شنبه ۱۴۰۵/۰۱/۱۵

تطبیق جمهوری اسلامی با جنگ، ناتوانی اپوزیسیون در براندازی

:نویسنده
مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

با وجود حملات بی‌سابقه و فقدان رهبری، جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست. جنگ در حال تغییر شکل قدرت در تهران و تثبیت یک بن‌بست طولانی‌مدت منطقه‌ای است.

یک ماه پس از حمله مشترک اسرائیل و آمریکا علیه ایران، تهران فشار فوق‌العاده‌ای را تحمل کرده است. به رغم ترور رهبران کلیدی، حملات سیستماتیک به پایگاه‌های نظامی و کلانتری‌ها، بمباران مداوم زیرساخت‌های اقتصادی و انرژی و یک کمپین تبلیغاتی شدید که ایرانیان را به قیام ترغیب می‌کند، مواجه شده است.

با این حال، جمهوری اسلامی سقوط نکرده است - بلکه خود را وفق داده است. آنچه در حال ظهور است، ساختاری است که هم ضعیف و هم دگرگون شده است. حتی قبل از ترور آیت‌الله علی خامنه‌ای در ۲۸ فوریه، تهدید توسط اسرائیل، او را از تصمیم‌گیری‌های روزمره دور کرده بود. اقتدار به سمت یک رهبری جمعی بالفعل متشکل از مسعود پزشکیان، محمدباقر قالیباف، غلامحسین محسنی اژه‌ای و نمایندگان کلیدی ارتش و از همه مهم‌تر، سپاه پاسداران تغییر یافته بود.

بعید است که ظهور آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای اساساً این تعادل را تغییر دهد. ممکن است سال‌ها طول بکشد تا اقتدار خود را تثبیت کند. در این فاصله، قدرت حول نخبگان امنیتی مرتبط با سپاه پاسداران تجمیع شده و سیستم را به سمت یک اقتدارگرایی نظامی سوق می‌دهد، با یک چهره روحانی و غیرنظامیانی که رسماً دو قوه از سه قوه حکومت را رهبری می‌کنند.

جنگ همچنان به عنوان مکانیسمی برای تثبیت عمل می‌کند و سپاه پاسداران را به عنوان مدافع دولت، بیش از پیش تثبیت می‌کند. ساختاری که در صورت عدم حمله زمینی، احتمالاً دوام خواهد آورد. قدرت هوایی، فشار اقتصادی و حملات هدفمند به تنهایی برای فروپاشی کافی نبوده‌اند. در عوض، به نظر می‌رسد ایران آماده است تا در شرایط طولانی نه جنگ و نه صلح با اسرائیل، ایالات متحده و شرکای منطقه‌ای آنها - که با خشونت‌های متناوب و تنش‌های مداوم در خلیج فارس مشخص می‌شود - باقی بماند.

اهداف بازیگران اصلی جنگ به شدت متفاوت است
به نظر می‌رسد بنیامین نتانیاهو، به دنبال فروپاشی و تجزیه ایران از طریق یک جنگ داخلی است و تخریب بلندمدت دشمنان را بر ثبات اولویت می‌دهد. با این حال، آزادی عمل اسرائیل همچنان به دلیل وابستگی‌اش به ایالات متحده محدود است، به ویژه اگر واشنگتن برای کاهش تنش تلاش کند.

در مقابل، ایالات متحده از نظر استراتژیک دوپهلو به نظر می‌رسد. ترامپ اهداف متغیری را بیان کرده است - از اجبار و تغییر رهبری گرفته تا تغییر ساختار - در حالی که همچنان تمایلی به دنبال کردن حمله زمینی ندارد. نتیجه، سیاستی است که کمتر با استراتژی منسجم و بیشتر با بداهه‌پردازی تاکتیکی تعریف می‌شود و این احتمال را باقی می‌گذارد که واشنگتن بتواند تحت معیارهای انعطاف‌پذیر پیروزی را اعلام کند و در صورت تشدید فشارهای داخلی، از جنگ کناره‌گیری کند.

این فشارها در حال افزایش است. اکثر آمریکایی‌ها با جنگ مخالفند و اگرچه هنوز از نظر سیاسی قابل مدیریت است، اما شکاف‌هایی را در پایگاه حمایتی رئیس جمهور ایجاد می‌کند. افزایش قیمت سوخت و مواد غذایی به تورم دامن می‌زند، در حالی که عدم قطعیت، رشد اقتصادی را کند می‌کند. نرخ بهره بالاتر، کاهش بازارها و بدهی ملی رو به افزایش، محدودیت‌ها را تشدید می‌کند. این جنگ همچنین منابع نظامی ایالات متحده را تحت فشار قرار می‌دهد، زیرا مصرف سریع مهمات، محدودیت‌هایی را در پایگاه صنعتی دفاعی آشکار می‌کند و توانایی واشنگتن را برای حفظ تعهدات در جاهای دیگر تضعیف می‌کند.

