سه شنبه ۱۴۰۵/۰۱/۱۸

معنای تغییر حکومت برای ترامپ

:نویسنده
مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

در واشنگتن، سیاست در قبال ایران به یک واکنش حزبی تبدیل شده است. تصمیم یک دولت توسط دولت دیگر رد می‌شود - حتی زمانی که واقعیت‌های میدانی در همان جهت هستند. این غریزه قابل درک است. آسیب‌های ماندگار حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ در هر بحثی پررنگ است. اما ایران موضوع بحث نیست و این لحظه در مورد وفاداری حزبی نیست. این لحظه در مورد این است که آیا ایالات متحده حاضر است با ساختاری مقابله کند که خشونت، تجاوز و سیاست گروگان‌گیری را به عنوان هویت اصلی خود برای نزدیک به پنج دهه در نظر گرفته است یا خیر.

از زمان استقرار، جمهوری اسلامی خود را به عنوان یک ساختار ضد آمریکایی و ضد صهیونیستی تعریف کرده و ایدئولوژی صدور انقلاب را بنا نهاده است. تهران آموخته که می‌تواند بدون درگیری در یک جنگ متعارف مستقیم، با سرمایه‌گذاری در شبکه‌های نیابتی، موشک‌ها و پهپادها - با استفاده از آنها به عنوان ابزاری برای مذاکره و تشدید تنش - نظم لیبرال بین‌المللی را تضعیف کند. در داخل، ایران یک برنامه هسته‌ای مخفی توسعه داد و از سرکوب به عنوان وسیله‌ای برای حکومتداری استفاده کرد.

تاریخ ایران نشان می‌دهد که چرا تضعیف مرکز سرکوب در این لحظه بسیار مهم است. با ترور آیت‌الله علی خامنه‌ای، جمهوری اسلامی وارد لحظه جانشینی می‌شود که می‌تواند به سرعت به بحران مشروعیت تبدیل شود. اگر قدرت از هم بپاشد و جناح‌های رقیب در درون دولت امنیتی شروع به مبارزه برای کنترل کنند، چشم‌انداز استراتژیک تغییر خواهد کرد. ساختاری که بر اساس اجبار بنا شده زمانی بیشترین آسیب‌پذیری را دارد که زنجیره فرماندهی آن مختل شود، مراکز قدرت رقیب هماهنگی خود را متوقف کنند و هاله‌ای از اجتناب‌ناپذیری که نخبگان را وفادار نگه می‌داشت، شروع به محو شدن کند.

امروزه، اهداف بشردوستانه، امنیتی و اقتصادی برای پیگیری تغییر در ایران وجود دارد. جمهوری اسلامی از زمان سرنگونی سلطنت پهلوی به طور فزاینده‌ای سرکوبگر شده است. استفاده آن از سرکوب تصادفی یا پراکنده نیست؛ بلکه سیستماتیک و ریشه‌دار است. سال‌هاست که ایرانیان چرخه‌هایی از دستگیری‌های گسترده، شکنجه، اعدام و سرکوب مرگبار اعتراضات را تحمل کرده‌اند. بین ۸ و ۹ ژانویه، هزاران نفر از شهروندان به دلیل حضور در خیابان‌ها و درخواست تغییر کشته شدند. این یک دولت اقتدارگرا نیست که گاهی اوقات پا را فراتر می‌گذارد، بلکه یک استبداد امنیتی مدرن است که از ترس به عنوان ابزار اصلی حکومتداری استفاده می‌کند. و ساختاری که خشونت جمعی را عادی‌سازی می‌کند، نباید به عنوان یک مرجع سیاسی مشروع تلقی شود.

در طول سال‌ها، ایران همچنان یک چالش مداوم برای امنیت ملی ایالات متحده بوده است - صرف نظر از اینکه کدام حزب کاخ سفید را اشغال کرده است. ناتوانی واشنگتن در مدیریت کشور یک ارزیابی حزبی نیست، بلکه بازتابی از موضع استراتژیک و روش‌های قدرت‌سازی جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی برای دهه‌ها یک مدل منطقه‌ای ایجاد کرده است که به تنش‌ها و بحران‌های مداوم وابسته است. این مدل به دنبال راه‌حل نهایی نیست؛ در عوض، به دنبال اهرم فشار است. این اهرم از جبهه‌های متعدد، نیروهای نیابتی و تشدید تنش‌های تنظیم‌شده ناشی می‌شود که منطقه را در آستانه درگیری گسترده‌تر نگه می‌دارد و در عین حال ایالات متحده و متحدانش را مجبور به ورود به چرخه‌ای مداوم از واکنش به بحران می‌کند.

ایران نه تنها با لفاظی، بلکه از طریق سیاست نیز برای تضعیف نفوذ ایالات متحده در خاورمیانه تلاش کرده است. ایران گروه‌های نیابتی مانند حزب‌الله لبنان را مسلح و تأمین مالی کرده، از حملات به پایگاه‌های نظامی ایالات متحده حمایت کرده و از موشک‌ها و پهپادها در تلاش برای بیرون راندن ایالات متحده از منطقه استفاده کرده است. ایران برای گرفتن امتیاز و جلوگیری از فشار خارجی، به گروگان‌گیری و دیپلماسی قهری روی آورده و با معرفی ایالات متحده به عنوان یک شریک امنیتی غیرقابل اعتماد، اعتبار ایالات متحده را در میان متحدان تضعیف کرده است. همه این کارها برای از بین بردن نفوذ ایالات متحده در خاورمیانه انجام شده است. هدف این ساختار هرگز مقاومت صرف در برابر سیاست‌های ایالات متحده نبوده است، بلکه تغییر شکل نظم منطقه‌ای - محدود کردن قدرت ایالات متحده، تضعیف شرکای ایالات متحده و تبدیل نفوذ ایران به واقعیت غالب - بوده است.

