پنجشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۲۸

راهی به براندازی در میانه جنگ رمضان

  :اندیشکده
:نویسنده
مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

بیش از دو هفته پس از آغاز عملیات هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، زرادخانه موشکی ایران به ویرانه‌ای تبدیل شده است. زیرساخت‌های هسته‌ای آن یک دهه به عقب رانده شده، رهبر عالی آن فوت کرده و نیروی دریایی آن در قعر خلیج فارس قرار دارد. با هر معیار متعارف موفقیت نظامی، این عملیات تعیین‌کننده بوده است.

قدرت هوایی هرگز به خودی خود باعث تغییر حکومت نشده است: نه در آلمان، ژاپن، صربستان، عراق یا لیبی. بمب‌ها یک وضعیت متفاوت ایجاد می‌کنند، نه یک نتیجه متفاوت. وضعیتی که اکنون ایران با آن روبرو است، وضعیتی از شکنندگی، فرصت و خطر فوق‌العاده است.

سوالی که واشنگتن و اورشلیم با آن روبرو هستند این نیست که آیا عملیات هوایی موفق شد یا خیر بلکه سوال این است که در مرحله بعد چه اتفاقی می‌افتد. در آمریکا هیچ اشتهایی برای حمله زمینی وجود ندارد. هفتاد و پنج درصد از راست‌گرایان عمومی با آن مخالفند. یک عملیات زمینی، سیسیل آمریکا خواهد بود: فاجعه‌ای که توسیدید به عنوان پیامد اجتناب‌ناپذیر شور دموکراتیک بر قضاوت استراتژیک جاودانه کرد. پریکلس به آتنی‌ها توصیه کرد که بی‌سروصدا منتظر بمانند، به نیروی دریایی خود توجه کنند و هیچ فتح جدیدی را امتحان نکنند. آنها برعکس عمل کردند و این کار آنها را نابود کرد.

ائتلاف نیازی به حمله به ایران ندارد. باید کاری سخت‌تر و هوشمندانه‌تر انجام دهد: به مردم ایران کمک کند تا کاری را که بمب‌ها آغاز کرده بودند، به پایان برسانند.

مرکز ثقل آن چیزی نیست که شما فکر می‌کنید
کلازویتس آموخت که اولین و عالی‌ترین عمل استراتژیک، شناسایی مرکز ثقل دشمن است: نقطه‌ای که نیروها در آن همگرا می‌شوند، مرکز تمام قدرت و حرکت. با نیروی کافی به آن ضربه بزنید و کل ساختار فرو می‌ریزد.

بیشتر تحلیلگران به ایران نگاه می‌کنند و اهداف نظامی را می‌بینند: باتری‌های موشکی، سانتریفیوژهای هسته‌ای و پست‌های فرماندهی سپاه. حملات هوایی اینها را نابود کرده است، اما نابودی آنها به نظام پایان نداده است زیرا آنها هرگز مرکز ثقل نبودند.

کلازویتس به طور خاص صحبت می‌کرد. در قیام‌های مردمی، مرکز ثقل «در شخصیت رهبران اصلی و در افکار عمومی» قرار دارد. مرکز ثقل جمهوری اسلامی ادعای اقتدار سیاسی الهی آن است که در نهاد رهبری قرار دارد. این ادعا اکنون توسط رهبری سوم تجسم یافته است: مردی که اکثر ایرانیان هرگز صحبت‌هایش را نشنیده‌اند، با فشار سپاه منصوب شده و نمی‌تواند در ملاء عام ظاهر شود.

داده‌های نظرسنجی گمان نشان می‌دهد که تقریباً ۷۰ درصد از ایرانیان با جمهوری اسلامی مخالف هستند. ۸۹ درصد از دموکراسی حمایت می‌کنند. قیام دسامبر ۲۰۲۵ به تمام ۳۱ استان گسترش یافت. کارگران صنعتی در پارس جنوبی دست به اعتصاب زدند، معلمان خواسته‌های سیاسی خود را مطرح کردند، کامیون‌داران در ۴۰ شهر اعتصاب کردند و دانشجویان در ۴۵ دانشگاه بسیج شدند. شهرهای کردنشین به طور کامل تعطیل شدند.

مرکز ثقل قبل از سقوط اولین بمب ترک خورده بود؛ بحران جانشینی آن را شکافته است.

