سه شنبه ۱۴۰۵/۰۱/۱۸

الهیات سیاسی در جنگ رمضان

:نویسنده
مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

پس از آنکه موشک‌ها در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، زمانی که اسرائیل و ایالات متحده عملیات نظامی خود را علیه ایران آغاز کردند، در سراسر خاورمیانه به پرواز درآمدند، تهران با بمباران بی‌هدف اهداف در سراسر منطقه پاسخ داد. به جز اسرائیلی‌ها، تعداد کمی از رهبران غربی یکی از انگیزه‌های اصلی ایران را درک می‌کنند. روحانیون از الهیات آخرالزمانی در اسلام سیاسی شیعه حمایت می‌کنند که مشتاقانه منتظر بازگشت «امام دوازدهم» معروف به «مهدی(عج)» است. برای آماده شدن برای این بازگشت، آنها نیاز به یک نبرد نهایی در ابعاد آخرالزمانی را می‌بینند که در آن ایالات متحده («شیطان بزرگ»، همانطور که آنها می‌نامند) به طور برجسته‌ای حضور دارد.

مشخص شده که رهبران آرمانگرای جدید ایران اکنون کنترل اوضاع را به دست گرفته‌اند. مطالعه اخیر فاکس نیوز با عنوان «به دنبال آخرالزمان: روحانیون رادیکال شیعه در خاک آمریکا، رویارویی نبوی با ایالات متحده را موعظه می‌کنند» شرح می‌دهد که چگونه در دهه‌های اخیر، برخی مساجد و سازمان‌های شیعه در ایالات متحده، که توسط ایران حمایت مالی یا با آن مرتبط هستند، آشکارا تفاسیر آخرالزمانی را موعظه کرده‌اند. اخیراً، در شمال ویرجینیا، یکی از این امامان علناً دعا کرد: «خداوند همه کافران را نابود کند.»

یک تحلیل کاملاً تحقیق‌شده دیگر توسط مؤسسه مطالعات یهودستیزی و سیاست جهانی، به تفصیل شرح می‌دهد که چگونه اخوان المسلمین (سنی) بیش از ۵۰ سال است که «یک کمپین استراتژیک جامع و چند نسلی را برای تغییر جامعه غربی (به‌ویژه در ایالات متحده) از درون، از طریق آنچه اسناد داخلی خود آن را «مبارزه تمدنی» (جهاد) توصیف می‌کنند، دنبال می‌کند.»

در ادامه توضیح می‌دهد که «برخلاف تهدیدات تروریستی متعارف، این استراتژی از آزادی‌ها و نهادهای دموکراتیک برای پیشبرد اهداف اساساً ضد دموکراتیک سوءاستفاده می‌کند و نمایانگر نوعی پیچیده از افراط‌گرایی غیرخشونت‌آمیز است که دموکراسی‌های غربی را هدف قرار می‌دهد.»

دین به عنوان یک نقطه کور استراتژیک
آنچه اکثر رهبران غربی درک نمی‌کنند این است که دین و جامعه چقدر عمیقاً در خارج از حباب سکولار خود در هم تنیده‌اند - حبابی که در آن تحقیر یا عدم درک نسبت به مردم و سنت‌های ایمانی اغلب امری عادی است. این نگرش متعصبانه، مانع بزرگی برای قدرت‌های غربی ایجاد می‌کند و مستقیماً بر تصمیمات داخلی و ژئوپلیتیکی آنها تأثیر می‌گذارد.

نخبگان غربی در دولت، اقتصاد، رسانه‌ها و آموزش و پرورش به سادگی قادر به پرداختن به سؤالات مذهبی به شیوه‌ای آگاهانه و منطقی نیستند و بنابراین نمی‌بینند که چگونه این امر جوامع دموکراتیک آنها را در هسته تضعیف می‌کند. اکثر غرب قرن‌ها اندیشه و سنت بنیادی یهودی-مسیحی خود را به نفع یک ایدئولوژی منزوی که دین - هر دینی - را به عنوان یک نیروی مرتبط در جامعه رد می‌کند، به شدت از بین برده است.

