در برههای - چه دیر یا زود - خصومتهای بزرگ علیه ایران به پایان خواهد رسید. وقتی جنگ رسمی با ایران به پایان برسد، اسرائیل ممکن است امیدوار باشد که ایالات متحده با چرخش به سمت استراتژی «چمنزنی» علیه ایران - حملات دورهای برای تضعیف قابلیتهای موشکی و پهپادی ایران و برهم زدن تعادل تهران - موافقت کند. با این حال، این رویکرد مؤثر نخواهد بود. در عوض، پایه و اساس بیثباتی منطقهای طولانیمدت و اختلال جهانی را بنا خواهد نهاد.
رئیس جمهور ترامپ در جستجوی راهی برای خروج از جنگ ایران، تمایل خود را برای یک استراتژی خروج - چه از طریق مذاکره آتشبس موفقیتآمیز یا از طریق دیگری، که هنوز اعلام نشده است - اعلام کرده است. ادعاهای او مبنی بر تغییر ساختار، اورانیوم غنیشده مدفون و نیروهای مسلح ویرانشده ایران، زمینه را برای خروج قریبالوقوع ایالات متحده از این درگیری فراهم میکند. با این حال، رئیس جمهور همچنین این احتمال را برجسته کرده است که ایالات متحده میتواند در صورت نیاز برای انجام «ضربات نقطهای» به ایران بازگردد. در عمل، چنین طرحی میتواند به راحتی به «چمنزنی» در ایران تبدیل شود و درگیریهای کمشدت را با مداخلات شدیدتری پشت سر بگذارد.
اسرائیل به خوبی با این استراتژی آشناست. دو فرد آکادمیک در دانشگاه اسرائیل در سال ۲۰۱۳ این اصطلاح را برای استراتژیای برای مقابله با «درگیری طولانیمدت و لاینحل» اسرائیل با «گروههای غیردولتی متخاصم» ابداع کردند. این استراتژی مترادف با درگیری طولانیمدت اسرائیل با حماس در غزه شد. در حالی که این رویکرد ممکن است به عنوان یک اقدام موقت برای مدیریت درگیری با حماس عمل کرده باشد، این استراتژی اغلب به دلیل چارچوب غیرانسانی آن، که منجر به مرگ نامتناسب غیرنظامیان و عدم توجه به مبانی سیاسی درگیری شده است، مورد انتقاد قرار گرفته است. پس از حمله بیسابقه حماس در ۷ اکتبر به اسرائیل، محدودیتهای بلندمدت «چمنزنی» به طرز دردناکی آشکار شد.
فراتر از کاستیهای «چمنزنی» علیه دشمنان غیردولتی، این استراتژی هرگز برای بازیگران دولتی در نظر گرفته نشده بود. در واقع، نویسندگان به طور خاص به ایران به عنوان چالشی با ابعاد متفاوت - با توجه به جاهطلبیهای هستهای ایران - اشاره میکنند که «نیاز به بررسی جداگانهای دارد». جمله آخر مقاله محققان اسرائیلی، پیشگویانه است؛ نویسندگان هشدار میدهند: «اگر بازیگران غیردولتی به ویژگیهای دولتی و یا قابلیتهای قدرتمندتری دست یابند، «چمنزنی» ممکن است به یک استراتژی نظامی منسوخ تبدیل شود.»
به امروز برگردیم. حذف کامل قابلیتهای پهپادی و موشکی ایران عملاً غیرممکن خواهد بود. ایالات متحده و/یا اسرائیل به جای بازگشت به جنگ تمامعیار، ممکن است وسوسه شوند که «چمنزنی» کنند - هر زمان که ارزیابیها نشان دهد تهران در حال بازسازی قابل توجه زرادخانه خود است، حملات دورهای برای تضعیف قابلیتهای پهپادی و موشکی ایران انجام دهند. تحت این منطق، ایالات متحده و اسرائیل میتوانند به سادگی تهدید ایران را «مدیریت» کنند و بدون درگیر شدن با چالشهای سیاسی ذاتی درگیری با ایران، به انجام حملات در صورت نیاز بازگردند - یک استراتژی فرسایشی سیزیفگونه و بیپایان.