رویکرد غیرمستقیم
سان تزو سلسله مراتب اقدام استراتژیک را ۲۵ قرن پیش رتبه‌بندی کرد و از آن زمان تاکنون هیچ کس آن را بهبود نداده است. بهترین رویکرد، حمله به استراتژی دشمن است. سپس، متحدانش، و سپس ارتشش. بدتر از همه، حمله به شهرهایش است.

حمله هوایی به ارتش و تا حدودی به شهرها حمله کرد. مرحله دوم باید به استراتژی و متحدان حمله کند: انسجام ایدئولوژیک و همبستگی نهادی که ساختار را در کنار هم نگه می‌دارد.

بی. اچ. لیدل هارت این را رویکرد غیرمستقیم نامید. در طول تاریخ، نتایج مؤثر در جنگ به ندرت حاصل شده است، مگر اینکه رویکرد به اندازه کافی غیرمستقیم بوده باشد تا اطمینان حاصل شود که حریف برای مقابله با آن آماده نیست. حمله مستقیم تقریباً همیشه شکست می‌خورد. کلید، جابجایی است: روانی و فیزیکی، که از طریق حرکت، غافلگیری و عمل در امتداد کمترین انتظار حاصل می‌شود.

لیدل هارت نوشت: "در استراتژی، طولانی‌ترین راه دور اغلب کوتاه‌ترین راه به خانه است."

طولانی‌ترین راه دور در ایران از طریق کوه‌های زاگرس با لشکر ۸۲ هوابرد نیست. از طریق فضای اطلاعاتی، شریان‌های اقتصادی، شبکه‌های جامعه مدنی استانی و خطوط شکستگی ساختاری است که قدرت برتر را به مردی واگذار کرده است که تنها صلاحیت او نام خانوادگی‌اش است.

اندرو مامفورد، در کتاب «پل استراتژی»، مشاهده کرد که جنگ نیابتی معاصر، آخرین تکرار رویکرد غیرمستقیم لیدل هارت است: تغییر اساسی مسیر فعالیت استراتژیک از طریق یک شخص ثالث. بریتانیا به مدت سه قرن جنگ‌های قاره‌ای را از طریق نیابتی - با طفره رفتن ماهرانه واگذاری حاکمیت به حاکمیت، بدون اعزام نیروی اعزامی - دنبال کرد. این تشابه دقیق است: وظیفه ائتلاف حمله به ایران نیست، بلکه توانمندسازی ایرانیان برای آزادسازی خود است.

یک سلسله پس از یک سلسله
ماکیاولی دوران حرفه‌ای خود را صرف تحلیل بحران جانشینی‌ای کرد که اکنون در تهران در حال وقوع است. کتاب «شهریار» در اصل، مطالعه‌ای است در مورد اینکه چگونه حاکمان جدید قدرت را به دست می‌آورند و آن را تثبیت می‌کنند. اکثر آنها شکست می‌خورند.

رهبری سوم نمونه بارز ضعیف‌ترین دسته ماکیاولی است: شاهزاده‌ای که قدرت را از طریق سلاح و ثروت دیگران به دست می‌آورد، نه از طریق شایستگی خود. انتصاب او با تلاش و کوشش به دست نیامده بود: این انتصاب توسط سپاه پاسداران مهندسی شده و از طریق آنچه تحلیلگران فشار روانی و سیاسی مداوم بر اعضای مجلس خبرگان توصیف می‌کنند، تحمیل شده بود. ماکیاولی هشدار داد که شاهزاده‌ای که کمترین اتکا را به ثروت دیگران داشته باشد، قوی‌ترین فرد است. او به هیچ چیز دیگری تکیه نکرده است جز خلأ قدرت پس از پدرش و قدرت سپاه که جایگزین فرآیند نهادی شده است.

انقلابی که وعده پایان سلطنت را داده بود، یک سلطنت ایجاد کرده است. این تبلیغات غربی نیست، بلکه تناقض است که معترضان ایرانی از سال ۲۰۰۹ بیان کرده‌اند. جانشینی او بدون مشروعیت، اختیار مردمی یا حتی تظاهر به اجماع روحانیون است.