در این مسیر، ما همچنین نهادهایی مانند ازدواج، خانواده، عبادتگاه‌ها، مدارس اعترافی و انجمن‌ها و جشنواره‌های عمومی الهام گرفته از دین را کاهش داده‌ایم. این شکل ستیزه‌جویانه از سکولاریسم، به تدریج دولت و نهادهای آن - که ادعای «بی‌طرفی جهان‌بینی» ناموجود را دارند - را نسبت به تأثیر پایدار سنت‌های مذهبی مختلف بر جامعه و نحوه برخورد با آنها در هر مورد، نابینا کرده است. در نتیجه، غرب جایگاه خود را از دست داده و قادر به تدوین سیاست مناسب در مورد این مسائل که گاه بسیار ناپایدار و عمیقاً تفرقه‌انگیز هستند، نیست. اگر نمی‌دانید که هستید، چگونه می‌توانید دیگران را آنطور که هستند ببینید؟

دموکراسی‌های غربی و جوامع مدنی آنها در حال حاضر فاقد حس درونی و آرام حقیقت اخلاقی عینی هستند که از هزاران سال تفکر یونانی-رومی و یهودی-مسیحی تغذیه می‌شود. درک اصلی کتاب مقدس مبنی بر اینکه خدایی وجود دارد و من او نیستم، اما به تصویر او آفریده شده‌ام، متأسفانه مانع بی‌عدالتی، خونریزی و ویرانی غیرقابل وصف نشده است. با این حال، این مفهوم کرامت انسانی بارها و بارها به جوامع غربی کمک کرده است تا سرانجام از لبه پرتگاه عقب‌نشینی کنند، حماقت‌های خود را تشخیص دهند، از آنها درس بگیرند و با تلاش برای ساختن جهانی کمی بهتر، به پیش بروند. با انجام این کار، ما به پیشرفت‌های عظیمی در عدالت، آزادی، علم، فناوری، رفاه و سایر زمینه‌هایی که امروزه از برکات فراوان آنها به شمار می‌رویم، دست یافته‌ایم.

در نهایت، غرب به دلیل موفقیت ظاهری خود در حکومت بر طبیعت، مغرور شد. در نتیجه، اصول اخلاقی متعالی و تغییرناپذیر کرامت انسانی را که موفقیتش در طول قرن‌ها از آنها ساخته شده بود، یادگاری از گذشته دانست که می‌توان آن را به نفع خود کنار گذاشت. آنها چقدر در اشتباه بودند، اکنون قادر به درک چگونگی تأثیر دین و اخلاق بر مردم، فرهنگ و مکان‌ها نیستند.

غربی‌ها، به ویژه طبقات حاکم قرن بیست و یکم آنها، چنان از نظر مذهبی بی‌سواد شده‌اند که فاقد ابزارهای فکری لازم و اغلب حتی تمایل به برخورد دقیق و صادقانه با دین و ایمان از طریق تحقیقات هستند. در این فرآیند، آنها تمایل دارند رویکردهای متفاوتی را که هر نظام مذهبی در مورد چگونگی تعامل با جوامعی که در آن فعالیت می‌کنند، نادیده بگیرند.

در نتیجه، مردم نمی‌توانند بین اعمال عادی دین و سوءاستفاده از همان دین برای اهداف سیاسی تمایز قائل شوند. یک نمونه بارز: برخی از گروه‌ها و افراد سبز و چپ افراطی در سراسر غرب، به ویژه در جریان اعتراضات عمومی اخیر، با جنبش‌های اسلام‌گرا همکاری کرده‌اند، بدون اینکه متوجه باشند که چگونه از آنها و آرمانشان به عنوان ابزار استفاده می‌شود. برخی از اعتراضات «فلسطین آزاد» در اروپا و ایالات متحده، مانند تجمع طرفدار ایران در حمایت از قدس در ۱۵ مارس ۲۰۲۶ در لندن، نمونه‌های گویایی هستند. آیا همین معترضان از مجازات‌هایی که اکثر ایدئولوگ‌های اسلام‌گرا برای کسانی که سبک زندگی‌شان با پرچم‌های رنگین‌کمان و رژه‌های غرور نمادین می‌شود، حمایت می‌کنند، آگاه هستند؟

