ترامپ در حال کشف قانونی است که نمیتواند آن را زیر پا بگذارد: کشورداری خوب مستلزم اهداف روشن است. ترامپ جنگ با ایران را به عنوان فرصتی یک بار مصرف برای ایرانیان برای بازپس گیری کشورشان معرفی کرده است. این به معنای تغییر ساختار است، اما جاه طلبیهای دولت در واقع مبهم و متناقض بوده است. ایالات متحده با ارائه انبوهی از توجیهات و نیات، فرصتی را برای اعلام هدفی که هم ضروری و هم قابل دستیابی است، از دست داده است: ایالات متحده به جای تغییر نظام ایران، باید آن را به شدت تضعیف کند.
تهران روی هزینه این جنگ که از تمایل ترامپ برای جنگیدن با آن فراتر میرود، حساب میکند. اگر نظام ایران زنده بماند، حداقل در کوتاه مدت، مصممتر به بازسازی و انتقام خواهد بود. برخی معتقدند که تنها راه جلوگیری از تهدید منطقه و مردم آن توسط ایران، سرکوب این نظام است. اما سرسختی نظام را نمیتوان دست کم گرفت. هیچ محدودیتی برای آنچه رهبران ایران برای بقا انجام خواهند داد، وجود ندارد، همانطور که قتل عام تا ۳۶۵۰۰ معترض ایرانی در خیابانها در ژانویه نشان داد.
سرنگونی نظام همچنین مستلزم فروپاشی نیروهایی است که ایرانیان را سرکوب میکنند، از جمله سپاه و شبهنظامیان بسیج. هدف کمپین هوایی پنتاگون تضعیف این گروهها با حمله به مقرها، پستهای فرماندهی، زرادخانهها و گرههای ارتباطی آنهاست، اما مشخص نیست که آیا این برای تضعیف نیروهایی که نظام را سرپا نگه میدارند کافی خواهد بود یا خیر. مگر اینکه حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل بتواند این نیروها را با قطع ارتباط آنها با فرماندهی و کنترلشان منزوی و سردرگم کند، این کمپین هوایی کافی نخواهد بود.
اگر هدف تضعیف نظام باشد دو راه پیش رو وجود دارد. یکی شامل ادامه حمله به ذخایر سلاح و تأسیسات تولیدی ایران برای ناتوان کردن جمهوری اسلامی از تهدید همسایگان خود برای مدت طولانی است. بله، این میتواند مدتی طول بکشد، اما جوامع اطلاعاتی ایالات متحده و اسرائیل بینش لازم برای حملات دقیق و مؤثر را دارند.
رویکرد دیگر شامل هدف قرار دادن رهبری ایران است. عوامل نظامی و سیاسی ایران باید احساس کنند که اگر میخواهند در امان بمانند، باید همیشه در حرکت باشند. علی لاریجانی، یک مقام ارشد که اخیراً تهدیدی برای جان ترامپ منتشر کرد - "مراقب باشید خودتان حذف نشوید" - نباید در سخنرانیها یا برگزاری جلسات احساس امنیت کند. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، نباید در انجام مصاحبهها احساس راحتی کند.
ایالات متحده و اسرائیل باید هر کاری که میتوانند برای ایجاد اختلال در ارتباط بین رهبری ایران و نیروهای امنیتی آن انجام دهند. ایجاد عدم اطمینان در ارتش ایران باید به تضعیف روحیه افسران و الهام بخشیدن به فرار آنها کمک کند. تعداد کافی سرباز که آرمان را رها میکنند، ممکن است روحانیت و ژنرالهای عالی رتبه را متقاعد کند که ایران به هرج و مرج کشیده خواهد شد، مگر اینکه در نحوه برخورد کشور با مردم و همسایگان خود تغییراتی ایجاد کنند. این ممکن است بعید به نظر برسد، اما پس از جنگ خرداد، نخبگان ایرانی آشکارا از خود پرسیدند که آیا سرمایهگذاری در زیرساختهای هستهای و نیروهای نیابتی منطقهای همچنان منطقی است یا خیر. نگرانی دیرینه رهبری فقید این بود که ایران روزی گورباچف خود را داشته باشد - کسی که در قدرت بود و معتقد بود تنها راه نجات جمهوری اسلامی، انجام اصلاحات اساسی است.
