دونالد ترامپ به سازمان ناتو و رهبران اروپایی به دلیل رها کردن آمریکا در زمان نیاز، حمله کرده است. جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در سراسر اروپا خوب پیش نمیرود. فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، این درگیری را عامل مشکلات اقتصادی آلمان دانسته است. کییر استارمر، نخست وزیر بریتانیا، گفت که بریتانیا در تلاش آمریکا برای مسدود کردن تنگه هرمز شرکت نخواهد کرد. امانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه، جدیت موضع دونالد ترامپ در مورد جنگ را زیر سوال برده است. حتی متحد ایتالیایی ترامپ، نخست وزیر جورجیا ملونی، تمایلی به حمایت آشکار از این جنگ نداشته است و این امر باعث شده است که ترامپ ملونی را به نداشتن شجاعت متهم کند.
به نظر میرسد ناتو در حال فروپاشی سیاسی است، حتی در حالی که تجاوز روسیه در همسایگی، امنیت و رفاه اروپا را در صورت تزلزل مدافعان اوکراینی تهدید میکند. اوکراین که پس از چهار سال جنگ آسیب دیده است، برای ادامه حیات خود به حمایت مداوم ناتوی متحد نیاز دارد. بنابراین، مخمصه خودساخته آمریکا که ناشی از جنگ با ایران است، به وضوح آشکار میشود.
در میان این سر و صدا، اگر تمرکز کنیم و گوش فرا دهیم، یک سیگنال وجود دارد. جناح «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» در واشنگتن به اروپا نیاز دارد - و برعکس. مسیر پیش رو آسان نخواهد بود و باید با تعریف روشنی از منافع آغاز شود. اما دستیابی به یک توافق ممکن است.
مشکل ایران در اروپا
ایران فقط یک مشکل آمریکایی نیست - بلکه یک مسئله حیاتی برای اروپا در رابطه با تجارت و جغرافیا است. افزایش سرسامآور قیمت انرژی، اروپاییها را بیشتر تحت تأثیر قرار داده است، زیرا این قاره بیشتر از ایالات متحده به ترانزیت کالاهای کلیدی از طریق تنگه هرمز وابسته است. به همین دلیل است که ملونی، اگرچه ظاهراً جزو رهبران اروپایی است که بیشترین علاقه را به ترامپ دارد، اما از همان ابتدا نسبت به کاهش واردات نفت، گاز طبیعی و کود که اقتصاد اروپا را تغذیه میکند، هشدار داد. اروپا حتی بیشتر به تجارت از طریق دریای سرخ و تنگه باب المندب وابسته است، جایی که حوثیهای تحت حمایت ایران در طول دهه گذشته بارها توانایی خود را در ایجاد اختلال در ترافیک دریایی نشان دادهاند.
نزدیکی به ایران به معنای آسیبپذیری ویژه است. در روزهای اول جنگ، حملات موشکی و پهپادی ایران، ترکیه، عضو ناتو و قبرس، عضو اتحادیه اروپا را هدف قرار داد. سیستم دفاع موشکی ناتو، که تا حد زیادی بر اساس قابلیتهای ایالات متحده مستقر در منطقه ساخته شده است، اروپاییها را - فعلاً - در امان نگه داشته است. در ماه مارس، ایران موشکهایی را به سمت پایگاه نظامی مشترک بریتانیا و ایالات متحده در جزیره دیهگو گارسیا، در اقیانوس هند، شلیک کرد. این برد ۲۵۰۰ مایل است و نشان میدهد که موشکهای بالستیک ایران اکنون قادر به رسیدن به رم و برلین هستند.
به غیر از موشکهای بالستیک - ظاهراً ایرانیها هنوز به وفور از این موشکها برخوردارند - اقدامات تروریستی همچنان یک گزینه برای ایران است. از سال ۱۹۷۹، جمهوری اسلامی بیش از ۱۰۰ توطئه در اروپا سازماندهی کرده است که بیش از نیمی از آنها از سال ۲۰۲۱ به بعد رخ دادهاند. پس از ترور رهبر عالی ایران، در یک حمله هوایی در ۲۸ فوریه، ایران فتوایی صادر کرد که خواستار جنگ مقدس انتقامجویانه علیه غرب شد و مقامات برلین را بر آن داشت تا نسبت به وجود گروههای مخفی مرتبط با تهران در سراسر آلمان هشدار دهند.
اروپاییها باید پا پیش بگذارند و به مسائل مربوط به امنیت خود بپردازند. اگر ایران تهدیدی برای اروپا نیز باشد، مماشات کارساز نخواهد بود. نباید اجازه داد که انزجار از شیوه و روشهای رئیس جمهور آمریکا، منافع شخصی را تحت الشعاع قرار دهد.