در سوی دیگر طیف سیاسی، می‌توانیم اشکال مختلفی از ابزاری‌سازی دین در گفتمان سیاسی را بیابیم. در سال ۲۰۰۹، رهبر حزب آزادی اتریش در جریان اعتراضی در وین علیه گسترش یک مرکز ترکیه‌ای با یک صلیب بزرگ ظاهر شد. اخیراً، پیت هگست، وزیر جنگ ایالات متحده، در پنتاگون دعای عمومی خواند و خواستار «خشونت فراگیر علیه کسانی که شایسته هیچ رحمی نیستند» شد. این موضوع - صرف نظر از بحث جنگ عادلانه یا ناعادلانه - این سوال را مطرح می‌کند که آیا استفاده از چنین زبان مذهبی و تفسیر کلامی قابل بحثی برای یک عضو ارشد کابینه که خود را مسیحی می‌داند، مناسب است یا خیر. به نظر می‌رسد پاپ لئو چهاردهم قطعاً به این سوال پاسخ داده است، زمانی که در یکشنبه نخل موعظه کرد: «این خدای ماست: عیسی، پادشاه صلح، که جنگ را رد می‌کند، و هیچ کس نمی‌تواند از او برای توجیه جنگ استفاده کند.»

تفاوت‌های اساسی

غرب به درستی به مردم و جوامع همه ادیان که از آزادی مذهب برخوردارند، احترام می‌گذارد و از آنها دفاع می‌کند. این سنگ بنای جوامع ماست که باید همیشه حفظ شود. با این حال، اکثر رهبران سیاسی و جامعه مدنی متوجه نیستند که همه ادیان و پیروان آنها که اکنون در جوامع ما حضور دارند، حتی در حالی که از آزادی مذهبی به طور کامل استفاده می‌کنند، درک یکسانی از آن ندارند.

به عنوان مثال، جایگاه و نقش دین در جامعه در اسلام و مسیحیت اساساً متفاوت است. اسلام، طبق تعریف متون مقدس و سنت خود، نه تنها یک دین است، بلکه یک سیستم هنجاری سیاسی، حقوقی و اجباری کامل است که هر مسلمان خوبی موظف است در همه جا و به هر وسیله لازم به اجرای آن کمک کند. از سوی دیگر، مسیحیت، بر اساس کتاب مقدس و سنت، پیروان خود را دعوت می‌کند تا آزادانه طبق اصول پیشنهادی خود در میان بقیه جامعه زندگی کنند، بدون اینکه یک نظم اخلاقی سیاسی، حقوقی یا اجباری خاص را ارائه یا تحمیل کند.

به عبارت دیگر، مسیحیت، به دلیل دیدگاه خود در مورد آزادی و شکوفایی انسان، نمی‌خواهد یک «نظم حقوقی وحیانی» را به جامعه تحمیل کند، در حالی که اسلام صریحاً می‌خواهد این کار را از طریق قانون شریعت انجام دهد.

پاپ بندیکت شانزدهم در سخنرانی خود در پارلمان آلمان در سال ۲۰۱۱ به این نکته اشاره کرد و گفت: «برخلاف سایر ادیان بزرگ، مسیحیت هرگز قانونی وحیانی، یعنی نظمی حقوقی برگرفته از وحی، را به دولت و جامعه پیشنهاد نکرده است. در عوض، به طبیعت و عقل به عنوان منابع واقعی قانون اشاره کرده است.»

در طول تاریخ، مسیحیان گمراه یا کسانی که ادعای حاکمیت مسیحی دارند، سعی کرده‌اند مدل‌هایی از حکومت را تحمیل کنند که کلیسا و دولت را از هم جدا نمی‌کنند. با این حال، برخلاف اسلام، آنها نمی‌توانند چنین اقداماتی را بر اساس کتاب مقدس یا سنت معتبر انجام دهند. ما در غرب باید این تفاوت حیاتی را درک کنیم اگر می‌خواهیم با تعداد فزاینده‌ای از افرادی که تصمیم می‌گیرند طبق اسلام و هنجارهای فرهنگی آن زندگی کنند، حتی اگر لزوماً همه آنها مسلمان نباشند، به طور مسالمت‌آمیز زندگی کنیم.

خطر داخلی برای جامعه غربی در احترام به آزادی یکسان برای همه ادیان نیست، بلکه در امتناع سرسختانه آن از دیدن و پرداختن صادقانه به واقعیت‌های چالش‌برانگیزی است که وجود دارند و به دلیل همین تفاوت‌های نادیده گرفته شده، تنها افزایش خواهند یافت.

