مانند هر درگیری دیگری برای آمریکا که طولانیتر از حد برنامهریزیشده میشود، شمار فزایندهای از مفسران، جنگ ایران را با جنگ ویتنام مقایسه میکنند. مقیاس این دو جنگ از نظر تعداد کشتهشدگان، زمان و هزینههای نظامی بسیار متفاوت است؛ چه رسد به پیامدهای سیاسی آن، چرا که ویتنام دو دوره ریاستجمهوری را تحت تاثیر قرار داد. در حالی که تأثیر جنگ ایران بر انتخابات میاندورهای امسال هنوز نامشخص است. آنچه این قیاس بر آن تأکید میکند، پرسش از هزینه و مدتزمان است: چه کسی هزینه جنگ را پرداخت میکند و تا چه زمانی پس از متوقف شدن حملات موشکی و حملات سنگین، این هزینهها ادامه خواهد داشت؟ اما این جنگ نیازی ندارد از نظر سیاسی به «ویتنامی دیگر» تبدیل شود تا باتلاقی از خود به جای بگذارد. این باتلاق، اقتصادی است و دقیقاً در خانه کشورهای خلیج فارس فرود میآید—گروهی از کشورها که لزوماً این جنگ را انتخاب نکردهاند، در مورد آن رای نخواهند داد، اما هزینههای آن را تا مدتها پس از پایان جنگ در ترازنامههای مالی خود دوش خواهند کشید. پنج هزینه مجزا در سراسر خلیج فارس و شرکای تجاری آن در حال انباشته شدن است و هیچیک از آنها در بازه زمانی مد نظر سیاستگذاران از بین نخواهند رفت: انرژی بسته شدن تنگه هرمز قیمت نفت برنت را در ماه آوریل به نزدیکی ۱۲۰ دلار در هر بشکه رساند و بسیاری از اقتصادهای واردکننده آسیایی تا هفته دوم درگیری مجبور به سهمیهبندی سوخت شدند. سریلانکا و پاکستان هفته کاری چهارروزه معرفی کردند، در حالی که بنگلادش تعطیلات دانشگاهها و ماه رمضان را پیش انداخت. اینها هزینههای مستقیمی است که به مصرفکنندگان منتقل میشود، از طریق قیمتها احساس میگردد و با گذشت زمان کاهش مییابد. اما هزینههای کشورهای خلیج فارس ساختاری و سرمایهای است؛ زیرا منطقه باید هزینه بازسازی داراییهای آسیبدیده انرژی را بپردازد و همزمان هم برای…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.