چهرهها و مفسران مذهبی مدرن اسلامی اغلب ادعا میکنند که سلاحهای خاصی «حلال» هستند در حالی که برخی دیگر «غیراسلامی» هستند. این موضوع سوالی را مطرح میکند: اگر فقه کلاسیک اسلامی هرگز سلاحها را حلال یا حرام ندانسته است، چرا بازیگران مدرن این کار را میکنند؟ حقوق کلاسیک اسلامی از چنین دستهبندیهایی پشتیبانی نمیکند. این حقوق، رفتار را تنظیم میکند، نه فناوری را. فقهای اولیه بر محدودیتها، نیت و محافظت از غیرنظامیان تمرکز داشتند. آنها سلاحها را بر اساس برچسبهای مذهبی طبقهبندی نمیکردند. فقها جنگ را از طریق ضرورت، تناسب و خویشتنداری قضاوت میکردند.
قرآن به مسلمانان دستور میدهد که با کسانی که با آنها میجنگند بجنگند، اما تجاوز را ممنوع میکند. متون حقوقی اولیه بر خویشتنداری تأکید دارند. روایات نبوی، مثله کردن، شکنجه و تخریب بدون نیاز را ممنوع کرده است. فقهای همه مکاتب اصلی این محدودیتها را تکرار میکنند. مراجع اولیه مانند فقیه قرن هشتم، محمد الشیبانی، محقق قرن یازدهم، علی بن محمد بن حبیب الماوردی، و محقق حقوق اسلامی قرن سیزدهم، ابن تیمیه، جنگ را بر اساس خویشتنداری اخلاقی، نه طبقهبندی سلاحها، بنا نهادند. آنها کشتن زنان، کودکان، راهبان و دیگر غیرنظامیان را ممنوع کردند و سوزاندن محصولات کشاورزی، مسموم کردن چاهها و نابودی دامها را مگر در صورت وجود ضرورت شدید، محدود کردند.
این قوانین از منطق روشنی پیروی میکنند. قانون اسلام، رفتار را تنظیم میکند، نه ابزار را. این قانون، روشها را بر اساس تأثیر آنها بر غیرنظامیان و بر اساس محدودیتهای ضرورت قضاوت میکند. فقهای پیشامدرن در مورد ماشینهای محاصره، آتشسوزی و سیل بحث میکردند. آنها این روشها را به عنوان استثنا و نه هنجار، و فقط در مواقع ضروری و با احتیاط مجاز میدانستند. آنها هرگز دکترینی ایجاد نکردند که سلاح خاصی را مقدس بداند. قانون همچنان بر نتایج متمرکز بود، نه بر ابزارها. این یک ویژگی اصلی سنت حقوقی بود، نه یک غفلت تصادفی.
گفتمان مدرن «جنگ حلال» نشاندهنده یک گسست شدید است. دولتها و جنبشهای تروریستی سلاحهای خود را دفاعی میدانند در حالی که سلاحهای رقبای خود را غیراسلامی میدانند. این زبان، استراتژی را پیش میبرد، نه دکترین را.
ایران نمونه بارزی ارائه میدهد. خاطره حملات شیمیایی عراق در طول جنگ ایران و عراق، گفتمان عمومی ایران در مورد سلاحهای کشتار جمعی را شکل داد. رهبران ایران بعدها با استناد به این تجربه، خود را از نظر اخلاقی مخالف چنین سلاحهایی معرفی کردند. از اوایل دهه ۲۰۰۰، بسیاری از رهبران ایران سلاحهای هستهای، شیمیایی و بیولوژیکی را در اسلام ممنوع اعلام کردهاند. رهبر فقید انقلاب، چنین سلاحهایی را غیراخلاقی توصیف کرده بود زیرا آنها بدون تبعیض میکشند. او این استدلال را بر اساس ممنوعیت کلاسیک آسیب بدون تبعیض بنا میکند، اما آن را در یک محیط بازدارندگی مدرن به کار میگیرد. دیپلماتهای ایرانی در مذاکرات مربوط به برنامه هستهای به این موضع استناد میکنند. این موضع همچنین یک هدف استراتژیک را دنبال میکند. این به ایران اجازه میدهد تا ضمن حفظ اهرم در مذاکرات هستهای و اعمال فشار بر دشمنان خود، ادعای خویشتنداری اخلاقی کند.
گروههای جهادی این منطق را به اوج خود رساندند. در سال ۲۰۰۳، نصر الفهد، روحانی سعودی، فتوایی صادر کرد که استفاده از سلاحهای کشتار جمعی علیه ایالات متحده را مجاز میدانست. او ادعا کرد که ضرورت به مسلمانان اجازه میدهد محدودیتهای کلاسیک بر مصونیت غیرنظامیان را به حالت تعلیق درآورند و به جنگهای محاصره اولیه مسلمانان برای توجیه حملات مدرن با تلفات گسترده استناد کرد. محققان جریان اصلی این استدلال را رد کردند. آنها استدلال کردند که قرائت او اصول اساسی قانونی و تعهدات معاهده را نادیده میگیرد. این ماجرا نشان میدهد که چگونه شبهنظامیان هنگام مواجهه با نقاط ضعف استراتژیک، دکترین مذهبی را بسط میدهند.
همین الگو در درگیریهای معاصر نیز دیده میشود. گروههای تحت حمایت ایران، زرادخانههای موشکی در لبنان، عراق و یمن را به عنوان ابزارهای مقاومت و بازدارندگی توصیف میکنند. به عنوان مثال، حزبالله، ذخایر موشکی خود را به عنوان پاسخی دفاعی به برتری نظامی اسرائیل معرفی میکند، در حالی که مقامات اسرائیلی همان زرادخانه را تهدیدی برای جمعیت غیرنظامی توصیف میکنند. جناحهای فلسطینی حملات موشکی را به عنوان پاسخهای دفاعی به «اشغال» به جای حملات غیرقانونی به غیرنظامیان، مطرح میکنند. در هر مورد، بازیگران از زبان اخلاقی برای دفاع از سلاحهایی که در خدمت اهداف استراتژیک آنها هستند، استفاده میکنند.
در درگیریهای نامتقارن، بازیگران ضعیفتر نمیتوانند از نظر مادی رقابت کنند، بنابراین از نظر اخلاقی رقابت میکنند. آنها الهیات را به یک عامل برابرکننده استراتژیک تبدیل میکنند. وقتی سلاحی را حلال اعلام میکنند، میدان نبرد را از فناوری به مشروعیت تغییر میدهند. آنها تلاش میکنند در جایی که نمیتوانند تسلط داشته باشند، به رسمیت شناخته شوند. برچسبگذاری مذهبی ظرفیت تخریب را تغییر نمیدهد، اما اقتدار درک شده را تغییر میدهد. بازیگران مدرن سلاحها را حلال اعلام نمیکنند زیرا قانون آن را ایجاب میکند، آنها این کار را میکنند زیرا استراتژی آنها به دنبال ادعای مشروعیت اخلاقی است.
