دوشنبه ۱۴۰۵/۰۱/۳۱

تبارشناسی ناآرامی‌های ایران

  :اندیشکده
:نویسنده
مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

اعتراضات دسامبر، به جدی‌ترین چالش دهه‌های اخیر برای حکومت دینی ایران تبدیل شد. تظاهرات به تمام ۳۱ استان گسترش یافت و گزارش‌های خبری حاکی از کشته شدن هزاران معترض بود. این ناآرامی‌ها پس از جنگ با اسرائیل در ژوئن گذشته رخ داد که در آن ایالات متحده برای حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران به آن پیوست. فشار ناشی از آن درگیری، سال‌ها فشار اقتصادی ناشی از تحریم‌های بین‌المللی را تشدید کرد. در همین حال، اصلاح‌طلبان برجسته ایرانی، از جمله رئیس جمهور مسعود پزشکیان، با اصول‌گرایان رادیکال متحد شده‌اند و معترضان را «آشوبگر» می‌نامند و عوامل خارجی را مقصر می‌دانند.

در حالی که در اعتراضات سال ۲۰۰۹، ایران هنوز یک جنبش اصلاحات سیاسی فعال، هرچند ضعیف، داشت. احساسات ضد حکومتی در آن زمان پنهان بود، اما بسیاری از ایرانیان هنوز امید به تغییر از درون را می‌دیدند. در سال ۲۰۱۹، اما به ویژه در سال ۲۰۲۲، این پویایی تغییر کرد. و تنها شانس ایرانیان برای دستیابی به حقوق مدنی خود در حال حاضر، مبارزه برای آنها در خیابان‌ها است.

آنچه این لحظه را به ویژه برای حکومت تهدیدآمیز می‌کند، شکست‌های سیاست خارجی آنهاست. آنها نتوانستند از برنامه هسته‌ای ایران محافظت کنند و حزب‌الله را به عنوان یک نیروی نیابتی حفظ کنند، که باعث می‌شود ضعیف به نظر برسد.

اعتراضات فعلی با سرعت بیشتری در سراسر ایران گسترش یافت و بخش وسیع‌تری از مردم را به خود جذب کرد. اما تفاوت واقعی در زمینه استراتژیک است: ایالات متحده و اسرائیل به طور قابل توجهی قابلیت‌های متعارف و هسته‌ای ایران را کاهش داده و شبکه نیابتی آن را تضعیف کرده‌اند. بنابراین، ایران در زمانی که آسیب‌پذیری خارجی افزایش یافته، با ناآرامی‌هایی در داخل کشور روبرو شد و ابزارهای کمتری برای منحرف کردن توجه از اعتراضات و توانایی کاهش یافته برای جذب شوک‌های داخلی دارد.

ایران تحت فشار شدید اقتصادی است. ارزش پول ملی سال گذشته بیش از ۳۰ درصد کاهش یافت. از آن زمان تاکنون، اقتصاد ایران بیشتر سقوط کرده و در هفته اول ژانویه ۳۰ درصد یا بیشتر سقوط کرده است - شاید خیلی بیشتر. تورم بالای ۴۰ درصد بوده و انتظار می‌رود در سال ۲۰۲۶ نیز در همین حد باقی بماند. به نظر می‌رسد رشد اقتصادی برای سال ۲۰۲۵ تنها ۰.۶۵ درصد باشد، در حالی که این رقم برای کل خاورمیانه و آسیای مرکزی بیش از ۳.۵ درصد است.

سه چیز دیگر نیز در کنار همه این‌ها وجود دارد: نشان دادن تمایل ایالات متحده به مقابله با نفت بازار سیاه و ناوگان نفتی سایه، که ایران بخش زیادی از درآمد خود را از طریق آن به دست می‌آورد؛ بازگرداندن تحریم‌ها توسط اتحادیه اروپا در پایان سپتامبر ۲۰۲۵؛ و فعالیت‌های تحریمی تهاجمی ایالات متحده در طول سال ۲۰۲۵. حتی بدون تحریم‌ها، انتظار می‌رود قیمت نفت در سال ۲۰۲۶ کاهش یابد. جمهوری اسلامی می‌تواند اقتصاد خود را در این سطح جدید و پایین‌تر از عملکرد تثبیت کند، اما در چند ماه آینده یا حتی سال آینده کار چندانی برای بهبود وضعیت اقتصادی نمی‌تواند انجام دهد.

این تغییر نشان می‌دهد که اعتراضات در هفته‌های اخیر چگونه تغییر کرده‌اند. در ابتدا، زمانی که اعتراضات بر نارضایتی‌های اقتصادی متمرکز بود، پزشکیان موضعی نسبتاً آشتی‌جویانه اتخاذ کرد. با این حال، با تکامل اعتراضات و گسترش مخالفت‌ها با رژیم ایران، او موضع سخت‌تری اتخاذ کرده است، از جمله سرزنش ایالات متحده و اسرائیل به خاطر دامن زدن به ناآرامی‌ها. در نهایت، پزشکیان، اگرچه یک اصلاح‌طلب است، اما بخشی از حکومت است. اگرچه نقاط اختلاف قابل توجهی بین اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان وجود دارد، اما سرکوب‌ها نشان می‌دهد که آنها در یک نکته حیاتی اتفاق نظر دارند: اهمیت تضمین بقای نظام به هر قیمتی.

