در ۱۵ آوریل، مؤسسه واشنگتن یک نشست مجازی سیاستگذاری با حضور سفیر مایکل هرتزوگ، رابرت ستلاف و حنین غدار برگزار کرد. هرتزوگ سفیر سابق اسرائیل در ایالات متحده و سرتیپ بازنشسته ارتش اسرائیل است. ستلاف رئیس هاوارد پی. برکوویتز در سیاست خاورمیانه ایالات متحده است. غدار عضو ارشد مؤسسه فریدمن و یکی از نویسندگان «نقشه راه برای صلح اسرائیل و لبنان» است.
مایکل هرتزوگ
اسرائیل در سه جبهه مختلف با گذار از جنگ به دیپلماسی دست و پنجه نرم میکند که دو مورد از این گذارها - ایران و غزه - توسط ایالات متحده رهبری میشوند. اگرچه در هر مورد دستاوردهای قابل توجهی در میدان نبرد حاصل شده است، اما هنوز به نتایج سیاسی پایدار تبدیل نشدهاند.
تغییر به دیپلماسی برای اسرائیل چالش برانگیز است. هم اورشلیم و هم واشنگتن موانع خلع سلاح بالایی را برای هرگونه نتیجه دیپلماتیک تعیین کردهاند، اما بازیگران سرسخت در هر جبهه - ایران، حزبالله و حماس - از برآورده کردن این شرایط خودداری کردهاند. در عوض، آنها به دنبال به حداکثر رساندن مزایای نامتقارن خود و ارائه هزینههای قابل توجه برای از سرگیری یا حفظ درگیری مسلحانه با شدت بالا بودهاند. علاوه بر این، دکترین امنیتی اسرائیل پس از حملات ۷ اکتبر سختتر شد و بر هرگونه تلاش دیپلماتیک سایه افکند. اورشلیم دیگر خود را ملزم به مهار تهدیدها بر اساس بازدارندگی یا اقدامات شخص ثالث نمیداند. اکنون برای خنثی کردن این تهدیدها در نطفه به اقدام نظامی ارتش اسرائیل متکی است. دولت همچنین در میانه سال انتخابات است، زمانی که انتظار امتیازات معنادار برای دیپلماسی دشوار است.
در جبهه ایران، طرفین اکنون منتظرند ببینند ایالات متحده چه نتیجه دیپلماتیکی ممکن است به بار آورد و آیا این بحران به تسریع تغییر منجر خواهد شد یا خیر - که اولویت بالاتری برای تلآویو نسبت به واشنگتن دارد. با این حال، این عملیات نظامی تاکنون ضربات قابل توجهی به پایگاه صنعتی و سایر بخشهای کشور وارد کرده و جمهوری اسلامی را سالها به عقب رانده است، بنابراین اسرائیل باید تلاش کند تا از زمان خریداری شده توسط این دستاوردها به بهترین نحو استفاده کند. این به معنای توسعه قابلیتهای دفاعی و تهاجمی جدید (به عنوان مثال، یک سیستم جامع دفاع لیزری) و ایجاد یک معماری امنیتی منطقهای با کشورهای خلیج فارس است که هنوز از حملات گسترده ایران آسیب دیدهاند. اسرائیل همچنین باید یک استراتژی بلندمدت برای تعمیق شکاف بین ساختار و مردم ایران تدوین کند.
در غزه، حماس اخیراً طرح خلع سلاح پیشنهادی نیکولای ملادنوف از هیئت صلح به رهبری ایالات متحده را رد کرد. اکنون سوال این است که آیا دولت ترامپ با پذیرش اینکه طرح ایالات متحده شکست خورده است، چراغ سبز را برای از سرگیری عملیات نظامی اسرائیل علیه بخشهای تحت کنترل حماس در این منطقه روشن خواهد کرد یا خیر. در صورت عدم اقدام نظامی، بهترین اهرم موجود، مشروط کردن بازسازی به غیرنظامیسازی، با تأکید ویژه بر برچیدن باقیمانده شبکه گسترده تونلهای حماس است. در عین حال، اسرائیل باید سازوکارهای تعیینشده توسط ملادنوف برای ادغام سیستم حکومتی و نیروی امنیتی در غزه را تسهیل کند. اگرچه اکثر ساکنان این منطقه، حماس را به خاطر شروع جنگ سرزنش میکنند و از حکومت آن ناراضی هستند، اما هنوز علیه آن شورش نکردهاند.