تحلیلگران کارنگی مشکل اصلی را شناسایی کرده‌اند: او فاقد اعتبار مذهبی، سابقه عمومی یا جایگاه نهادی پدرش است. اقتدار او کاملاً از اجبار و اصل و نسب ناشی می‌شود. به زبان ماکیاولی، او «بازوی دیگران» را دارد نه خودش.

میاموتو موساشی پیامدهای استراتژیک این نوع شکنندگی را درک می‌کرد. موساشی در کتاب «پنج حلقه» نوشت که همه چیز می‌تواند فرو بریزد: «خانه‌ها، اجساد و دشمنان وقتی ریتمشان مختل می‌شود، فرو می‌ریزند.» وقتی دشمن شروع به فروپاشی می‌کند، بدون اینکه فرصت را از دست بدهد، او را تعقیب کنید. اگر از آن سوءاستفاده نکنید، ممکن است بهبود یابد.

جنگ در میان مردم
ژنرال سر روپرت اسمیت این توهم را که پیروزی نظامی و پیروزی سیاسی یک چیز هستند، از بین برد. او در مصاحبه‌ای با کمیته بین‌المللی صلیب سرخ در مورد «کاربرد زور»، تغییر از جنگ صنعتی بین ایالتی به «جنگ در میان مردم» را توصیف کرد، جایی که هدف تصرف سرزمین نیست، بلکه ایجاد شرایطی است - تغییر نیات به طوری که حریف نتیجه مطلوب را بپذیرد. شما می‌توانید در هر درگیری پیروز شوید و جنگ را ببازید. آمریکایی‌ها و بریتانیایی‌ها هرگز در عراق نبردی را نباختند، اما نتوانستند آن پیروزی‌ها را به یک پیروزی تبدیل کنند زیرا موفقیت‌های نظامی آنها از هرگونه هدف سیاسی جدا شده بود.

چارچوب اسمیت، مردم ایران را همزمان به عنوان میدان نبرد، هدف و غنیمت شناسایی می‌کند. هدف از هرگونه استفاده از زور، تمایز قائل شدن بین دشمن و مردم و جلب مردم به سمت خود است.

مارتین ون کرولد به نتیجه‌ای تکمیلی رسید. او در کتاب «دگرگونی جنگ»، استدلال کرد که از سال ۱۹۴۵، درگیری‌های کم‌شدت ناشی از بازیگران غیردولتی و جنبش‌های مردمی، به طور غیرقابل مقایسه‌ای مهم‌تر از جنگ‌های متعارف بوده‌اند. مفهوم او از جنگ غیرسه‌گانه دقیقاً مرحله‌ای را که ائتلاف اکنون باید طی کند، توصیف می‌کند: حمایت از یک جنبش مردمی علیه یک ساختار ضعیف از طریق ابزارهایی خارج از چارچوب استراتژی متعارف.

ون کرولد همچنین پارادوکس مبارزه قوی با ضعیف را شناسایی کرد. اگر قوی باشید و حریف خود را بکشید، رذل هستید، اما اگر او شما را بکشد، احمق هستید. این پارادوکس به شدت علیه تهاجم زمینی و به نفع روش‌های غیرمستقیمی استدلال می‌کند که محور عمل را در اختیار مردم ایران قرار می‌دهد.

کتاب «درباره جنگ چریکی» مائو تسه‌تونگ، الگو را به صورت وارونه ارائه می‌دهد. بینش بنیادی مائو این بود که شورش اساساً سیاسی است، نه نظامی. چریک باید در میان مردم حرکت کند، همانطور که ماهی در دریا شنا می‌کند. توماس مارکس در وست پوینت پنج خط تلاش مائو را شناسایی کرد: محتوای سیاسی، متحدان داخلی، خشونت، عدم خشونت و جنگ سیاسی، و تلاش‌های بین‌المللی. این چارچوب، با وارونه کردن، نشان می‌دهد که چگونه یک قدرت خارجی می‌تواند از مقاومت یک جمعیت در برابر ساختار استبدادی خود حمایت کند.

