دونالد ترامپ، اعلام کرد: «فکر میکنم ما در ایران تغییر حکومت داشتهایم». او در سخنرانی پربیننده خود در چهارشنبه شب، این را تکرار کرد: «تغییر حکومت رخ داده است.» منتقدان ادعای ترامپ را بیاساس رد کردند. آنها اشتباه میکنند - زیرا تغییر حکومت را با معیار اشتباهی میسنجند.
«تغییر حکومت » لزوماً به معنای تهاجم، حملهی قطع رأس یا نصب پرچم جدید بر فراز پایتخت نیست. عراق و افغانستان موارد دیگری بودند، جایی که قدرت آمریکا هم هزینهی عملیات نظامی و هم بازسازی سیاسی پس از آن را تأمین کرد. ایران شکل متفاوتی است و ترامپ در حال اجرای یک راهکار متفاوت است. با یک واقعیت اساسی شروع کنید: ایران یک کشور انقلابی است.
بقای حکومت انقلابی به سه ستون بستگی دارد - ایدئولوژی، شبکهی حمایتی و دستگاه قهری که مشروعیت خود را از یک ایدهی بنیادی میگیرد. برای سرنگونی چنین سیستمی، هر سه باید همزمان شکست بخورند. ایران از قبل در حال فروپاشی بود که عملیات خشم حماسی آغاز شد.
از نظر منطقهای، ایران به مدت دو سال، از عملیان پیجری علیه حزبالله در سال ۲۰۲۴ تا جنگ ژوئن که ضعف پدافند هوایی آن را آشکار کرد، در حال از افول قدرت خود بود. نیروی بازدارندهای که تهران دههها صرف ساختن آن کرده بود، عمدتاً نمایشی از آب درآمد. اقتصاد پس از قطع ارتباط ایران با سیستم مالی جهانی توسط تحریمهای دوران ترامپ، از قبل فروپاشیده بود.
وقتی دولت برنامههایی را برای افزایش شدید مالیات اعلام کرد، که به طور گسترده برای تأمین مالی سپاه در نظر گرفته میشد، ایرانیان به خروش آمدند. اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ دومین قیام بزرگ در چهار سال بود. سرکوب وحشیانهتر شد و مردم به هر حال به خیابانها ریختند. ساختارهای انقلابی با بازتولید مداوم ایدههای بنیادی خود در نسلهای مختلف زنده میمانند و جمهوری اسلامی این ظرفیت را از دست داده است. حتی در زمان جنگ، جوانان ایرانی به آنها نمیپیوندند. دستگاه قهریه در حال تضعیف بود زیرا ایدئولوژی شکست خورده بود.
بنابراین ایالات متحده و اسرائیل به ساختاری که در حال فروپاشی بود، حمله کردند. این بمبها فروپاشی را آغاز نکردند، بلکه دو بحرانی را که اکنون غیرقابل جبران هستند، تسریع کردند. اولین بحران، مشروعیت است: وقتی سپاه پاسداران فرزند رهبری را به جانشینی پدرش انتخاب کرد، اصول بنیادی جمهوری اسلامی را که جانشینی موروثی را ممنوع میکند، نقض کرد. ساختاری که بر اساس رد حکومت سلسلهای بنا شده بود، به محض اینکه تحت فشار واقعی قرار گرفت، به دنبال تشکیل سلسله بود.
بحران دوم، انزوای منطقهای است: بسیج متحدانی که ایران مدتها روی آن حساب میکرد، هرگز محقق نشد - و در واقع، کشورهای عربی که زمانی نفوذ تهران را تحمل میکردند، اکنون با ترامپ برای از بین بردن این تهدید هماهنگ میشوند.
ترامپ برای اقناع سپاه پاسداران مبنی بر اینکه جاهطلبیهای منطقهایاش به پایان رسیده، نیازی به توافق ندارد. او این واقعیت را در مقابل چشمان آنها به تصویر کشیده - بدون حضور نیروهای آمریکایی در میدان، در حالی که این گزینه را به وضوح روی میز نگه داشته است. پاسدارانی که با رئیسجمهوری که از تشدید تنش نمیترسد، مقابله میکند، سپاهی است که نمیتواند شرایط بقای خود را دیکته کند. حملاتش، هرچند به زیرساختهای خلیج فارس آسیب برساند، باعث نشده ترامپ در محاسباتش تجدیدنظر کند.
و تا زمانی که رهبران تهران خود را به عنوان رهبران یک کشور تروریستی نشان دهند، تهدید حذف هدفمند همچنان پابرجاست. در همین حال، حکومت یک کمپین جنگ اطلاعاتی تهاجمی را به راه انداخته است و به دنبال ایجاد انعطافپذیری و شکلدهی به برداشتها از آسیب است.
این ساختار در ترویج روایت خود در رسانههای جریان اصلی غرب موفق بوده است، اما سابقه هدفگیریها داستان متفاوتی را روایت میکند. حملات آمریکا و اسرائیل به هسته ساختار فرماندهی و کنترل سپاه پاسداران رسیده و هیچ حجمی از خروجی رسانههای اجتماعی آنچه را که این فرماندهان دیگر نمیتوانند انجام دهند، تغییر نمیدهد.
و جبهه سوم ممکن است مهمترین باشد: مردم ایران. ساختار قطع کامل اینترنت را ادامه داده و نشان میدهد که رهبرانش میدانند اطلاعات سریعتر از بمبها حرکت میکنند. نتانیاهو و ترامپ مستقیماً مردم ایران را خطاب قرار دادهاند و به آنها گفتهاند که در خانه بمانند - اما به محض اینکه نظام شکست را پذیرفت، جمعیتی که جمهوری اسلامی را نخواهد، به یک موج شتابدهنده تبدیل خواهد شد. این جرقه به چیزی بیش از فشار نظامی نیاز دارد: ایالات متحده باید هر مسیر باقی مانده برای بقای سپاه پاسداران را ببندد.
فشار مالی موثرترین ابزار است و واشنگتن باید مستقیماً امارات متحده عربی را تحت فشار قرار دهد تا زیرساختهای بانکی سایه در دبی را که مدتهاست به سپاه پاسداران اجازه میدهد تحریمها را دور بزند، تعطیل کند. کار تمام نشده است و عملیات هنوز در حال انجام است، اما سپاهی که از عملیات خشم حماسی بیرون میآید، شباهت کمی به آنچه قبلاً بود، خواهد داشت.
ساختار فرماندهی آن متلاشی شده، زرادخانه موشکی آن تضعیف شده و شبکه منطقهای آن برچیده شده است. هنوز میتواند تلافی کند، اما دیگر نمیتواند تسلط داشته باشد.
یشیل لیتر، سفیر اسرائیل در آمریکا، با دقت آنچه را که باید در آینده اتفاق بیفتد، توصیف کرد: «ما به نیروهای زمینی نیاز داریم، اما آنها باید ایرانی باشند». فشار و دقتی که ایران را به این نقطه رسانده، اکنون باید به اندازه کافی ادامه یابد تا قیام مردمی پیش رو را برگشتناپذیر کند.