حذف رهبری مدتهاست که به عنوان میانبری برای براندازی، مورد توجه قدرتهای خارجی بوده است. طبق این نظریه، اگر چهرهی صدر نظام حذف شود، یک نظام اقتدارگرا زیر بار رقابتهای خود خواهد شکست. این چیزی نیست که در ایران اتفاق افتاده است، حداقل تاکنون.
پس از ترور رهبری در روزهای آغازین جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نظام به سرعت پسرش را به مقام رهبری ارتقا داد. با این حال، تحول مهمتر خودِ جانشینی نبود؛ بلکه تحکیم قدرت سپاه پاسداران بود - تنها نهادی که دقیقاً برای فعالیت در این شرایط جنگ، اختلال و ترس ساخته شده است. ارزیابیهای اطلاعاتی ایالات متحده نشان میدهد که ساختار احتمالاً فعلاً در جای خود باقی خواهد ماند، ضعیفتر اما تندروتر، و سپاه کنترل بیشتری اعمال خواهد کرد.
در ۱۸ مارس، تولسی گابارد، مدیر اطلاعات ملی ایالات متحده، در اولین جلسه توجیهی عمومی در مورد اطلاعات از زمان آغاز جنگ در اواخر فوریه، در جلسه استماع کنگره شهادت داد که «جامعه اطلاعاتی ارزیابی میکند که نظام ایران ظاهراً دستنخورده است، اما به دلیل حملات به رهبری و قابلیتهای نظامی آن، تا حد زیادی تضعیف شده است.» او گفت.
در حالی که [آیتالله] مجتبی خامنهای ممکن است در شرایط جنگی مقام رهبری را اختیار کند، این سپاه پاسداران است که ابزارهای مهم را کنترل میکند: اجبار، امنیت داخلی، شبکههای موشکی و پهپادی، داراییهای اقتصادی کلیدی و ساختار فرماندهی مورد نیاز برای حفظ دولت در هنگام سقوط بمبها.
حتی قبل از جنگ، سپاه به ستون فقرات جمهوری اسلامی تبدیل شده بود. جنگ صرفاً هرگونه ابهام باقی مانده را از بین برده است. جمهوری اسلامی امروز کمتر به عنوان یک جمهوری روحانی و بیشتر به عنوان یک دولت امنیتی با پوشش روحانی شناخته میشود.
ترور علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، این روند را تشدید خواهد کرد. لاریجانی لیبرال یا اصلاحطلب نبود؛ او ستونی از نظام بود، در سرکوب دست داشت و مدتها با بقای نظام شناخته میشد. اما او همچنین نماینده امری بود که نظم زمان جنگ به طور فزایندهای فاقد آن است: یک شخصیت سیاسی باتجربه که بتواند بین دستگاه امنیتی، نهاد روحانیت و دنیای تکنوکرات حاکم حرکت کند. مرگ او اعتدال ایجاد نخواهد کرد؛ بلکه لایه افراد داخلی را که قادر به ایجاد تعادل بین الزامات نظامی و کشورداری هستند، بیش از پیش نازک خواهد کرد.
در حال حاضر، هیچ مرکز قدرت دیگری نمیتواند سپاه پاسداران را به طور جدی به چالش بکشد. مخالفان همچنان پراکنده هستند. هیچ گونه جدایی مشهودی از نخبگان از نوعی که معمولاً قبل از فروپاشی اقتدارگرایان رخ میدهد، وجود ندارد. و علیرغم خسارات وارده توسط حملات مداوم ایالات متحده و اسرائیل، سرویسهای امنیتی همچنان به کنترل خود در داخل ادامه میدهند.
گزارشها از داخل ایران حاکی از فضایی از ایستهای بازرسی مسلح، گشتهای لباس شخصی، دستگیریهای گسترده، قطعی اینترنت و هشدارهای صریح مبنی بر اینکه اعتراضات با نیروی کشنده روبرو خواهد شد، است. این سیستم ممکن است آسیب دیده باشد، اما هنوز هم قادر است جامعه را به فلج شدن بترساند. بنا به گزارشها، از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، بیش از ۵۰۰ نفر دستگیر شدهاند و به نظر میرسد این سرکوب دقیقاً برای جلوگیری از ظهور هرگونه موج اعتراضی که قدرتهای خارجی امیدوار بودند با سر بریدن ایجاد شود، طراحی شده است.