ما نباید پیچیدگی پویایی سیاسی ایران را دست کم بگیریم. پزشکیان، حسن خمینی و اصلاح‌طلبان ایرانی هنوز در نهایت چهره‌های طرفدار نظام هستند. پزشکیان با این آگاهی که فضای بسیار کمی برای شکل‌دهی به سیاست خواهد داشت، به دنبال ریاست جمهوری بود و اذعان کرده که ناکارآمد است. حسن خمینی به آزادی اجتماعی بیشتر برای ایرانیان اعتقاد دارد، اما در سیاست خارجی رادیکال است.

دشوارترین واقعیت این است که - در حالی که شهروندان ایرانی همچنان در اعتراض به آرمان خود شجاعت قهرمانانه خود را نشان دادند- دستگاه امنیت داخلی تحمل بسیار بالایی در برابر خشونت دارد. این نیرو توسط کهنه سربازانی هدایت می‌شود که در جنگ خونین ایران و عراق جنگیده و آبدیده شده‌اند. هر دستگاه امنیتی داخلی نقطه شکستی دارد، اما احتمالاً دستگاه جمهوری اسلامی به خون زیادی نیاز دارد.

مهم است بدانیم که نیروهای امنیتی ایران یک نهاد واحد نیستند، بلکه چندین نهاد مختلف هستند. البته ارتش واقعی وجود دارد. اما سپاه پاسداران که موازی با ساختار نظامی است برای وفاداری به حکومت ساخته شده است. و مهمتر از همه بسیج برای ناآرامی‌های داخلی وجود دارد، یک نهاد شبه‌نظامی که تاکنون نشانه‌هایی از شکاف بین این نهادهای مختلف ندیده‌ایم، اما این احتمال قطعاً وجود دارد.

ایران تقریباً پنج دهه به ویژه از زمان جنبش سبز ۲۰۰۹، صرف سرکوب جنبش‌های رادیکال و به موازات آن، جذب میانه‌روها کرده است. شهرت اخیر پهلوی، ناشی از حذف دیگر چهره‌های مخالف است، در حالی که پهلوی به آسانی قابل حذف نیست. بعید است که شهروندان ایرانی خواهان بازگشت به سلطنت باشند. در عوض، پهلوی می‌تواند نماینده چهره‌ای باشد که هیچ ارتباطی با ساختار فعلی ندارد و فرصتی برای شروعی تازه است. با این حال، با وجود اپوزیسیون به شدت چندپاره و سرکوب‌شده در ایران، همراه با عدم حضور او در ایران برای دهه‌ها، بعید است که پهلوی بتواند چهره‌ای متحدکننده و بلندمدت برای کشور باشد.

دلایل زیادی وجود دارد که چرا بسیاری در غرب - نه فقط ایرانیان تبعیدی - ایده بازگشت پهلوی به سلطنت را گزینه‌ای جذاب می‌دانند. او شخصیتی طرفدار غرب است که بیشتر عمر خود را در ایالات متحده گذرانده است. همسرش در واشنگتن وکالت می‌کرد. او از تبدیل ایران به یک دموکراسی حمایت کرده است. و او قول روابط بهتر با غرب و اسرائیل را داده است، حتی در یک سفر تاریخی از اسرائیل بازدید کرد. اگر پهلوی بتواند تاج و تخت را پس بگیرد، کشور را رهبری کند و به وعده‌های خود عمل کند، برای ایران، منطقه و ایالات متحده چیز خوبی خواهد بود.

اما اما و اگرهای زیادی در این فرض نهفته است. یک مقایسه طبیعی، هرچند ناقص، با احمد چلبی، رهبر اپوزیسیون تبعیدی و تحصیل‌کرده غرب که برای سرنگونی رژیم صدام تلاش کرد، وجود دارد. همانطور که معلوم شد، چلبی آنطور که خودش می‌گفت در عراق محبوب نبود. و عراقی که ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ پیدا کرد، با عراقی که چلبی از خود تصویر کرده بود، بسیار متفاوت بود. حال، این قیاس به دلایل زیادی ناقص است (چلبی یک پادشاه موروثی نبود)، اما نگرانی‌ها مشابه خواهند بود. حمایت واقعی از پهلوی در خیابان ممکن است به آن اندازه که به نظر می‌رسد عمیق نباشد، به خصوص اگر جمهوری اسلامی سقوط کند و دشمن مشترکی برای متحد کردن جامعه ایران وجود نداشته باشد.

