شنبه ۱۴۰۵/۰۲/۰۵

بحران‌های داخلی تشیع

  :اندیشکده
:نویسنده
مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

رهبران مذهبی شیعه با سه بحران روبرو هستند که در مجموع، شاید به اندازه به قدرت رسیدن آیت‌الله روح‌الله خمینی در سال ۱۹۷۹ در ایران، آزمونی بزرگ برای تشیع ایجاد کنند. به طور سنتی، روحانیون شیعه از نقش‌های سیاسی در حکومت اجتناب می‌کنند. از نظر کلامی، اکثر شیعیان - به استثنای زیدی‌ها (حوثی‌ها) در یمن و اسماعیلی‌ها در پاکستان و آسیای مرکزی - به امام غایب اعتقاد دارند. طبق اعتقاد شیعیان «دوازده امامی»، محمد المهدی (عج) (متولد ۸۶۹) در سامرا، عراق، فوت نکرد، بلکه پنج سال بعد به غیبت صغری رفت، جایی که ناپدید شد اما از طریق نمایندگانش ارتباط برقرار می‌کرد. هنگامی که نماینده چهارم بدون تعیین جانشین درگذشت، مهدی وارد به اصطلاح «غیبت کبری» شد.

شیعیان دوازده امامی معتقدند که مهدی باز خواهد گشت تا دوره‌ای از حکومت عادلانه، بدون فساد و اسلامی را بر روی زمین آغاز کند. در عمل، روحانیون شیعه این را به این معنی تفسیر کردند که تا زمان بازگشت مهدی، جهان ذاتاً ناعادلانه، فاسد و بنا به تعریف غیراسلامی است. در عمل، این امر منجر به جدایی مسجد و دولت در جوامع شیعه شد. آیت‌الله‌ها ممکن است به عنوان یک دادگاه عالی غیررسمی عمل کنند و آنچه را که غیراسلامی می‌دانستند، محکوم کنند - یک نمونه برجسته از این امر، واکنش به رژی تنباکو در سال ۱۸۹۰ در ایران بود - اما آنها نقش مستقیمی در حکومت ایفا نمی‌کردند.

از نظر کلامی، [آیت‌الله] خمینی با احیای مفهوم چند صد ساله اما رو به زوال ولایت فقیه، که استدلال می‌کرد روحانیون باید کنترل سیاسی داشته باشند، این وضعیت را وارونه کرد. به طور ساده، او استدلال کرد که پیامبر اسلام، مسجد و دولت را از هم جدا نکرده است، بنابراین کسانی که بیشترین تحصیلات دینی را دارند نیز نباید چنین کنند. بلکه جامعه باید آنها را واجد شرایط‌ترین افراد بداند. در واقع، وی استدلال کرد که او مهدی نیست، بلکه جانشین او در زمین است.

با این وجود، آن مفهوم ولایت فقیه همیشه یک دیدگاه اقلیت در میان شیعیان بود که توسط آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای در ایران و توسط حزب‌الله، نایب آنها در لبنان، با زور اسلحه بر مردم تحمیل می‌شد. در عوض، اکثر شیعیان برای تفسیر و راهنمایی مذهبی سنتی‌تر، به آیت‌الله العظمی علی سیستانی در نجف، در میان سایر مراجع تقلید، روی آوردند.

اختلاف بین ولایت فقیه و تشیع سنتی "سکوت‌گرا" یک بحران مشروعیت در داخل ایران ایجاد کرد. حتی چیزی به سادگی زمان شروع ماه رمضان می‌تواند برای رهبر ایران بحران مشروعیت ایجاد کند، اگر آیت‌الله‌های مستقر در نجف یا جاهای دیگر روز دیگری را انتخاب کنند. گذشته از همه اینها، چگونه خمینی یا خامنه‌ای می‌توانند خود را رهبر و نایب مهدی روی زمین بدانند و روحانی دیگری با او مخالفت کند؟

وقایع پیرامون جنگ جاری ایران، سه بحران تقریباً همزمان برای شیعه ایجاد می‌کند. اولین بحران، فقدان مشروعیت رهبری دینی در ایران است. کشتار ۴۰۰۰۰ شیعه در طول دو روز توسط ساختاری که ادعا می‌کند مشروعیت خود را کاملاً از خود تشیع می‌گیرد، خطرناک است در واقع، بسیاری از جوانان ایرانی در سال‌های اخیر به دلیل انزجار از سلسله مراتب روحانیت ایران، از تشیع روی گردانده‌اند. برخی اکنون به آیین زرتشتی پیش از اسلام بازگشته‌اند؛ به روایتی، گرویدن به مسیحیت در میان ایرانیان در بالاترین حد خود قرار دارد. بسیاری دیگر به سادگی ملحد شده‌اند. در حالی که رهبران روحانی می‌توانند از این چرخش ابراز تاسف کنند، باید با یک مشکل بسیار واقعی دست و پنجه نرم کنند: جوانان ایرانی به آیت‌الله‌ها همان نگاه را دارند که پسران محراب مورد آزار و اذیت به کلیسای کاتولیک دارند.