محدودیتهای زور
با این حال، اینجاست که قدرت ظاهری نظام شروع به تبدیل شدن به ضعف استراتژیک میکند. در حالی که سپاه پاسداران هنوز میتواند اوضاع را کنترل کند، اما مشخص نیست که آیا میتواند به طور مؤثر حکومت کند یا خیر.
سپاه پاسداران میدانند چگونه در جنگ بجنگند، مخالفان را سرکوب کنند و هسته اصلی نظام را حفظ کنند، اما پاسخ قانعکنندهای برای مشکلی که به طور فزایندهای آینده کوتاهمدت ایران را تعریف میکند، ندارند: چه اتفاقی میافتد وقتی توانایی دولت در ارائه خدمات اولیه و امنیت اساسی به طور جدی شروع به فرسایش کند؟
جنگ ممکن است با ساکت کردن بحث و پاداش دادن به انسجام، سیاست را برای مدتی ساده کند. اما همچنین زیرساختها را نابود میکند، زندگی اقتصادی را مختل میکند، لجستیک را تحت فشار قرار میدهد و شکاف بین قدرت قهری دولت و ظرفیت اداری آن را افزایش میدهد. حتی روایتهای دلسوزانه از درون نظام، اکنون بر استقامت و مقاومت بر بهبود یا حکومتداری تأکید دارند. این نکته گویای همه چیز است. یک نهاد امنیتی میتواند یک نظام را زنده نگه دارد، اما به خودی خود نمیتواند زندگی روزمره را برای ۹۳ میلیون نفر قابل زیست کند.
این موضوعی است که به نظر میرسد اردوگاه تندروهای دوران جنگ را از اردوگاه تکنوکرات-اداری که توسط رئیس جمهور مسعود پزشکیان و اطرافیانش، هرچند ضعیف، نمایندگی میشود، جدا میکند. به نظر نمیرسد تکنوکراتها یک پروژه سیاسی منسجم و به اندازه کافی قوی برای به چالش کشیدن سپاه پاسداران داشته باشند. آنها همچنین یک حوزه انتخابیه مستقل که قادر به تحمیل خود بر سیستم از پایین باشد، در اختیار ندارند.
اما آنها چیزی را میفهمند که سپاه پاسداران ممکن است به طور کامل درک نکند: سرکوب جایگزین حکومتداری به طور نامحدود نیست. اگر کمبود برق بدتر شود، اگر سیستمهای آب از کار بیفتند، اگر حقوقها پرداخت نشود، اگر توزیع سوخت دچار مشکل شود، اگر ناامنی شهری افزایش یابد، و اگر آوارگی و تورم ناشی از جنگ همچنان عمیقتر شود، خشم عمومی به گونهای انباشته خواهد شد که حتی یک جامعهی ترسو هم نمیتواند برای همیشه آن را تحمل کند.
بنابراین، سوال این نیست که آیا پزشکیان یا دیگر نیروهای عملگرا میتوانند سپاه را شکست دهند. آنها نمیتوانند. سوال واقعی این است که آیا آنها میتوانند برای آن ضروری شوند.
تقسیم بار
دلایلی وجود دارد که فکر کنیم ممکن است. یکی از آنها ضرورت ساده است. اداره اقتصاد جنگی، تثبیت زنجیرههای تأمین، مدیریت زیرساختهای آسیبدیده و جلوگیری از فروپاشی اجتماعی نیازمند شایستگی بوروکراتیک است، نه فقط شور و اشتیاق ایدئولوژیک.
دلیل دیگر پوشش سیاسی است. سپاه پاسداران ممکن است ترجیح دهد از طریق یک ائتلاف امنیتی محدود حکومت کند، اما اگر شرایط به شدت وخیم شود، به غیرنظامیان نیاز خواهد داشت تا بار تصمیمگیری و سرزنش شکست را به اشتراک بگذارند.
سومین دلیل، حفظ خود نخبگان است. بسیاری از افراد در درون حاکمیت، حتی آنهایی که به نظام وفادارند، ممکن است به این نتیجه برسند که یک نظم صرفاً نظامی فقط برای یک دوره اضطراری کوتاه مدت پایدار است. با رفتن لاریجانی، این فشار ممکن است افزایش یابد، زیرا یک چهره واسطه دیگر که قادر به ترجمه بین جناحها بود، ترور شده است.