در جبهه لبنان، رهبران اسرائیل به توانایی دولت در خلع سلاح حزبالله بسیار بدبین هستند، بنابراین عملیات نظامی علیه این گروه را حتی در حین مذاکره با بیروت ادامه دادهاند. افکار عمومی اسرائیل، رهبران را تحت فشار قرار میدهد تا جنگ در آنجا را به یک پایان قطعی برسانند، نه اینکه آن را متوقف کنند. در عین حال، تضعیف بیسابقه حزبالله و همگرایی منافع اسرائیل و لبنان در خلع سلاح این گروه، فرصت قابل توجهی ایجاد کرده است.
در واقع، درگیری لبنان به یک آزمون سیاسی برای ادغام اقدامات نظامی و دیپلماتیک تبدیل شده است. استراتژی اسرائیل باید بر تغییر موازنه قدرت بین بیروت و حزبالله متمرکز باشد. از یک سو، این به معنای تضعیف این گروه از طریق حملات نظامی قاطع، مختل کردن توانایی ایران در حمایت از آن و ایجاد شکاف بین اعضای حزبالله و جامعه شیعه لبنان است؛ از سوی دیگر، به معنای تقویت دولت لبنان و تشویق نقش پررنگ ایالات متحده، عربستان سعودی و کشورهای منطقهای گستردهتر در کمک به این کشور و هدایت روند دیپلماتیک است.
رابرت ستلاف
لحظه دیپلماتیک فعلی، لحظهای با پیچیدگی غیرمعمول است، با سه مسیر متمایز که همزمان در حال اجرا هستند: تعامل مستقیم ایالات متحده و ایران در بالاترین سطح سیاسی از زمان تأسیس جمهوری اسلامی در چهل و هفت سال پیش؛ ابتکار جدید هیئت صلح دولت ترامپ در غزه؛ و مذاکرات سنتی به رهبری وزارت امور خارجه بین نمایندگان اسرائیل و لبنان در واشنگتن. خطرات تجمعی نمیتوانست از نظر استراتژیک یا سیاسی بیشتر باشد. خطرات استراتژیک کوتاهمدت شامل منافع ایالات متحده در آزادی دریانوردی است که به بیش از دو قرن پیش برمیگردد؛ تلاش سی و چند ساله برای جلوگیری از دستیابی ایران به توانایی سلاحهای هستهای؛ حذف لبنان از کنترل منطقهای تهران؛ و برچیدن و جایگزینی حماس به عنوان حزب کنترلکننده در غزه.
از نظر سیاسی ایالات متحده، دیپلماسی فعلی پیامدهایی برای آینده جنبش ماگا، تحولات داخلی در حزب دموکرات، نتایج انتخابات میاندورهای و روندهای نگرانکننده منفی در روابط ایالات متحده و اسرائیل دارد. در همین حال، شرکای عرب خلیج فارس آمریکا، متحدان اروپایی و دشمنان، همگی با دقت اوضاع را زیر نظر دارند و هر کدام سهم خود را در نحوه مدیریت این مسیرها توسط واشنگتن دارند.
از نظر نظامی، نیروهای آمریکایی ماموریتهای خود را با مهارت و حرفهایگری انجام دادهاند. اگر شکافی بین اهداف، ابزارها و اهداف وجود دارد، به دلیل اهداف مبهم است نه شکست در اجرا. در تنگه هرمز، نیروی دریایی ایالات متحده برتری آشکاری دارد و محاصره ایالات متحده میتواند ابزاری مفید برای وادار کردن ایران به تغییر رفتار باشد.
گزارشهای رسانهای در مورد زاویه هستهای مذاکرات ایران مشخص نبوده است، بنابراین قضاوت در مورد خردمندانه بودن رویکرد دولت ترامپ دشوار است. در مورد انگیزه دادن به تهران، منطق ساده است: اگر این کشور به طور دائم و قابل تأیید به پایان دادن به غنیسازی هستهای و ارسال تمام اورانیوم غنیشده خود متعهد شود، کاهش قابل توجه تحریمها ضروری است. توافقات بسیار محدودتر، شایسته پاداشهای بسیار کمتری هستند.