برای جمهوری اسلامی، این جنگ حیاتی است. استراتژی آن - که توسط نظریه‌پردازانی مانند دکتر مهدی خراطیان تدوین و توسط دکتر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، پیش از ترورش در ۱۷ مارس، به طور عمومی اعلام شد - شکست کامل دشمنان نیست، بلکه تحمیل هزینه بر زیرساخت‌ها، کشتیرانی و اقتصاد جهانی به منظور جلوگیری از تشدید تنش و جلوگیری از بمباران مجدد ایالات متحده در عرض چند ماه است. تنگه هرمز در این رویکرد نقش محوری دارد: حتی اختلالات محدود نیز می‌تواند اثرات جهانی نامتناسبی ایجاد کند و به ایران اهرمی فراتر از قابلیت‌های متعارفش بدهد.

با وجود شکست‌های قابل توجه - از جمله آسیب به زیرساخت‌های نظامی و شبکه‌های نیابتی تضعیف شده - ایران مزایای مهمی را حفظ می‌کند. این کشور همچنان از روسیه و احتمالاً چین حمایت محدودی دریافت می‌کند، در حالی که روابط اقتصادی خود را با اقتصادهای بزرگ منطقه‌ای حفظ می‌کند. اختلالات در بازارهای انرژی، ایران را قادر ساخته است تا نفت و گاز را با قیمت‌های بالا بفروشد و تا حدودی هزینه‌های اقتصادی جنگ را جبران کند.

ثبات داخلی نیز به همان اندازه مهم است. اگرچه اپوزیسیون وجود دارند، اما تهدید فوری محسوب نمی‌شوند. این اپوزیسیون فاقد رهبری، سازماندهی، بودجه و چشم‌اندازی منسجم برای ایران پس از جمهوری اسلامی است. همسویی رضا پهلوی، ولیعهد سابق، با اسرائیل، جذابیت داخلی او را بیش از پیش محدود کرده است، به ویژه در زمینه تلفات غیرنظامیان و تخریب زیرساخت‌ها. در مقابل، ایران از سرکوب، انسجام نهادی و بسیج ملی‌گرایانه در پاسخ به حملات خارجی سود می‌برد.

رهبری ایران نیز تداوم خود را نشان داده است. با تکیه بر تجربه تاریخی، ایران بارها توانایی خود را در جذب شوک‌ها و تحمل درگیری‌های طولانی نشان داده است. در جنگ نامتقارن، بقا کافی است: ایران نیازی به دستیابی به پیروزی قاطع ندارد، بلکه فقط باید از شکست اجتناب کند.

نتیجه یک تعادل شکننده است. هیچ یک از طرفین نمی‌توانند با هزینه قابل قبول به پیروزی قاطع دست یابند، اما هیچ یک آماده واگذاری نیستند. حملات به زیرساخت‌های انرژی - به ویژه میدان گازی پارس جنوبی مشترک با قطر - و کارخانه‌های آب شیرین‌کن در قشم و بحرین، خطرات تشدید تنش را برجسته می‌کند. آسیب‌پذیری‌های مشترک ممکن است محدودیت‌هایی ایجاد کنند، اما شرایط را برای صلح ایجاد نمی‌کنند.

چشم‌اندازهای یک توافق از طریق مذاکره همچنان محدود است. شکاف بین مواضع ایالات متحده و ایران - به ویژه در مورد برنامه هسته‌ای ایران و تنگه هرمز - قابل توجه است. گزینه‌های نظامی یا بی‌اثر یا به طرز بازدارنده‌ای پرهزینه هستند: بمباران نمی‌تواند برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران را از بین ببرد، در حالی که حمله زمینی خطراتی را به همراه دارد که ممکن است برای ترامپ غیرقابل قبول باشد.

در غیاب یک توافق جامع، محتمل‌ترین نتیجه، یک نظم منطقه‌ای آشفته است که با بحران‌های مکرر مشخص می‌شود. ایران ممکن است به اعمال نفوذ بر تنگه هرمز ادامه دهد، در حالی که ایالات متحده و شرکایش حضوری کاهش یافته اما همچنان معنادار دارند - که به صلح نمی‌رسد اما از جنگ تمام عیار اجتناب می‌کند.

در مجموع، این درگیری هم انعطاف‌پذیری ایران و هم محدودیت‌های قدرت نظامی را برجسته می‌کند. کشور به جای فروپاشی، خود را وفق داده است - اقتدار خود را تثبیت کرده، سپاه پاسداران را توانمند ساخته و استراتژی خود را دوباره تنظیم کرده است. محتمل‌ترین نتیجه نه پیروزی است و نه صلح، بلکه یک تعادل طولانی مدت و ناپایدار در خلیج فارس است.

منبع گزارش:
https://www.ispionline.it/en/publication/iran-regime-survival-and-recurring-regional-crises-234048

مقالات مشابه

پیامدهای قطع اینترنت بر ناآرامی‌های اجتماعی
مردم داخل ایران، جبهه دوم جنگ رمضان
نگرش عمومی در ایران به جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user