سرکوب به جای شایستگی
آیا سپاه میتواند پذیرای ورودیهای گستردهتر تکنوکراتها باشد؟ در شرایط عادی، احتمالاً مقاومت خواهد کرد. سپاه سالها صرف بیاعتبار کردن عملگرایان، به حاشیه راندن دیپلماتها و برخورد با مدیران غیرنظامی به عنوان نیروهای کمکی مفید به جای شرکای واقعی کرده است. اما سیستمهای زمان جنگ اغلب عملگراتر از آن چیزی میشوند که لفاظیهایشان نشان میدهد. منفعت اصلی سپاه، خلوص ایدئولوژیک به خودی خود نیست. بلکه بقاست. اگر رهبری به این باور برسد که شکست اداری به اندازه حمله خارجی تهدید بزرگی است، آنگاه گنجاندن گزینشی تکنوکراتها نه یک امتیاز، بلکه ابزاری برای کنترل میشود.
این به معنای اصلاحات نخواهد بود. به معنای گشایش استراتژیک برای جامعه نخواهد بود. غرایز داخلی نظام را تعدیل نخواهد کرد. برعکس، محتملترین نتیجه کوتاهمدت، ترکیبی خشنتر و ناهموارتر است: سپاه جهت استراتژیک را تعیین میکند، خطوط قرمز را تعریف میکند و بر امنیت ملی تسلط دارد. تکنوکراتهای غیرنظامی در صورت لزوم وارد میشوند تا از تبدیل شدن زوال اداری به یک بحران سیاسی جلوگیری شود. در آن مدل، پزشکیان و چهرههای همفکرش به مرکز قدرت جدید ایران تبدیل نخواهند شد. آنها به مکانیکهای اضطراری نظام تبدیل میشوند.
احتمال تاریکتر
با این حال، احتمال دیگری نیز وجود دارد و تاریکتر است. سپاه پاسداران ممکن است به این نتیجه برسد که میتواند بحران را تنها از طریق اجبار پشت سر بگذارد. در این صورت، تکنوکراتها در حاشیه باقی خواهند ماند و عمدتاً مسئولیت مدیریت اپتیک را بر عهده خواهند داشت، در حالی که اقتدار واقعی در دستان امنیتی متمرکز خواهد ماند. این مسیر ممکن است وسوسهانگیز باشد زیرا نه به تعدیل ایدئولوژیک و نه به توزیع مجدد نفوذ نیاز دارد. اما خطرات آشکاری را به همراه دارد. دولتی که سرکوب را بر شایستگی اولویت میدهد، میتواند برای مدتی نظم را حفظ کند و در عین حال خود را تهی کند. اگر جنگ ادامه یابد یا به یک دوره طولانی از فشار فرسایشی تبدیل شود، آن تهی بودن بیش از نمایشهای قدرت امروز اهمیت خواهد داشت.
به همین دلیل است که مهمترین مبارزه سیاسی در ایران ممکن است به زودی نه بین نظام و مخالفان، و نه حتی بین روحانیون و سربازان، بلکه در درون خود نظام شکل بگیرد: بین کسانی که معتقدند بقا به معنای تشدید وضعیت اضطراری دائمی است، و کسانی که میدانند بقا نیز به دولتی نیاز دارد که هنوز کارآمد باشد.
در حال حاضر، اردوگاه اول به وضوح در حال پیروزی است. سپاه پاسداران در صندلی راننده است، مجتبی هنوز یک رهبر وابسته است نه یک رهبر مستقل، و ترس دوباره بخش زیادی از کار سیاسی نظام را انجام میدهد. اما جنگی که سپاه را قدرتمند کرده است، ممکن است محدودیتهای مدل آن را نیز آشکار کند. هنوز میتواند مجازات کند. هنوز میتواند وفاداران را بسیج کند. هنوز میتواند جلوی قیام را بگیرد. سوال سختتر این است که آیا میتواند با ابزارهایی که عمدتاً برای جنگ طراحی شدهاند، ایران فقیرتر، خشمگینتر و آسیبدیدهتر را اداره کند یا خیر.
این آزمونی است که اکنون در حال شکلگیری است. بریدن سر رهبری، جمهوری اسلامی را سرنگون نکرد. این تبدیل آن به چیزی محدودتر و نظامیتر را تسریع کرد. مرحله بعدی مشخص خواهد کرد که آیا این تحول برای حفظ دولت کافی است، یا اینکه با کنار گذاشتن همه به جز مردان مسلح، سیستم را برای مدیریت کشوری که هنوز ادعای حکومت بر آن را دارد، بیش از حد انعطافناپذیر میکند.