در غزه، دستاوردهای نظامی قابل توجهی حاصل شده است، اما حماس هنوز بیش از ۴۰ درصد از خاک را کنترل میکند. حلقه مفقوده در استراتژی ضد حماس، عدم تأمین مالی، حمایت و توانمندسازی یک جایگزین سیاسی و نظامی است. ایجاد یک دولت تکنوکرات، تعامل معنادار با تشکیلات خودگردان فلسطین و آموزش نیروهای امنیتی محلی باید در اولویت قرار گیرد.
در لبنان، حزبالله ضربه قابل توجهی خورده است، اما هنوز از کار نیفتاده است و با توجه به اینکه اسرائیل کل کشور را اشغال نخواهد کرد، محدودیتهای عینی برای عملیات نظامی ارتش اسرائیل وجود دارد. در مقطعی، میتوان امیدوار بود که حزبالله آنقدر ضعیف شود که دولت لبنان و نیروهای مسلح آن سرانجام مایل و قادر به انجام تعهد خود برای تکمیل مأموریت خلع سلاح باشند. یکی از مهمترین جنبههای دیپلماسی اخیر این است که نشاندهنده جدایی لبنان از ایران است - واشنگتن از پذیرش درخواستها برای گنجاندن لبنان در آتشبس ایران خودداری کرد، در حالی که بیروت درخواست حزبالله برای انصراف از مذاکره با اسرائیل را رد کرد.
در زیر هر سه مسیر، مشکل «طرف سوم خیالی» وجود دارد. به عبارت دیگر، آینده مردم ایران نقش کلیدی در تعریف اولیه اهداف جنگ متحدان داشت، اما این عنصر در مذاکرات ایران غایب بوده است. در غزه، وظیفه حیاتی شناسایی و ایجاد جایگزینی برای حماس در مذاکرات اخیر غایب بوده است. و مذاکرات اسرائیل و لبنان تاکنون فاقد یک بیانیه روشن و صریح از سوی هر دو طرف در مورد منافع مشترکشان در خلع سلاح حزبالله بوده است. سیاست ایالات متحده باید راههایی برای پرداختن به این شکافهای «شخص ثالث» پیدا کند، حتی اگر این تلاشها خارج از مذاکرات رسمی باشد.
در بررسی چشماندازهای دیپلماسی، صبر یک دارایی استراتژیک است. حل چهل و هفت سال درگیری ایالات متحده و ایران تنها در بیست و یک ساعت مذاکره غیرممکن است. با توجه به وضعیت فعلی منطقه، اگر به دیپلماسی اجازه داده شود مسیر طبیعی خود را طی کند، زمان به نفع آمریکا خواهد بود. همچنین مهم است که این تصور را کنار بگذاریم که فشار نظامی و دیپلماسی جایگزین هستند، در حالی که در واقع اغلب مکمل یکدیگر هستند. اعمال فشار - سیاسی، اقتصادی و گاهی نظامی - بخش کلیدی دیپلماسی است.
حنین غدار
مذاکرات فعلی با اسرائیل یک پیروزی برای حاکمیت لبنان است. تهران نتوانست مانع مذاکره بیروت از طرف خود شود، در حالی که حزبالله و سپاه پاسداران تضعیف شده و قادر به تبدیل عملیات نظامی خود به نفوذ سیاسی بیشتر نبودند. علاوه بر این، هیچ موجی از اعتراضات خیابانی یا خشونت حزبالله در طول مذاکرات رخ نداد. این نشان میدهد که متحدان شیعه این گروه - به ویژه نبیه بری، رئیس مجلس، که رهبری جنبش امل را بر عهده دارد - پس از حمله هوایی اسرائیل به عناصر امل در بیروت در هفته گذشته، تصمیم گرفتند مخالفت خود را با مذاکرات تجدید نظر کنند. پیش از این، بری مانع اصلی تعامل با اسرائیل بود و با استفاده از وزن سیاسی خود، علیرغم درخواستهای رئیس جمهور جوزف عون برای مذاکرات مستقیم، از پیشرفت مذاکرات جلوگیری میکرد. با این حال، بری از زمان حملات بیروت علناً مخالفتی نکرده است.