چگونه اروپا میتواند در مورد ایران کمک کند
علیرغم لفاظیها، اروپا در واقع در حال حاضر به تلاشهای ایالات متحده در مورد ایران کمک میکند. بدون توافقنامههای موجود در مورد پایگاهها در این قاره، اجرای عملیات خشم حماسی بسیار دشوارتر و پرهزینهتر خواهد بود. به استثنای اسپانیا، دولتهای اروپایی به ارتش ایالات متحده حق دسترسی به تأسیسات استقرار سریع، لجستیک، سوختگیری، نظارت و تجهیزات ماهوارهای مستقر در محل را دادهاند. پایگاه هوایی رامشتاین در آلمان در جنگ آمریکا علیه ایران نقش محوری داشته است. حداقل، اروپا باید متعهد به دسترسی مداوم و پیشنهاد تقسیم هزینهها در صورت از سرگیری حملات نظامی ایالات متحده باشد؛ اما مشارکت منفعلانه کافی نیست.
وزیر دفاع آلمان این سوال را مطرح کرده است که «تعداد انگشتشماری» از ناوچههای اروپایی چه چیزی میتوانند به تنگه هرمز بیاورند که نیروی دریایی قدرتمند ایالات متحده نمیتواند. البته، قدرت دریایی اروپا به تنهایی این گلوگاه استراتژیک را بازگشایی نخواهد کرد. اما اروپاییها میتوانند با مینروبهایی که به شدت در موجودی ایالات متحده کم هستند، مشارکت کنند. از سال ۲۰۲۴، اتحادیه اروپا داراییهای کشورهای عضو را در دریای سرخ مستقر کرده است تا آزادی ناوبری در برابر حملات حوثیها را تضمین کند. ماه گذشته، کاجا کالاس، دیپلمات ارشد اتحادیه، پیشنهاد گسترش ماموریت امنیت دریایی آسپیدس در دریای سرخ به تنگه هرمز را داد. اتفاق نظری که این امر نیاز دارد، در بین ۲۷ کشور عضو اتحادیه اروپا وجود نداشته است، اما شاید بتوان اراده سیاسی از دست رفته را با انگیزههای مناسب به دست آورد.
فراتر از ابزارهای نظامی، اروپا ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی قدرتمندی دارد که میتواند به تسهیل مذاکرات برای پایان دادن به جنگ یا رسیدگی به پیامدهای آن کمک کند. اروپا به عنوان یکی از واردکنندگان اصلی انرژی جهان، باید چشمانداز دسترسی بیشتر به بازار در آینده را به عنوان مشوقی برای تشویق ایران به پذیرش یک توافق صلح پایدار در نظر بگیرد. در مقابل، بروکسل میتواند با اعمال تحریمهای بیشتر یا مسدود کردن داراییهای ایران، فشار بر تهران را افزایش دهد. وزن اقتصادی اروپا نیز محدود به تأثیرگذاری بر اقدامات ایران نیست. اتحادیه اروپا و ایالات متحده بزرگترین روابط تجاری و سرمایهگذاری دوجانبه جهان را حفظ میکنند که در مجموع بیش از ۴۰٪ از تولید ناخالص داخلی جهانی را تشکیل میدهد - که اهرم فشار عظیمی در برابر واشنگتن است و استدلال محکمی برای مشارکت اروپا در ایجاد یک راهحل دیپلماتیک عملی ایجاد میکند.
در کمی بیش از یک ماه، ایالات متحده و اسرائیل بیش از ۱۳۰۰۰ هدف ایرانی را مورد حمله قرار دادهاند. هر توافق نهایی که حاصل شود، مستلزم بازسازی اقتصادی و سیاسی خواهد بود. اتحادیه اروپا - بزرگترین اهداکننده جهان، با ابزارهای منحصر به فرد برای ایجاد ظرفیت دولتی، بهبود حکومتداری و تقویت حاکمیت قانون - نقش ارزشمندی در شکلدهی به ایرانی خواهد داشت که دیگر با غرب خصومت نداشته باشد و بتواند برای مردم خود خدمت کند. این یک هدف استراتژیک برای جلب توجه منافع فراآتلانتیک است.
علاقه آمریکا به اوکراین آزاد
اما اگر اروپا بخواهد بر بیزاری خود از درگیر شدن در جنگ خاورمیانه غلبه کند، ایالات متحده باید تعهد خود را برای کمک به اروپاییها در مورد اوکراین مجدداً تأیید کند. در این مورد، واشنگتن به یک چشم باز نیاز دارد. حمایت آمریکا از اوکراین هرگز جنبه خیریه نداشته است؛ مهار تجاوز روسیه در شرق اروپا از منافع اصلی آمریکاست.