از زمانی که ایالات متحده و اسرائیل حمله هماهنگ خود را به ایران آغاز کردند، جمهوری اسلامی به بیش از هفت کشور عربی در منطقه، از جمله عمان و قطر - متحدان دیرینه آیت‌الله‌های ایران که مرتباً سعی در محافظت از ایران در برابر خشم ایالات متحده داشتند - حمله کرده است. در حالی که یک ساختار متفاوت در ایران، هر مشکل منطقه‌ای را حل نمی‌کند، اما موتور مرکزی بی‌ثباتی سازمان‌یافته را از بین می‌برد. یک دولت پس از جمهوری اسلامی که بر اساس منافع مردم ایران رهبری شود، به جای دنبال کردن گسترش انقلابی، بر حل مشکلات داخلی تمرکز خواهد کرد و منطقه می‌تواند به سمت توافقاتی حرکت کند که تحت رهبری فعلی غیرواقعی هستند. ایران می‌تواند با عادی‌سازی روابط با همسایگانش، از جمله اسرائیل، و پیوستن به چارچوب‌هایی مانند توافق‌نامه ابراهیم، ​​به یک معماری امنیتی جدید بپیوندد - به جای اینکه در آن خرابکاری کند.

از نظر اقتصادی، ایران کشوری بزرگ با پتانسیل بازار قابل توجه در بخش‌های مختلف، از جمله انرژی، زیرساخت‌ها، هوانوردی، فناوری و کالاهای مصرفی است. در ایران فعلی، این فرصت‌ها به دلیل تحریم‌ها، سوء مدیریت، فساد و غیرقابل پیش‌بینی بودن سیاسی تا حد زیادی محقق نشده‌اند. حتی پس از توافق هسته‌ای ۲۰۱۵، شرکت‌های آمریکایی از کشور دور نگه داشته شدند. یک ایران متفاوت می‌تواند دوباره به بازارهای جهانی بپیوندد، که این امر فرصت‌های تجاری و سرمایه‌گذاری جدیدی را ایجاد می‌کند، نوسانات در خلیج فارس را کاهش می‌دهد و حمل و نقل قابل پیش‌بینی‌تری را با اختلال کمتر ناشی از جنگ نیابتی ترویج می‌دهد.

در حالی که موارد بشردوستانه، امنیتی و اقتصادی برای مداخله نظامی اغلب مطرح شده است، دلیل چهارمی وجود دارد که بسیاری از تحلیلگران آن را دست کم گرفته‌اند: واکنش زنجیره‌ای ژئوپلیتیکی. جمهوری اسلامی بخشی از یک محور غیررسمی همکاری اقتدارگرایانه است. شبکه‌های تهران به تجدیدنظرطلبی مسکو، جهان‌بینی ضد لیبرال پکن، مدل اشاعه پیونگ یانگ و ائتلاف گسترده‌تری از کشورهایی که از تاکتیک‌های قهری یکدیگر درس می‌گیرند، متصل هستند. به این ترتیب، یک گذار دموکراتیک موفق در ایران نه تنها بر هماهنگی بین رژیم‌های اقتدارگرا تأثیر می‌گذارد، بلکه با به چالش کشیدن این روایت که سرکوب اقتدارگرایانه یک استراتژی بلندمدت قابل اجرا است، به طور بالقوه دموکراسی جهانی را تقویت می‌کند.

البته، هیچ یک از این‌ها به این معنی نیست که ایالات متحده باید بی‌پروا عمل کند. تغییر نباید و نمی‌تواند یک شعار باشد. اهداف اقدام نظامی باید روشن و محدود باشد، خطر تشدید اوضاع باید برنامه‌ریزی شود و آسیب به غیرنظامیان باید به حداقل برسد. مهمتر از همه، هر مسیری برای تغییر باید با اولویت به عاملیت ایرانیان باشد. ایالات متحده می‌تواند با ایجاد شرایطی که دستگاه سرکوب را کم‌اثرتر می‌کند و در عین حال فضای سازماندهی مخالفان را گسترش می‌دهد، به این فرآیند کمک کند.

سوال اساسی امروز این نیست که آیا ایران یک تهدید است یا خیر، بلکه این است که آیا تصمیم‌گیرندگان آمریکایی در مواجهه با ساختاری که به شهروندان خود آسیب می‌رساند، همسایگان خود را بی‌ثبات می‌کند و هنجارهای بین‌المللی را به چالش می‌کشد، همچنان در بند دیدگاه‌های حزبی خواهند ماند یا خیر. سیاست واشنگتن در قبال ایران باید مبتنی بر حقوق بشر، لیبرالیسم، دموکراسی، ثبات منطقه‌ای، امنیت ملی و فرصت اقتصادی باشد - و به عنوان یک مسئله استراتژیک و اخلاقی در نظر گرفته شود.

منبع گزارش:
https://globalaffairs.org/commentary/analysis/what-regime-change-could-mean-iran

مقالات مشابه

الهیات سیاسی در جنگ رمضان
جنگ رمضان، مقدمه شورش بعدی در ایران؟
براندازی در ایران؟ دشوارتر از تصورات آمریکا

انتخاب سردبیر

user