بحران دوم، جایگاه دینی [آیت‌الله] مجتبی خامنه‌ای است. همیشه یک پویایی طبقاتی در سلسله مراتب شیعه وجود داشته است. بورسیه تحصیلی مهم است، اما اصل و نسب نیز مهم است - شیرازی، صدر، حکیم، طباطبایی، آشتیانی و خویی و دیگران. با این وجود، امتیازی که طلاب و روحانیون مشتاق از این خانواده‌ها می‌توانند انتظار داشته باشند، محدودیتی دارد. با این حال، خامنه‌ای‌ها اکنون این شایسته‌سالاری را در هم می‌شکنند. پس از کنار گذاشتن آیت‌الله حسینعلی منتظری به دلیل تردید در مورد تعهد او به ولایت فقیه، [آیت‌الله] خامنه‌ای را به عنوان جانشین رهبری قبلی منصوب شد، علیرغم اینکه مرجع تقلید نبود. به عبارت ساده، وی یک فرد با رتبه دینی بالا در حوزه علمیه نبود. پسرش، حتی آیت‌الله هم نبود. در روزی که به جانشینی پدرش منصوب شد، مطبوعات ایران هنوز از او به عنوان حجت الاسلام یاد می‌کردند، رتبه‌ای علمی اما پایین‌تر از آیت‌الله. جانشینی او، حمله مستقیم به سلسله مراتب سنتی و متصدی علمی در هر سطح است. در واقع، وی نماینده‌ی رهبری دینی ایران نیست.

بحران نهایی شامل جانشینی آیت‌الله العظمی علی سیستانی می‌شود. او در ۹۵ سالگی، مرجع تقلیدی است که بیشترین پیروان را از مشهد تا میشیگان دارد. سیستانی با جنگ فعلی علیه ایران مخالف است، که البته اشکالی ندارد: او سابقه طولانی در حمایت از قوانین بین‌المللی و پرهیز از خشونت دارد. طبق گزارش‌ها، در ۸ مارس ۲۰۲۶، وی فتوایی صادر کرد که در آن «وظیفه دینی جمعی» برای دفاع از تشیع تحت حمله در ایران تعیین شده بود. این اولین بار از زمان فتوای سال ۲۰۱۴ او بود که از همه مسلمانان خواست با کفری که داعش نمایندگی می‌کرد، مقابله کنند.

با این حال، مشکل این است که سیستانی طبق گزارش‌ها در کما است و با دستگاه‌های تنفس مصنوعی زنده نگه داشته می‌شود. سپس این سوال مطرح می‌شود: چه کسی به نام او بیانیه صادر می‌کند؟ به احتمال زیاد، او محمد رضا سیستانی، پسر اوست. این مشکل‌ساز است: تفاوت زیادی بین پسر یک آیت‌الله که دفتر او را اداره می‌کند و حتی از طرف پدرش بیانیه صادر می‌کند در حالی که پدرش زنده و آگاه است، و دیگری که از ردای پدرش برای ایجاد بیانیه‌هایی به تنهایی استفاده می‌کند در حالی که پسر رتبه یا احترام پدرش را ندارد، وجود دارد. در واقع، دفتر [آیت‌الله] سیستانی، که زمانی حائلی در برابر فساد جمهوری اسلامی در تشیع بود، اکنون در معرض خطر تبدیل شدن به بخشی از آن است زیرا محمدرضا خشم خود را نسبت به اسرائیل و ایالات متحده بالاتر از خود تشیع قرار می‌دهد.

سوال برای نسل بعدی این است که آیا پس از آنکه جناح شیعه جمهوری اسلامی یک عقیده را با فساد سیاسی، فساد و خویشاوندسالاری مرتبط کرد و پسر [آیت‌الله] سیستانی نیز رویه و فرآیند مذهبی سنتی را تابع سیاست کرد، چه مدت طول خواهد کشید تا تشیع سنتی بهبود یابد - اگر واقعاً بتواند، یا اگر بحران جاری ایران نقطه عطفی واقعی به سوی پوپولیسم فاسد باشد.

منبع گزارش:
https://www.meforum.org/mef-observer/the-three-crises-in-shiism-today-that-the-iran-war-exposes

مقالات مشابه

قطعی بعدی اینترنت در ایران؟
ریزش نیروی نظامی، لازمه شورش اجتماعی
دگرگونی سیاسی در ایرانِ زمان جنگ

انتخاب سردبیر

user