به جز اینکه این کار نخواهد کرد. ایران حماس نیست. این کشور با جمعیتی بیش از ۹۰ میلیون نفر، دومین کشور بزرگ خاورمیانه است؛ در حال حاضر ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده با خلوص بالا دارد و اکنون عملاً کنترل تنگه هرمز را در دست دارد. مهمتر از همه، ایران همچنان پهپادها و موشکهای کافی برای از سرگیری استراتژی جدید خود در ایجاد اختلال در صورت احساس تهدید جدی، در اختیار خواهد داشت. حتی اگر مذاکرات فعلی به توافقی در مورد تنگه منجر شود، تهران هم توانایی و هم اراده خود را برای ایجاد اختلال در ترافیک از طریق این گلوگاه استراتژیک در صورت حمله نشان داده است. (جالب اینجاست که تهران این رویکرد را از حوثیها - گروه تروریستی یمنی که پس از ۷ اکتبر این تاکتیک را با موفقیت در دریای سرخ و تنگه باب المندب به کار گرفتند - اقتباس کرده است.)
در اصل، از یک خط قرمز عبور شده است. حداقل برای آیندهای قابل پیشبینی، ایران میتواند از تهدید نامتقارن پهپادی و موشکی خود برای ایجاد هرج و مرج منطقهای و اختلال جهانی استفاده کند، اگر معتقد باشد که شرایط ایجاب میکند. حملات پهپادی ایران به کشتیهایی که قصد عبور از تنگه هرمز یا فرودگاههای دبی یا دوحه را دارند، چه برسد به زیرساختهای انرژی خلیج فارس، بار دیگر منطقه و بازارهای جهانی را دچار آشفتگی خواهد کرد.
همچنین استراتژی «چمنزنی» به چالش جاهطلبیهای هستهای ایران پاسخ نخواهد داد. در عوض، دنبال کردن سیاست حملات دورهای به ایران، جاهطلبیهای تهران برای بازدارندگی پایدار - احتمالاً از طریق دستیابی به سلاح هستهای - را مجدداً تأیید خواهد کرد. پس از حملات متعدد به ایران که از سال ۲۰۲۴ آغاز شد، رهبری ایران احتمالاً به این نتیجه رسیده است که داشتن حتی یک دستگاه هستهای خام میتواند امیدی برای بازدارندگی باشد. «چمنزنی» در ایران فقط این جاهطلبیها را بیشتر تحریک میکند.
در آغاز، «چمنزدایی» برای از بین بردن قابلیتهای گروههای تروریستی طراحی شده بود، نه حل منازعه یا حتی پرداختن به ابعاد سیاسی چالش. این دکترین، منازعه را اجتنابناپذیر و پایدار میداند و تنها به دنبال تمدید دورههای آرامش نسبی بین جنگها است. با این حال، در مورد ایران، اتخاذ این رویکرد، واقعیت شومتری را به همراه خواهد داشت. «چمنزدایی» در ایران، تهران را به واکنش با حملات پهپادی و موشکی بیثباتکننده سوق میدهد. حتی یک ایرانِ به شدت تخریبشده نیز میتواند شرایط را برای چالشهای حادتر، با پیامدهای خطرناک منطقهای و جهانی، ایجاد کند. این امر میتواند منطقه را به شدت بیثبات کند، اعتماد سرمایهگذاران و به همراه آن، اقتصادهای خلیج فارس را از بین ببرد، آرزوهای خلیج فارس برای یک منطقه متصل به جهان را از بین ببرد و خاورمیانه را به دورانی هابزی عاری از هنجارها، قوانین و نظم سوق دهد.