این وارونگی به شرح زیر عمل می‌کند. مائو معتقد بود که بسیج سیاسی باید مقدم بر عملیات نظامی باشد و آن را ممکن سازد. در اینجا، عملیات نظامی خارجی قبلاً رخ داده و قدرت سخت را در هم شکسته است. وظیفه اکنون کمک به مردم برای ایجاد زیرساخت سیاسی برای برکناری از درون است. مفهوم عملیات مقاومت فرماندهی عملیات ویژه ارتش ایالات متحده دقیقاً همین منطق را عملیاتی می‌کند: ایجاد ظرفیت جمعیت برای مقاومت مؤثر با فراهم کردن بسیج سیاسی از طریق تأمین امنیت. عملیات هوایی تأمین امنیت را فراهم کرد. سوال این است که آیا ائتلاف اکنون این امکان را فراهم خواهد کرد یا خیر.

الگوی لهستان
آموزنده‌ترین نمونه، عراق ۲۰۰۳ یا لیبی ۲۰۱۱ نیست، بلکه لهستان ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۹ است.

پس از آنکه حکومت نظامی فعالیت‌های عمومی همبستگی را در هم شکست، این جنبش به مدت هشت سال به صورت زیرزمینی زنده ماند. حمایت غرب عمداً غیرمستقیم بود. بودجه سیا که تقریباً ۲ میلیون دلار در سال بود، از طریق اشخاص ثالث تأمین می‌شد و افسران از ملاقات مستقیم با رهبران همبستگی منع می‌شدند. AFL-CIO از اعضای اتحادیه پول جمع‌آوری می‌کرد، در حالی که واتیکان کمک‌های معنوی و مادی ارائه می‌داد. رادیو اروپای آزاد جریان اطلاعات را حفظ کرد. همانطور که آرچ پودینگتون در کتاب «آزادی پخش» مستند کرده است. رادیو اروپای آزاد به عنوان یک سرویس رادیویی خانگی جایگزین عمل می‌کرد: نه پخش تبلیغات آمریکایی، بلکه گزارش شرایط درون کشورهای خود شنوندگان. اهرم دیپلماتیک و اقتصادی غرب، مشروعیت بین‌المللی ساختار را انکار می‌کرد.

هیچ‌کس به لهستان حمله نکرد. همبستگی، که با حمایت خارجی و شجاعت داخلی حفظ شده بود، از حکومت بیشتر دوام آورد و در سال ۱۹۸۹، دیوار برلین فرو ریخت.

شباهت با ایران بالاست. زیرساخت اپوزیسیون گسترده‌تر و مقاوم‌تر از آن چیزی است که ناظران عادی تشخیص می‌دهند. بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها مستند کرده است که فعالیت کارگری به بخشی از یک مبارزه سیاسی مشترک تبدیل شده است، نه اختلافات جداگانه در محل کار. شورای هماهنگی انجمن‌های صنفی معلمان ایران در چندین استان فعالیت می‌کند. اتحادیه آزاد کارگران ایران، سندیکای کارگران اتوبوسرانی تهران و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه همگی با جنبش اعتراضی همسو شده‌اند.

اقلیت‌های قومی ایران تقریباً ۴۰ درصد از جمعیت را تشکیل می‌دهند و یک عامل استراتژیک درجه یک هستند. موسسه خطوط جدید، شکاف‌های فزاینده‌ای را در میان این جوامع مستند کرده است. جنبش کرد زیرساخت‌های سازمانی را در کردستان عراق حفظ کرده و در ژانویه ۲۰۲۶ اعتصاب عمومی را فراخواند که تقریباً همه شهرهای کردنشین را تعطیل کرد. مقاومت بلوچ‌ها ظرفیت بسیج را در فقیرترین استان ایران نشان داده است. کنگره ملیت‌ها برای ایران فدرال چارچوبی برای مطالبات مشترک در میان خطوط قومی فراهم می‌کند.

دیاسپورا نیز هماهنگی بی‌سابقه‌ای را نشان داده است. در جریان اعتراضات دسامبر ۲۰۲۵، جوامع تبعیدی ایرانی بزرگترین تظاهرات تاریخ خود را برگزار کردند: ۲۵۰۰۰۰ نفر در مونیخ، ۳۵۰۰۰۰ نفر در تورنتو، ۳۵۰۰۰۰ نفر در لس‌آنجلس. این جنبشی نیست که منتظر ایجاد شدن باشد، بلکه جنبشی است که منتظر فعال شدن است.

پنج رکن توانمندسازی
این قانون استراتژیک، یک چارچوب عملیاتی روشن ارائه می‌دهد. پنج رکن.