این امر به وضوح با پیامدهای پایدار شعار بدنام آنگلا مرکل، صدراعظم وقت آلمان در سال ۲۰۱۵ با عنوان «ما از پسش برمی‌آییم» نشان داده شده است. دولت او نزدیک به ۱ میلیون پناهجوی سوری، عراقی و افغان را به کشوری دعوت کرد که به دلیل بحران هویت خود، حتی در صورت تمایل واقعی، قادر به ادغام مناسب چنین گروه بزرگی از مهاجران عمدتاً مسلمان نیست. این اتفاق زمانی رخ داد که در ۳۰ مارس ۲۰۲۶، فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، در یک کنفرانس مطبوعاتی در برلین با احمد الشرع، رئیس جمهور سوریه، ابراز امیدواری کرد که ۸۰ درصد از سوری‌های ساکن آلمان در سه سال آینده به خانه بازگردند.

نگران‌کننده‌تر اینکه، بی‌سوادان مذهبی نمی‌فهمند که اسلام سیاسی به عنوان یک ایدئولوژی، دولت را علیه شهروندانش به سلاح تبدیل می‌کند و با استفاده از قوانین مذهبی، آزادی مذهب و بیان را محدود می‌کند و در نتیجه سبک زندگی غربی را تضعیف می‌کند. در اینجا ما همچنین شاهد تلاش‌های مداوم دولت‌های غربی برای محدود کردن یا حتی ممنوعیت بحث‌های عمومی در مورد این تهدید هستیم.

محاسبات اشتباه و پیامدهای آنها
از نظر ژئوپلیتیکی، همه اینها باعث شده است که قدرت‌های غربی به طور ناموفقی تلاش کنند مفاهیمی مانند دموکراسی و حاکمیت قانون را بر کشورهایی تحمیل کنند که درک اساساً متفاوتی از چگونگی سازماندهی و اداره جامعه دارند، نه تنها از منظر تاریخی-سیاسی، بلکه از منظر عمیقاً مذهبی. مداخلات شکست‌خورده غرب در خاورمیانه و افغانستان نمونه بارزی است و عدم درک و احترام آن به دین به طور کلی را نشان می‌دهد.

برای یک مسلمان معتقد، و حتی بیشتر از آن برای کسانی که از اسلام سیاسی حمایت می‌کنند، این ایده که دین او یک امر کاملاً خصوصی است و جایی در عرصه عمومی ندارد، کاملاً بیگانه و حتی بدعت‌آمیز است. این را در مقابل الگوی پوچ غربی قرار دهید که دین جایی در همان عرصه عمومی ندارد، در حالی که رهبران جامعه تا حد زیادی هیچ سرنخی در مورد ظرافت‌ها و پیامدهای سنت‌های مذهبی-فرهنگی در جوامع خود ندارند. مشخص است که چه کسی ممکن است در نهایت دست بالا را به دست آورد.

بعید است آنچه ما در غرب به عنوان کثرت‌گرایی دموکراتیک و آزادی می‌شناسیم، بخشی از این نتیجه باشد. می‌توانیم ببینیم که این روند از سال ۱۹۷۹ در ایرانِ سابقاً سکولار چگونه پیش رفته است. با این حال، بنیادگرایی مذهبی تهدید بزرگتری برای غرب نیست - بی‌سوادی مذهبی تهدید بزرگتری است. زمان آن رسیده است که سواد خود را بازیابی کنیم. ما می‌توانیم این کار را با پذیرش اینکه چه کسی هستیم و یک بار دیگر شناخت تاریخ خود - با تمام فراز و نشیب‌هایش - انجام دهیم. بیایید منابع پایدار خردی را که تمدن غرب را شکل داده‌اند، در آغوش بگیریم.

منبع گزارش:
https://www.gisreportsonline.com/r/west-religious-illiteracy/

مقالات مشابه

معنای تغییر حکومت برای ترامپ
جنگ رمضان، مقدمه شورش بعدی در ایران؟
براندازی در ایران؟ دشوارتر از تصورات آمریکا

انتخاب سردبیر

user