برتری تاکتیکی هرگز نمیتواند بیکفایتی و بیتدبیری استراتژیک را جبران کند. نمونه آن، کارزار ناتو علیه صربستان تحت رهبری اسلوبودان میلوشویچ بود؛ اما در آنجا هم بمبارانها در ژوئن ۱۹۹۹ متوقف شد، در حالی که رژیم میلوشویچ در اکتبر ۲۰۰۰ و در پی تظاهرات مردمی سقوط کرد. احتمال براندازی کامل ساختار ایران صرفاً از طریق به کارگیری قدرت هوایی، بسیار ناچیز تا در حد صفر بود. بنابراین، اقدام غیرممکن بعدی که از ارتش آمریکا خواسته شد، خنثی کردن توان موشکی بالستیک و پهپادی ایران، آن هم تماماً از طریق هوا بود. اما این مأموریت نیز یعنی از کار انداختن توان پرتابگرهای متحرک با حداقل نیروی زمینی پیش از این بارها امتحان شده و هرگز به نتیجه نرسیده است. در جنگ جهانی دوم، نیروی هوایی آمریکا و بریتانیا تلاشهای گستردهای انجام دادند تا از طریق یک کارزار بمباران وسیع با نام رمز «عملیات کراسبو»، تولید و پرتاب بمبهای V-1 و موشکهای V-2 را متوقف کنند، اما نتوانستند مانع از پرتابها شوند. مقاومسازی یا پنهانسازی مراکز تولید و سایتهای پرتاب، بسیار سادهتر از آن بود که به راحتی نابود شوند. ظهور تسلیحات نقطهزن نیز این معادله را تغییر نداده است، چرا که با پیدایش سیستمهای پرتاب متحرک بیاثر شده است. به عنوان نمونهای بدنام، تلاشها برای انهدام پرتابگرهای اسکاد عراق از طریق هوا در طول جنگ خلیج فارس نتوانست حتی یک مورد انهدام تأییدشده را به همراه داشته باشد. اسرائیل نیز به همین ترتیب دو دهه را صرف عملیات هوایی گسترده بر فراز غزه و جنوب لبنان کرد تا از شلیک راکتهای حماس و حزبالله به خاک خود جلوگیری کند، اما تنها عملیات زمینی در هر دو منطقه توانست صدای راکتها را خاموش کند. ائتلافهای متعددی از کشورها تلاش کردهاند تا موشکها و پهپادهای شلیکشده از سوی حوثیها در یمن را خاموش کنند، اما شلیکها حتی تا به امروز ادامه دارد. حتی…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.