اول: ارتباطات. اولین اقدام در هر بحرانی، قطع اینترنت است. در ژانویه ۲۰۲۶، تقریباً خاموشی کامل را اعمال کرد. این اقدام متقابل از قبل وجود دارد: فعالان، وجود حدود ۵۰ تا ۱۰۰ هزار ترمینال استارلینک در داخل ایران را تنها راه برای انتشار اطلاعات توصیف می‌کنند. اسپیس ایکس سرویس رایگان را فعال کرده و به‌روزرسانی‌های نرم‌افزاری را برای مقابله با پارازیت‌های نظامی اعمال کرده است. مجلس ایران، مالکیت استارلینک را با مجازات‌هایی تا ده سال جرم اعلام کرد، اما این مهم نیست، زیرا نمی‌توان شبکه را به طور کامل سرکوب کرد. در عوض، باید گسترش یافته و تقویت شود. رادیو موج کوتاه، که نمی‌توان به طور مؤثر روی آن پارازیت ایجاد کرد، باید مکمل کانال‌های دیجیتال باشد. فناوری‌های شبکه توری که امکان رله داده نظیر به نظیر را مستقل از ارائه‌دهندگان خدمات اینترنتی فراهم می‌کنند، باید تأمین مالی و توزیع شوند. قطع بودجه رادیو فردا، وابسته به رادیو اروپای آزاد که ایران را پوشش می‌دهد، باید فوراً لغو شود. قطع پخش برنامه‌های فارسی زبان در حال حاضر که از نظر استراتژیک بسیار حیاتی است، یک خطای ناخواسته درجه یک است.

دوم: فشار اقتصادی پایدار از طریق تسلط دریایی. آلفرد تایر ماهان در کتاب «تأثیر قدرت دریایی بر تاریخ» تصریح کرد که هر کسی که به برتری دریایی دست یابد، پیروز خواهد شد. بستن مؤثر تنگه هرمز، که تقریباً ۲۰ درصد از نفت تجارت شده جهان معمولاً از طریق آن عبور می‌کند، به جنگ اقتصادی ماهانی در مقیاسی تاریخی منجر شده است. ترافیک نفتکش‌ها از تقریباً ۱۵۰ کشتی در روز به تک رقمی رسیده است. توانایی برای تأمین مالی سپاه، پرداخت حقوق به بسیجی‌هایی که سرکوب داخلی را اجرا می‌کنند و حفظ شبکه‌های حمایتی خود کاملاً به درآمد نفت بستگی دارد. قطع این درآمد نه به سربازان زمینی، بلکه به حضور دریایی پایدار و برتری هوایی مداوم بر خلیج فارس نیاز دارد. ائتلاف هر دو را دارد.

سوم، حمایت مستقیم از جامعه مدنی مخالف. نقشه‌برداری در سطح استان در تمام ۳۱ استان، شناسایی رهبران محلی، انجمن‌های حرفه‌ای، سازمان‌های زنان، شبکه‌های کارگری، جنبش‌های دانشجویی و ساختارهای اقلیت‌های قومی باید یک برنامه توانمندسازی هدفمند را شکل دهد. همانطور که بنیاد دفاع از دمکراسی مستند کرده است، کمک‌های ایالات متحده به جامعه مدنی ایران از نظر تاریخی ناکافی بوده و بر تهران به قیمت پویایی‌های استانی متمرکز شده است. انقلاب نه در شمال تهران، بلکه در زاهدان، سنندج، تبریز، اهواز و شهرک‌های صنعتی که کارگران و اقلیت‌ها چیزی برای از دست دادن ندارند، پیروز خواهد شد. خانه آزادی از کنگره خواسته است تا پخش برنامه‌های فارسی زبان و حمایت از دموکراسی را افزایش دهد. هماهنگی مهاجران باید از تظاهرات همبستگی به برنامه‌ریزی عملیاتی برای اتصال منابع خارجی به شبکه‌های داخلی تبدیل شود.