لبنان و اسرائیل با اولویتهای متفاوتی - به ترتیب دستیابی به آتشبس و خلع سلاح حزبالله - اما با هدف مشترک صلح به مذاکرات آمدند. این واقعیت که آنها مستقیماً با حمایت ایالات متحده و انگیزه مشترک به سمت صلح مذاکره میکنند، دلیلی برای خوشبینی است. با این حال، همه طرفها باید درک کنند که آتشبس و خلع سلاح ذاتاً به هم مرتبط هستند. اگر حزبالله خلع سلاح نشود، درگیری مجدد اجتنابناپذیر است. نیروهای مسلح لبنان تنها بازیگری هستند که میتوانند این کار را انجام دهند، اما اسرائیل بر اساس عملکرد آنها تاکنون به آنها اعتماد ندارد. بر این اساس، ارتش لبنان باید در اقدامات اعتمادسازی مشارکت کند و به جدول زمانی دقیقی پایبند باشد که سپس میتواند به مراحل آتشبس مرتبط شود.
در مورد جریان کمکهای بشردوستانه، بیروت باید اطمینان حاصل کند که این کمکها مستقیماً به شهروندان نیازمند میرسد نه اینکه از طریق سازمانهای غیردولتی تحت کنترل حزبالله منحرف شود. دولت در تلاش بوده است تا حاکمیت خود را بر قلمرو، امور مالی و مؤسسات خود بازیابد، بنابراین ایالات متحده باید ترتیبات توزیع کمکهایی را تشویق کند که به جای تضعیف این حاکمیت، آن را تقویت کند. در حال حاضر، حزبالله برخی از کمکها را از طریق گروههای خود هدایت میکند، در حالی که دولت هنوز مستقیماً شورای جنوب لبنان را که توسط حزبالله و بری کنترل میشود، تأمین مالی میکند.
اگرچه حزبالله از نظر نظامی تضعیف شده است، اما بخش زیادی از قدرت داخلی آن نیز به نفوذ مالی و اجتماعی آن بستگی دارد. از این رو، هرگونه کاهش تحریمهای ایالات متحده علیه ایران، پیامدهایی برای تحولات لبنان خواهد داشت، زیرا تهران میتواند با هدایت بخشی از پولهای امدادی خود به حزبالله، این گروه را تقویت کند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هنوز عملیات حزبالله در لبنان را مدیریت میکند، بنابراین اگر عناصر سپاه از کاهش تحریمها بهرهمند شوند، حزبالله نیز بهرهمند خواهد شد. برای جلوگیری از سوءاستفاده این گروه از هرگونه هجوم مالی، کمکهای بینالمللی باید با بررسی دقیق و نظارت بیشتر همراه باشد.
در همین حال، بیروت باید با پاکسازی دستگاه امنیتی و سیستم انتصابات، نفوذ حزبالله در نهادهای لبنان را کاهش دهد. واشنگتن نیز به نوبه خود باید از تحریمها برای کاهش تصرف نهادهای دولتی و کانالهای کمکرسانی توسط حزبالله و قطع شبکههای مالی این گروه استفاده کند.
اگرچه جوامع شیعه در جنوب یکپارچه نیستند، اما تا حد زیادی درک میکنند که بازسازی نمیتواند تا زمانی که حزبالله خلع سلاح نشود، ادامه یابد. وفاداری آنها از بین رفته است: آنها دیگر اعتماد ندارند که اولویت اصلی حزبالله حفاظت از آنهاست، زیرا این گروه لبنان را در حمایت از جنگ ایران به درگیری مجدد کشاند. با ادامه عملیات نظامی، حزبالله - نه دولت - در حال از دست دادن حمایت شیعیان است. مردم خواهان رهبری قوی و مؤثر هستند، اما دولت فعلی هنوز ضعیف و فاقد ظرفیت اجرایی است، در حالی که عناصر شیعه مخالف حزبالله هنوز دچار اختلاف و رقابت هستند.