حتی امروز، ایالات متحده میداند که امنیت فراآتلانتیک تنها با جلوگیری از غلبه انتقامجویی و فتوحات امپراتوری روسیه بر قاره اروپا قابل حفظ است. اروپای ضعیف، تقسیمشده، وابسته به روسیه و جدا شده از ایالات متحده، رویای دیرینه کرملین است - ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور، همچنان به دنبال آن است.
آمریکا به پیروزی در جنگ سرد کمک کرد. اکنون زمان از دست دادن صلح نیست. بدون کمک ایالات متحده، اوکراین جذب حوزه نفوذ روسیه خواهد شد، اما این تنها تهدید نیست. اشتهای روسیه برای تجاوز با مماشات تغذیه خواهد شد و سایر نقاط اروپا نیز میتوانند به زودی در محاصره مسکو قرار گیرند. روسیه، که خلیج فارس را به عنوان جبهه دوم برای منحرف کردن توجه از اوکراین و تخلیه ذخایر آمریکا میبیند، طبق گزارشها، اطلاعاتی را در اختیار ایران قرار میدهد که به آن امکان میدهد سربازان آمریکایی را هدف قرار دهد. و همانطور که در بالا ذکر شد، جنگ با ایران تقریباً مطمئناً باعث ایجاد اقدامات تروریستی جدید خواهد شد - مشکلی برای خاورمیانه و همچنین برای هر دو طرف اقیانوس اطلس.
بنابراین، هرگونه توافق بزرگ فراآتلانتیکی که شامل جنگ ایران باشد، بر تقسیم کار، اما با افق استراتژیک مشترک، استوار خواهد بود.
آمریکا و اروپا به هیچ وجه نباید در بررسی این مسائل، چین را نادیده بگیرند. از بحرین تا بروکسل، پکن همچنان این روایت را پیش میبرد که چین یک قدرت پایدار، قابل پیشبینی و عملگرا است که آماده تجارت است. اروپا در معرض خطر افتادن در این دام است. برخی در سراسر قاره، از قبل روابط نزدیکتر با پکن را برای محافظت در برابر گستاخی روسیه و تکانشگری آمریکا ترجیح میدهند.
عامل چین در اینجا از طرف واشنگتن نیز به همان اندازه حساس است. اجلاس بین ترامپ و رئیس جمهور شی جین پینگ به دلیل جنگ از مارس به اواسط ماه مه به تعویق افتاده است و روابط تجاری بین دو اقتصاد برتر جهان با مشکلاتی روبرو است. علاوه بر این، چینیها ظاهراً آماده ارسال سیستمهای دفاع موشکی جدید و دوش پرتاب به ایران هستند و به واردات نفت تحریم شده ایران از طریق ناوگان سایه خود ادامه دادهاند.
برای شکل دادن به یک نظم بینالمللی جدید که ایده مرکزیت غرب در رقابت با قدرتهای اقتدارگرای اوراسیا را احیا کند، خیلی دیر نیست. این یک لحظه معاملهگری است. این فراتر از اصول والا است. ایران، روسیه - و چین - با فرصت فریاد میزنند.
آنچه ایالات متحده باید برای اوکراین انجام دهد
طرف واشنگتن در این بده بستان فراآتلانتیکی مستلزم تمرکز مجدد بر حمایت از توانایی اوکراین برای مقابله با تهاجم روسیه است. بسیاری از چرخشهای سیاسی در طول سال گذشته باید معکوس شوند. ایالات متحده به طور موقت بخشی از تحریمها علیه صادرات نفت روسیه را در بحبوحه افزایش قیمتهای ناشی از جنگ لغو کرد - اقدامی که اروپا را که گامهای دردناک اما موفقیتآمیزی در جهت استقلال انرژی از روسیه برداشته است، نگران کرد. از آنجایی که روسیه تقریباً به طور کامل از طریق صادرات سوخت، ماشین جنگی خود را تأمین مالی میکند، بازگرداندن و تشدید این تحریمها و اجرای تحریمهای ثانویه بر مشتریان اصلی روسیه، هند و چین، تفاوت چشمگیری ایجاد خواهد کرد.