چهارم، بهره‌برداری از شکاف‌های داخلی. سپاه پاسداران یکپارچه نیست. تحلیلگران جناح‌های متعددی را شناسایی می‌کنند: تندروهای افراطی که مجتبی را برای حفظ موقعیت جنگی ضروری می‌دانند و عملگرایانی که ممکن است بی‌سروصدا به دنبال خروج از طریق مذاکره باشند. عملیات اطلاعاتی باید با مستندسازی فساد سپاه، تقویت مخالفت‌های داخلی و ارائه ضمانت‌های ضمنی به افسرانی که از صفوف جدا می‌شوند، شکاف‌های بین آنها را هدف قرار دهد. مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی هشدار داده است که حذف رأس به تنهایی مشکل را حل نمی‌کند. بیش از ۴۰ درصد از کشورهایی که تغییر تحمیلی خارجی را تجربه می‌کنند، ظرف یک دهه به جنگ داخلی کشیده می‌شوند. هدف، تسریع تجزیه داخلی در عین حمایت از یک جایگزین بومی است.

پنجم، روایت استراتژیک. لارنس فریدمن، در کتاب «استراتژی: یک تاریخ»، استدلال کرد که استراتژی اساساً روایت است: یک داستان جذاب که رویدادها را به طور قانع‌کننده‌ای توضیح می‌دهد و باید از ایده‌هایی که از قبل در میان مخاطبان رایج است، ساخته شود. ائتلاف باید از روایتی که عملیات هوایی، بحران جانشینی و آرمان‌های مخالفان را به یک داستان منسجم از خودرهایی ایرانیان متصل می‌کند، حمایت کند، نه اینکه آن را تحمیل کند. شعارهای موجود مخالفان - «زن، زندگی، آزادی»، «مرگ بر ستمگر، چه شاه یا رهبر» و «نه سلطنت، نه رهبری، دموکراسی، برابری» - قدرتمندتر از هر چیزی هستند که واشنگتن می‌تواند تدوین کند. نقش ائتلاف، تقویت است، نه تألیف.

فرماندهی، خویشتن‌داری و انضباط برای عدم تجاوز
جان کیگان، در کتاب «نقاب فرماندهی»، تکامل رهبری نظامی را از نبرد شخصی قهرمانانه اسکندر تا انضباط خونسرد ولینگتون و مدیریت تکنوکراتیک گرانت تا آنچه او عصر پساقهرمانی می‌نامید، ردیابی کرد: رهبری که متواضع، محتاط، منطقی و خاموش است. شعار «ماموریت انجام شد» دولت بوش، همان قهرمانی کاذب کیگان در عمل بود: ژست‌های نمایشی که جایگزین قضاوت استراتژیک شده بودند.

کارزار ایران عکس این را می‌خواهد. جنگ هوایی، خود جنگ نیست. بلکه پیش‌شرط جنگ است که اهمیت دارد: رقابت سیاسی برای آینده ایران، که در میان مردم ایران، توسط مردم ایران و برای مردم ایران انجام می‌شود. اعلام زودهنگام پیروزی، کارزار سیاسی را قبل از شروع تضعیف می‌کند.

ساموئل هانتینگتون، در کتاب «سرباز و دولت»، تجویز کرد که رهبران غیرنظامی اهداف سیاسی را تعریف کنند، در حالی که متخصصان نظامی ابزارها را تعیین می‌کنند. پاسخ الیوت کوهن در کتاب «فرماندهی عالی» در اینجا مفیدتر است: رهبران بزرگ زمان جنگ درگیر چیزی بودند که او «گفتگوی نابرابر» می‌نامید، و به طور فعال توصیه‌های نظامی را بررسی و گاهی اوقات نادیده می‌گرفتند تا عملیات را به هدف سیاسی گره بزنند. مطالعه موردی کوهن در مورد دیوید بن گوریون، که ارتش اسرائیل را شکل داد و در عین حال بی‌رحمانه رابطه غیرنظامی-نظامی را مدیریت می‌کرد، الگویی برای اطمینان از این ارائه می‌دهد که عملیات‌های جنبشی در خدمت کارزار سیاسی گسترده‌تر در یک زمینه ائتلافی باشند.

گلچین پیتر پارت با عنوان «سازندگان استراتژی مدرن» این تنش را در طول قرن‌ها دنبال می‌کند. مضمون اصلی آن - اینکه استراتژی باید در خدمت اهداف سیاسی باشد و هرگز برعکس - نظم و انضباط سازماندهی برای هر چیزی است که پس از عملیات هوایی رخ می‌دهد. فصل‌های مربوط به جنگ انقلابی نشان می‌دهد که این درگیری‌ها اساساً رقابت‌های سیاسی هستند که در آن نیروی نظامی یکی از ابزارهای متعدد است. فصل‌های مربوط به نظریه جنگ محدود، چارچوبی را ایجاد می‌کنند که در آن نیروی کالیبره شده، فشار اقتصادی و توانمندسازی نیابتی به عنوان جایگزین‌هایی برای جنگ تمام عیار عمل می‌کنند.