اگر ایالات متحده به دنبال قیام مردمی علیه یک نظام ضعیف است، دولت ترامپ تعهد اخلاقی دارد که از مردمی که رئیس جمهور آنها را به قیام ترغیب میکند، بهتر حمایت کند. مسلح کردن چند هزار نفر از اقلیت کرد ایران، همانطور که برخی مطرح کردهاند، کافی نخواهد بود. مردم ایران هم تفاوتهای قومی آشکاری دارند و هم هویت ملی روشنی. مسلح کردن کردهای ایران در انزوا میتواند بدون محافظت از عموم مردم ایران، واکنش ملی را برانگیزد.
پیت هگست، وزیر دفاع، و رئیس جمهور هنوز اعزام نیروهای زمینی ایالات متحده برای ایمنسازی و نابودی داراییهای هستهای و احتمالاً مسلح کردن و محافظت از مخالفان نظام را رد نکردهاند، اما این گزینه بعید به نظر میرسد. برای ترامپ، که اسلاف خود را به خاطر دنبال کردن ملتسازی در «جنگهای ابدی» سرزنش میکند، عملیات زمینی ایالات متحده احتمالاً یادآور تهاجمهای غمانگیز آمریکا به عراق و افغانستان است، که هر دو اکنون به عنوان داستانهای عبرتآموز عمل میکنند.
مهمتر اینکه، اگر ایالات متحده و اسرائیل امیدوارند شاهد سقوط یک نظام ضعیف به دست اپوزیسیون ایرانی باشند، ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، باید رقبای شایسته ایرانی برای رهبر جدید ایران، را تقویت کنند. با توجه به دههها تلاش نظام برای تضعیف اپوزیسیون با کشتن یا دستگیری مخالفان دارای مهارتهای رهبری، یافتن ایرانیان بومی که بتوانند این حمله را رهبری کنند، آسان نخواهد بود.
برای ایرانیانی که در ژانویه به خیابانها آمدند، به دلیل وعده پوچ ترامپ مبنی بر اینکه "کمک در راه است"، کمپین بمباران آمریکا اکنون ممکن است دعوتی برای "کودتای مردمی" که رئیس جمهور به آن فکر میکند، نباشد. حتی به نظر نمیرسد کردهای ایران آمادگی زیادی برای راهاندازی شورش نشان دهند. شاید ایرانیانی که احساس میکنند برای سازماندهی یک قیام تحریک شدهاند، منتظرند ببینند که ایالات متحده چگونه از آنها حمایت و محافظت خواهد کرد، به ویژه که نیروهای امنیتی ایران هنوز در خیابانها گشتزنی میکنند. آیا ایالات متحده میتواند بدون کشتن غیرنظامیان به این نیروها حمله کند؟ ارتش اسرائیل اخیراً با استفاده از پهپادها برای حملات استراتژیک علیه نیروهای امنیتی نظام ، موفقیتهایی داشته است، اما ایالات متحده هنوز به اعضای پرسه زن بسیج و سپاه پاسداران حمله نکرده است، یا به این دلیل که این کار بسیار سخت است یا در مقایسه با حمله به زرادخانهها و کارخانههای سلاح نظام، بسیار بیاهمیت تلقی میشود. اما اگر دولت ترامپ امیدوار است که ایرانیان این نظام را به چالش بکشند، ایالات متحده باید نشان دهد که آماده است برای محافظت از کسانی که این کار را انجام میدهند، اقدامات بیشتری انجام دهد.
این تلاشها ممکن است به معنای پایان نظام نباشد. اما از بین بردن بخش زیادی از توانایی ایران برای اعمال قدرت و حمله به نیروهای امنیتی که مردم ایران را سرکوب میکنند، مطمئناً فروپاشی نظام را تسریع خواهد کرد. وقتی سربازان پیاده نظام از همان اعتصابات بیوقفه، کمبود آب و برق و کاهش ارزش پول مانند بقیه کشور رنج میبرند، ممکن است کمتر تمایل به خونریزی و به خطر انداختن جان خود برای سرپا نگه داشتن جمهوریای که با ترکهایی مواجه است، داشته باشند.