سلاحهای آمریکایی نیز باید در حجمهای بالاتر به اوکراین بازگردند - اگرچه کاهش شدید ذخایر سلاحهای ایالات متحده به عنوان بخشی از عملیات خشم حماسی، این موضوع را به یک مسئله سیاسی دشوار تبدیل خواهد کرد. اروپاییها هزینههای دفاعی خود را افزایش دادهاند و تقریباً تمام بودجه کمک به اوکراین در سال ۲۰۲۶ را پرداخت میکنند. اما آنها فاقد ظرفیت تولید برای رقابت با روسیهای هستند که ۵۰٪ از هزینههای عمومی خود را به ارتش خود اختصاص میدهد. بنابراین، واشنگتن باید صنایع آمریکایی را تشویق کند تا تولید موشکهای رهگیر، سیستمهای دفاع هوایی و مهمات توپخانه را تسریع کنند تا نه تنها خواستههای ایالات متحده، بلکه نیاز فوری اوکراین را نیز برآورده کنند.
در سطح دیپلماتیک، دولت ترامپ جایگاه ایالات متحده را به عنوان یک میانجی بیطرف بین روسیه، اوکراین و اروپا تغییر داده است، نه یک متحد پیمانی بدون ابهام اروپا و حامی استراتژیک اوکراین. این وضعیت باید پایان یابد. کاملاً به نفع آمریکا است که به متحدان اروپایی در جلوگیری از تجاوز روسیه کمک کند. اکنون تمام قاره با طیف کاملی از جنگهای ترکیبی روسیه، از جمله حملات پهپادی، خرابکاری و دخالت در انتخابات، روبرو است. اتحاد مجدد و قاطعانه واشنگتن با بروکسل، پیام روشنی به مسکو ارسال میکند و خطر درگیری متعارف در جبهه شرقی ناتو را کاهش میدهد.
گامهای دیگری که واشنگتن باید در نظر بگیرد - و اروپا باید برای آنها مذاکره کند - شامل فشار بر مسکو برای پذیرش و پایبندی به آتشبس، تحویل موشکهای تاماهاک به اوکراین و اجازه دادن به کیف برای انجام حملات دوربرد با استفاده از موشکهای آمریکایی، از سرگیری کامل اشتراکگذاری اطلاعات با اوکراین و ارائه سیستمهای دفاع هوایی اضافی به آن میشود. فشار یکپارچه - و پایدار - فراآتلانتیک بر روسیه سرانجام به اوکراین فرصتی عادلانه برای پیروزی خواهد داد.
آیا هیچکدام از اینها واقعبینانه است؟
کمگویی است اگر بگوییم هیچکدام از اینها آسان نخواهد بود. بیاعتنایی ترامپ به متحدان اروپایی، توهینها، اتهامات و حملات به ناتو سمی هستند. اعمال نامنظم تعرفهها و تهدیدها برای تصرف گرینلند با زور، حتی طرفداران ترامپ را در سراسر قاره شوکه کرد. کاهش محبوبیت رئیس جمهور آمریکا در اروپا، رهبران اروپایی را در یک مخمصه سیاسی طاقتفرسا قرار داده است. با این حال، باید دلیلی برای اقدام ارائه شود و توافقهایی حاصل شود.
خنثیسازی تهدیدات ناشی از ایران، منافع امنیتی اروپا است و بدون آمریکاییها، نجات اوکراین - یا حفظ امنیت اروپا - امکانپذیر نیست. دولتهای اروپایی نگرانیهای مشروع خود را در مورد حمله آمریکا و اسرائیل به ایران که مغایر با قوانین بینالمللی است، ابراز کردند. اما اکنون که جنگ ادامه دارد - با وجود آتشبس دو هفتهای - و بحران همچنان به اروپا آسیب میرساند، این قاره باید اقدام کند. گذشته از همه اینها، مداخله ناتو در کوزوو در دهه ۱۹۹۰ نیز به دلیل نقض منشور سازمان ملل متحد، با توجه به فقدان قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد، به شدت مورد انتقاد قرار گرفت، اما با این وجود متحدان اروپایی از آن حمایت کردند زیرا این عملیات را برای امنیت و ثبات اروپا حیاتی میدانستند.
ترامپ هرگز طرفدار عمل متقابل فداکارانه نبوده است. نباید انتظار داشت که انگیزه یک معامله فراآتلانتیکی از واشنگتن باشد، اما اروپاییها از خود مختاری برخوردارند. فرصت تعریف منافع مشترک و انجام اقدامات جسورانه پیش روی آنهاست. زمان آن رسیده است که اروپا دستور کاری را تعیین کند که اتحاد آتلانتیک شمالی را حفظ کند. با توجه به اینکه واشنگتن در حال حاضر مستعد عملگرایی بیرحمانه است، اما به دنبال کمک در مورد ایران نیز میباشد، اروپا باید بزرگ فکر کند و ابتکار عمل را به دست گیرد. خطرات نمیتوانست از این بالاتر باشد.