انجام داد، میتوانست سعی کند این مهلتها را تمدید کند.
اما ایده اصلی محدود کردن فعالیتهای هستهای خطرناک توسط کشوری مانند ایران برای هر دوره زمانی محدود و موقت، اساساً به سه دلیل اصلی ناقص است.
اول، توافق بینالمللی اساسی در مورد محدود کردن گسترش بمب، همانطور که در پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) سال ۱۹۶۸ که ایران و ایالات متحده عضو آن هستند، تدوین شده است، دائمی است. ایده NPT این نبود که گسترش بمب را برای یک یا دو دهه کند کند. هدف این بود که تعداد کشورهای دارای سلاح هستهای در جهان را برای همیشه محدود کند - و در واقع، تعداد کل سلاحهای هستهای در جهان را کاهش دهد (روزی حتی آرزوی رسیدن به صفر). این منطق قطعی بود. و جواب هم داد. در سال ۱۹۶۳، رئیس جمهور جان اف کندی فکر میکرد که ممکن است تا دهه ۱۹۷۰، چند ده کشور دارای بمب هستهای باشند. امروز، هنوز فقط نه کشور وجود دارد.
دوم، هرگونه محدودیت موقت به این معنی است که ایران ممکن است در یک بازه زمانی قابل پیشبینی، کشوری مهربانتر، ملایمتر، کمتر افراطی و کمتر متخاصم باشد. اما دولت اوباما باید بهتر میدانست که چنین امیدهایی را در سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵ نداشته باشد، و ما قطعاً باید بهتر میدانستیم که باور نکنیم که اعتدال ایران به طور قابل پیشبینی در یک افق زمانی قابل پیشبینی رخ خواهد داد.
سوم، هرگونه تأیید محدودیتهای موقت، پیام نامطلوبی را ارسال میکند مبنی بر اینکه ایران ممکن است روزی به دنبال بمب باشد. این پیام ممکن است توسط تندروهای ایرانی که چنین گزینهای را میخواهند و یک بازه زمانی محدود را به عنوان تأیید مجدد دیدگاههای خود - و همچنین اجازهای برای دنبال کردن هدف سلاحهای هستهای در آینده - تفسیر میکنند، شنیده شود. همچنین میتواند توسط کشورهای منطقهای مانند عربستان سعودی که فکر میکنند اگر ایران گزینه هستهای را حفظ کند، آنها نیز ممکن است به آن نیاز داشته باشند، شنیده شود. در راستای مصالحه، اشکالی ندارد که به ایران اجازه داده شود مقداری (قابل تأیید) غنیسازی هستهای بسیار محدود داشته باشد - حتی امروز. اینجاست که تیم ترامپ میتواند در راستای دستیابی به یک توافق هستهای که به پایان این جنگ کمک میکند، انعطافپذیر باشد.
البته، غنیسازی محدود تنها با احیای یک سیستم نظارت و بازرسی قوی که تمام عناصر برنامه هستهای ایران را تحت حسابرسی آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار میدهد، قابل قبول است. یک توافق دائمی تنها در صورتی میتواند معنادار باشد که اعتماد بالایی به پایبندی ایران ایجاد کند.
اما منطقی نیست که محدودیتهایی را برای فعالیتهای غنیسازی هستهای ایران به یک ساعت یا تقویم تعیین کنیم و پس از آن آنها را به این امید که برخورد با حکومت دینی ایران در آینده آسانتر و ایمنتر باشد، کاهش دهیم. همانطور که کالین پاول ممکن است بگوید، این یک امید است، نه یک استراتژی.