قطعی ارتباطات ایران نشان‌دهنده تشدید بحران‌های قبلی است. در جریان اعتراضات به قیمت سوخت در نوامبر ۲۰۱۹، مقامات در حالی که خدمات داخلی را آنلاین نگه می‌داشتند، پنج روز اینترنت را تقریباً به طور کامل قطع کردند. در اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲، آنها از تاکتیک‌های دقیق‌تری استفاده کردند، پهنای باند را محدود کردند، برنامه‌هایی مانند واتس‌اپ را مسدود کردند و فیلترشکن‌ها را هدف قرار دادند. قطعی فعلی جامع‌تر است: غیرفعال کردن اینترنت، خطوط تلفن و حتی برخی از پایانه‌های استارلینک. این نشان می‌دهد که مقامات این تظاهرات را چالشی جدی‌تر برای کنترل خود نسبت به سال‌های ۲۰۱۹ یا ۲۰۲۲ می‌دانند. این قطعی اینترنت دو هدف را دنبال می‌کند: مانع از هماهنگی معترضان می‌شود و مانع از مشاهده شواهد سوءاستفاده نیروهای امنیتی توسط جامعه بین‌المللی می‌شود.

اطلاعات به‌دست‌آمده نشان می‌دهد که اعتراضات بزرگ علیرغم افزایش خشونت نیروهای امنیتی ادامه یافت. این جمعیت بالقوه متفاوتی از معترضان نسبت به گذشته بود که ترس کمتری از سرکوب داشتند زیرا می‌دانستند که این ساختار نمی‌تواند زندگی آنها را بهبود بخشد.

قابلیت‌های ایران - نه فقط هسته‌ای، بلکه موشکی و پدافند هوایی - هنوز از جنگی که در تابستان با اسرائیل و از عملیات «چکش نیمه‌شب» داشت، تضعیف شده است. اما هنوز قابلیت‌های کافی برای جلوگیری از مداخله اسرائیل یا ایالات متحده در اینجا را حفظ کرده است. علاوه بر این، از دیدگاه ساختار، انتخاب زیادی ندارد زیرا عدم انجام هیچ کاری ممکن است منجر به سرنگونی آنها شود.

از دیدگاه کشورهای خلیج فارس، احتمالاً احساسات متفاوتی در اینجا وجود دارد. از یک سو، ایران تهدیدی برای امنیت خودشان است و بنابراین سرنگونی جمهوری اسلامی از منظر امنیتی یک سود خالص است. از سوی دیگر، بی‌ثباتی می‌تواند به سرعت گسترش یابد، همانطور که در جنبش دموکراسی‌خواهی بهار عربی چنین بود. این برای کشورهای اقتدارگرا کاملاً تهدیدآمیز است. واکنش اسرائیل سرراست‌تر است زیرا ایران مدتهاست که دشمن اصلی آنها بوده است. سرنگونی آیت‌الله - همانطور که برخی از مقامات امنیتی اسرائیل گفته‌اند - به مثابه "قطع رأس" خواهد بود. اسرائیلی‌ها ممکن است تا حدودی نگران رسیدن برخی از موشک‌ها و برنامه‌های سلاح‌های کشتار جمعی ایران (مثلاً ذخایر اورانیوم غنی‌شده) به دست افراد نادرست باشند، اما از دیدگاه اسرائیل، این چیز خوبی است.

پیشنهاد اخیر ایران برای از سرگیری مذاکرات هسته‌ای، نشانه روشنی است که تهران به دنبال یک راه خروج است، اما انگیزه‌های آن مشکوک است. اینکه آیا تهران به دنبال راه‌حلی معنادار برای بحران جاری بر سر برنامه هسته‌ای خود است یا صرفاً به دنبال منصرف کردن واشنگتن از مداخله نظامی در ناآرامی‌های داخلی این کشور است، هنوز مشخص نیست. با این وجود، واشنگتن می‌تواند از این فرصت برای مذاکره با ایران طبق شرایط خود استفاده کند. به عنوان مثال، ایالات متحده می‌تواند مذاکرات آینده را نه تنها به پایان سرکوب‌ها، بلکه به احیای همکاری ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در کوتاه‌مدت نیز مشروط کند.

محتمل‌ترین سناریو، حداقل در کوتاه‌مدت، سناریویی آشنا است: ایران از طریق ترکیبی از امتیازات اقتصادی هدفمند و سرکوب خشونت‌آمیز معترضان که برای جلوگیری از حضور بیشتر ایرانیان در خیابان‌ها طراحی شده، ثبات را بازمی‌گرداند. اما تهدیدی که این اعتراضات ایجاد می‌کند، نباید کم‌اهمیت جلوه داده شود. با ادامه و افزایش شتاب آنها، نقاط ضعف آشکاری در درون آشکار می‌شود و بقای بلندمدت آن را نامطمئن می‌سازد.

منبع گزارش:
https://www.rand.org/pubs/commentary/2026/01/protests-in-iran-qa-with-rand-experts.html

مقالات مشابه

پیامدهای قطع اینترنت بر ناآرامی‌های اجتماعی
مردم داخل ایران، جبهه دوم جنگ رمضان
نگرش عمومی در ایران به جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user