هشدار عمیق‌تر توسیدید باید مورد توجه قرار گیرد. گفتگوی ملیان معمولاً به عنوان بیانیه‌ای از قدرت خام خوانده می‌شود. توسیدید آن را به عنوان یک تراژدی در نظر داشت. وحشیگری آتن در ملوس منعکس کننده فساد قضاوت استراتژیک توسط غرور امپریالیستی بود، همان غروری که فاجعه سیسیل را به وجود آورد. قدرت نظامی فراگیر، مجوز سیاسی نامحدود نمی‌دهد. ائتلاف باید نتایجی را بپذیرد که به اندازه کافی خوب باشند نه کامل: یک ایران فدرال و دموکراتیک که تمامیت ارضی را حفظ می‌کند و در عین حال به اقلیت‌های خود خودمختاری واقعی می‌دهد، نه یک آرمان‌شهر طراحی شده توسط آمریکا که با زور تحمیل می‌شود.

عبور از طوفان
موساشی در مورد «عبور از طوفان» نوشت: تعهد کامل در لحظه تعیین‌کننده‌ای که شرایط همسو می‌شوند. او آن را با کاپیتان دریایی مقایسه کرد که با دانستن مسیر، سلامت کشتی خود و لطف روز، بادبان می‌کشد. موساشی هشدار داد که اقدامات نصفه و نیمه به معنای مرگ است.

شرایط همسو شده‌اند. سپاه از هم پاشیده، رهبر آن نامرئی و اقتصاد آن از شریان حیاتی‌اش جدا شده است. جمعیت آن در هر استان افزایش یافته است. چهل درصد از مردم آن متعلق به اقلیت‌های قومی هستند که سازماندهی و بسیج شده‌اند. جانشینی آن فاقد مشروعیت، پشتوانه نهادی یا رضایت مردمی است.

فارن افرز پرسیده است که پایان بازی در ایران چیست. پاسخ‌ها بر اساس اصول استراتژیک است. کلاوزویتس مرکز ثقل را مشروعیت سیاسی می‌داند؛ سان تزو حمله به استراتژی دشمن را قبل از ارتش او تجویز می‌کند. لیدل هارت منطق عملیاتی جابجایی به جای تخریب را ارائه می‌دهد، در حالی که چارچوب مائو، وارونه، نشان می‌دهد که چگونه اقدام نظامی خارجی شرایطی را برای بسیج سیاسی داخلی ایجاد می‌کند. ماکیاولی و موساشی روشن می‌کنند که چرا باید از بحران جانشینی قبل از اینکه رهبری، جایگاه خود را پیدا کند، بهره‌برداری شود. اسمیت و ون کرولد توضیح می‌دهند که چرا این درگیری باید در میان مردم، نه علیه آنها، رخ دهد و چرا قدرت نظامی متعارف ضروری اما اساساً ناکافی است. فریدمن مکانیسم روایت استراتژیک را ارائه می‌دهد، ماهان ابزار خفقان اقتصادی را فراهم می‌کند، در حالی که کیگان و هانتینگتون چارچوب فرماندهی خویشتنداری را ارائه می‌دهند. توسیدید و پارت انضباط در برابر زیاده‌خواهی را فراهم می‌کنند.

ائتلاف نیازی به حمله به ایران ندارد. اما باید اطمینان حاصل کند که مردم ایران ابزار، اطلاعات، فضای تنفس اقتصادی و حمایت بین‌المللی را برای تکمیل انقلابی که از قبل آغاز کرده‌اند، دارند.

طولانی‌ترین راه، کوتاه‌ترین راه به خانه است.

منبع گزارش:
https://www.meforum.org/mef-reports/the-longest-way-home

مقالات مشابه

پیامدهای قطع اینترنت بر ناآرامی‌های اجتماعی
مردم داخل ایران، جبهه دوم جنگ رمضان
نگرش عمومی در ایران به جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user